گام به گام با امام موسی صدر جلد 11

جلد: 11
صفحه: 40

﴿ مِقْدَارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَة .»[50]
بسیار خوب، اگر یک روز پنجاه هزار سال باشد، همان‌گونه که فلاسفه آن را روز ربانی می‌نامند. اگر محاسبه کنیم و بر اساس سرعت نور روز ربانی را حساب کنیم، با توجه به اینکه سرعت نور سیصد هزار کیلومتر در ثانیه است، روز یا ساعت یا ثانیه ربانی بیش از سرعت نور خواهد بود. آقای مروه می‌گوید، بر اساس نظریه نسبیت اینشتین، بالاترین حد سرعت ماده همان سرعت نور است. همان‌گونه که می‌دانید، یکی از نظریه‌های علمی، نور را متشکل از ذرات می‌داند نه امواج. از این ‌رو، انشتین مسئله حرکت را نیز بُعدی از جسم می‏دانست. اگر فرض کنیم سرعت موجودی ده برابر سرعت نور باشد، ممکن نیست که این موجود تابع قوانین طبیعت باشد. چنین موجودی نیاز به حرکت و زمان و مکان ندارد، زیرا همه قوانین مادی را نقض می‏کند. بنابراین، می‏بینیم در کنار فلسفه و استدلال‏هایی که از منظر فلسفی درباره خاستگاه حجم و دوری و سرعت ذکر کردیم، با دید علمی نیز می‌توان این حقیقت را درک کرد که موجودات دو گونه‏اند: گونه‏ای از آن‌ها، حرکتشان از صفر شروع می‏شود و به سیصد هزار کیلومتر در ثانیه ختم می‏شود. این‌گونه موجودات تابع نظام ماده‌اند، مثل نیاز به مکان، لزوم بزرگ‌تر بودن ظرف از مظروف، و اینکه سرعت و حجم و... چنین و چنان باشد. و گونه‏ای دیگر سرعتی بالاتر از سیصد هزار کیلومتر در ثانیه دارند و تابع نظام ماده نیستند. نیازی نیست که خیلی تعمق کنیم، روح و علم و تفکر و تصور و تصدیق نیز موجود است، سرعت این امور متفاوت است. بدین‌ترتیب، درمی‏یابیم که ما چیز دیگری غیر از ماده و جسم داریم که روح نام دارد.
خلاصه اینکه در انسان و حیوان جزء دیگری وجود دارد که متفاوت از جسم و اعصاب و خون و سلول‏هاست، و از نوعی دیگر است و تابع نظام حرکت و تغییر و نابودی نیست. بر این اساس، وقتی ما می‏میریم آنچه می‏میرد، بدن ماست و به همین سبب شکل طبیعی خود را از دست می‏دهد و در قبر متلاشی می‏شود و به خاک تبدیل می‏شود و در اثر وزش باد پراکنده می‏شود و تبدیل به پدیده‌های دیگر می‏شود. ولی در کنار این جسم، موجود دیگری هست که هرگز دستخوش این تغییرات نمی‌شود. پس چه شده و به کجا رفته است؟ نمی‏دانیم کجا رفته است، چون مقید به مکان نیست. با چه سرعتی رفته است��... بنابراین، وقتی جسم انسان می‏میرد، بخش دیگری از وجود او باقی می‏ماند که آن را روح می‏نامیم و همین جنبه است که محور معاد و روز رستاخیز است. ولی بدنی که اطاعت یا گناه کرده یا سخن گفته و...، تبدیل به خاک می‏شود. مثلاً وقتی قبرهای فینیقیان را جست‌وجو می‏کنیم، هیچ اثری از اجساد آنان نمی‏بینیم، چراکه خاک آن پراکنده شده؛ باد آن‌ها را با خود برده و در مزرعه‏ها یا دریاها پراکنده کرده است. در نتیجه، آن اجساد وارد ساختار درختان و میوه‏ها شده یا در دریا رسوب کرده و سپس به سنگ تبدیل شده و سنگ‌ها نیز به معادن گوناگون تبدیل شده است و برخی به درخت و درختان دفن شده‌اند و به نفت تبدیل شده‌اند... سرنوشت جسم چنین است.
در هنگام برپایی معاد، روح باقی است، ولی برای بازگرداندن انسان به بدن او نیز نیاز داریم؟ چگونه جسم بازمی‏گردد؟ آیا بدنی که متلاشی شده است، بازمی‏گردد؟ قرآن کریم در اشاره به این

[50]. «فرشتگان و روح در روزی که مقدارش پنجاه هزار سال است به سوی او بالا می‌روند.» (معارج، 4)
صفحه41 از487