گام به گام با امام موسی صدر جلد 11
جلد:
11
صفحه:
42
و کبری نیست، شیوه قرآنی برای عقل و دل انسان کاملاً ملموس و پذیرفتنی است. بنابراین جسم و روح باقی هستند و جسم به رغم دگرگونیهای فراوان بازمیگردد و انسان زندگی دوبارهای آغاز میکند.
برادران دروزی ما درباره انتقال انسان از یک جسد به جسد دیگر یا از انسان به حیوان، بحثی دارند که مسئله نسخ است و آن مسئله دیگری است که آن را بهطور کلی در جایی دیگر مطرح خواهیم کرد. بنابراین، انسان جسم و روح دارد. جسم هرچند متلاشی و پراکنده میشود، بازگشت آن محال و ناممکن نیست. اما روح ماندگار است و برانگیخته میشود. چرا؟ این سؤالی اساسی است که چرا ما قایل به این نظریه دشوار و پیچیده هستیم. پذیرش اینکه روح باقی بماند، ولی جسم از بین برود و تبدیل به خاک شود و خداوند ذرات پراکنده آن را از گوشه و کنار زمین دوباره جمع کند و دوباره انسانی بسازد، سخت است. اما این امر علت دارد: این ��نیا و این افق کامل نیست؛ (خواهش میکنم به این نکته توجه کنید.) نیاز به مکمل دارد. میدانیم که این زندگی بر پایه حق و عدالت بنا شده است. خداوند عادل است و عدالت او در مخلوقات و جهان هستی نمود یافته است. با دقت در آفرینش گیاهان، حیوانات، سلولها، ژنها، دانهها، باران و... درمییابیم که جهان آفرینش بر نظامی دقیق و هماهنگ استوار است و هیچ بیعدالتی و انحراف و ناهمگونی و خطایی در آن نیست. « ﴿ وَالسَّمَاءَ رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِیزَانَ * ألا تَطغَوا فِی المِیزَانِ ﴾ .»[53] اما گاه و بهطور استثنایی، با ظالمان و طغیانگرانی روبهرو میشویم که پیوسته ستم میکنند و سپس بدون آنکه کسی از آنان انتقام بگیرد، میمیرند. پس عدالت کجاست؟ مظلومانی میبینیم که همواره در زیر ستم و رنج بودهاند و هیچ کس انتقام آنان را نگرفته است. پس عدالت چه میشود؟ انسانهایی را میبینیم که در دفترها و آزمایشگاههای خود، خدمات فراوانی را در پشت پرده به بشر تقدیم میکنند، بدون آنکه کسی از آنان قدردانی کند. چه بسیار افرادی که در جنگها برای خدمت به انسانیت جانفشانی میکنند و از آن در برابر شرارت و تباهی دفاع میکنند، ولی هیچ کس از آنان سپاسگزاری و از خانوادههایشان دلجویی نمیکند. درحالیکه چنین چیزی درست نیست. بنابراین، در این جهان ظلم و ست�� وجود دارد که با اصل عدالت در هستی ناسازگار است و با توجه به اینکه هستی بر پایه عدالت استوار است، باید جهان دیگری و صورت دیگری وجود داشته باشد. در هر موردی باید عدالت اجرا شود و بدهکار و طلبکار، ظالم و مظلوم، قربانی و قربانیکننده در آن روز باید حساب خود را با یکدیگر تصفیه کنند. وگرنه چگونه میتوان گفت: جهان بر پایه عدالت و حق استوار است. بنابراین، باید باور داشته باشیم که باید حیاتی در پس این حیات وجود داشته باشد تا آنچه در این جهان و در زمین اتفاق میافتد، در آنجا کامل شود و تکامل یابد و در نتیجه، عدالتی که به آن ایمان داریم و آن را در هستی لمس میکنیم، تحقق یابد. آیا این امر ممکن است؟ وقتی روح باقی باشد و بازگشت جسم نیز امری امکانپذیر باشد، هیچ مشکلی بر سر راه این امر وجود نخواهد داشت.
بنابراین، در کنار جنبه تربیتی، میتوان در تحلیل علت وجود معاد گفت: این جهان ناقص است و باید با روز بازپسین کامل شود. روز قیامت روز حسابرسی و پس گرفتن حق ستمدیده از ستمگر است. جسم
[53]. «آسمان را برافراخت و ترازو را برنهاد. تا در ترازو تجاوز مکنید.» (رحمان، 7-8)
