گام به گام با امام موسی صدر جلد 11
جلد:
11
صفحه:
36
ایمان به روز بازپسین
به بخش دوم از مبحث فرهنگی که ضمن درسهای عقیدتی است، میپردازیم. درباره ایمان به خدا و ملائکه و کتابها و پیامبران خدا صحبت کردیم. هماکنون به ایمان به روز بازپسین که بخشی مهم و اساسی است، میپردازیم؛ بخشی که باید آن را بیش از مباحث دیگر درک و فهم کنیم.
مباحث اسلامی در زمینه معاد، بهشت، جهنم، شفاعت، برزخ، میزان، نامه اعمال، حسابرسی و پاداش و جزا در ن��ایت ظرافت و دقت است. در این میان، آرا و نظرهای فیلسوفان از سویی و متکلمان از سوی دیگر؛ فقهایی که نظر فلاسفه و متکلمان را پذیرفتهاند از سویی و کسانی که دیدگاههایشان ریشه در اندیشه اسلامی دارد و میکوشند تا مسئله معاد را در پرتو قرآن و احادیث کشف کنند، از سویی دیگر، نوعی معرکه فکری در این زمینه پدید آورده است. ما این موضوع را از چند نظر بررسی خواهیم کرد.
نکته اول، که شاید بیش از آنکه عقیدتی و ایمانی باشد، شکلی و تربیتی است، به کار گرفتن تعبیر آخرت یا روز بازپسین است. به نظر من شیوه مفید تربیتی که شیوه قرآن است، در این مسئله به کار گرفته شده. اسلام از رهگذر قرآن کریم و احادیث شریف همواره میکوشد تا با یک شیوه شگرف تربیتی، افق دید و رفتار انسان را گسترش دهد، زیرا انسان از اساس و از هنگامی که به دنیا میآید، از طریق جسم خود با این جهان مادی در ارتباط است و ماده، بنابر گفته فلاسفه، «غیاب» است و هیچ زاویه آن از وضع زاویه دیگر آگاه نیست. جسم مادی پستترین مرحله خلق است، جسم فشرده و تاریک. شاید عاملی که در آغاز آفرینش، انسان را به سوی ایمان سوق داد، وجدانش بود، ولی این کشش و گرایش، در برابر جریانهای مادی و خطرها و غرایز و گرایشهای مخالف، ضعیف و ناتوان بود. از این رو، انسان خودخواه متولد شده و از زمانی که آفریده شد، اندیشیدن ب�� خویش و به «من» بر او چیره شد و نگذاشت به چیزی جز خودش فکر کند. این جسمی که طولش یک و نیم متر، عرضش نیم متر -بیشتر یا کمتر- و عمرش شصت یا هفتاد سال است، تنها خودش را میبیند. در زمان ما نیز همینطور است.
وقتی اسلام ما را به روز بازپسین دعوت میکند، به معنای آن است که: ای انسان، افقی که تو در آن زندگی میکنی، تنگ است. آن را توسعه بده. ولی چگونه؟ آیا به وسیله بازگشتن به فضای قبیلهای، تا در نتیجه، بعد جسمانی تو -بسته به جمعیت فرقه یا قبیله- پنج هزار نفر یا چهارصد یا سیصد نفر باشد؟ یا مثلاً عمر تو از زمان پیدایش قبیله بنی تمیم تا زمان مردن آخرین فرد آن قبیله باشد؟ و به همین ترتیب داراییهایت بیشتر و زمینهایت گستردهتر و نیروی جسمت فزونتر شود و توانایی تو بیش از حمل صد و پنجاه یا دویست کیلو شود؟ آیا افق حقیقی تو این است؟ قرآن میگوید: افق تو گستردهتر از این است.
آیا این افقِ وسیعتر میهن است؟ یعنی بخشی بزرگ از زمین و جمعیتی کثیر از مردم و مجموعهای از امکانات و تاریخ و اراده و نیروها و قابلیتها؟ آیا من همین هستم؟ یا اینکه این افق امت یا نژاد است که گستردهتر است؟ سپس به افق انسانیت و نگرش انسان - هرکجا که باشد - منتقل میشویم و آن افقی گسترده است؟ این همان نگرش گسترده است که نظامهای اجتماعی که به انسان ایمان
