گام به گام با امام موسی صدر جلد 4

جلد: 4
صفحه: 139

سند شماره 01-02-74

موضوع: سخنرانی- سفر شهادت

مکان و تاریخ: مجتمع آموزشی العاملیة، 1/2/1974.

مناسبت: گرامیداشت روز عاشورا.

منبع: روزنامه النهار، 1/2/1974؛ نوار صوتی و آرشیو جنبش أمل.

این سخنرانی در کتاب سفر شهادت درج شده است.

متن‌

بسم الله الرحمن الرحیم

[…]

گمراهی، زمانه أباعبدالله‌الحسین(ع) را فراگرفته بـود. وقتی کـه مـا سالروز واقعه کربلا را فرصتی مغتنم می‌شمریم و گردهم می‌آییم و آن حادثه را در گوش و قلب و وجود خود تکرار می‌کنیم، با آن قهرمانی‌های جاویدان پیوند می‌یابیم. قهرمانی‌هایی که ریشه ستم و ستمگران را برکند و نقاب و پرده از چهره عصیانگران و منافقان برافکند.

این حادثه جاویدان که مشعل فروزنده نسل‌هاست، تنها برای روزگار امام حسین(ع) نیست. ابعاد این حادثه از رنجش عاطفی و تراژدی بشری در‌می‌گذرد و الگویی شایسته پیروی برای تمام نسل‌ها می‌گردد و واقعه، با همه تفاصیل و ثمراتش، به همه نسل‌ها می‌آموزاند و راه‌های نجات و رهایی را فراروی آنان می‌گشاید. امت ما و دیگر امت‌ها، همواره به این آموزه‌ها و عبرت‌ها نیازمند بوده‌اند.

عاشورا در زمان خاصی واقع شد، که آن زمان با پیشینه خاصـی پیوند دارد. هنگامی که این پیشینه را بررسی می‌کنیم، شدت و عظمت این حادثه غم‌انگیز و ابعاد این نبرد را در‌می‌یابیم.

نقشه‌ای برای زشت جلوه دادن اسلام و از بین بردن آن در حال شکل گرفتن بود. این نقشه از زبان یزید‌بن‌معاویه بر‌ملا گشت. هنگامی که او مغرورانه و پیروزمندانه در کاخ خود نشسته بود و سر حسین در برابرش قرار داشت. هدف یزید از شعر ابن‌ذی‌بعره که به آن استشهاد کرد، آشکار می‌شود. او در حالی که با خیزران خود بر لب و دندان پسر رسول‌خدا می‌زد، گفت:

لَعِبَت هاشِمُ بِالمُلکِ فَلا

خَبَرٌ جاءَ و لا وَحی نَزَل

(هاشمیان با حکومت بازی کردند، نه خبری (از آسمان غیب) آمده و نه وحی نازل شده است.)

چه کسی این حرف را می‌زند؟ یزید. او خود را امیر مؤمنان می‌نامد و بر منبر رسول‌خدا می‌نشیند و به نام اسلام بر مردم حکومت می‌کند. از درون، اسلام را به مبارزه می‌خواند و آنچه را با فداکاری‌ها و مجاهدت‌ها و مصیبت‌ها به‌دست آمده است، ابزاری برای فرمانروایی می‌داند، نه پیامی برای آزادی انسان‌ها. معاویه آغازگر این نقشه بود و سپس، زمینه ادامه آن را برای پسرش یزید فراهم کرد، یزیدی که پیش از خلافت و در روزگار جوانی‌اش، درباره‌اش گفته می‌شد که او مردی مغرور، بی‌بند‌و‌بار و فاسق است. هنگامی که معاویه یزیدی را که تاریخ او را قاتل افراد بی‌گناه و هتک‌کننده‌ نوامیس می‌خواند و مردم هیچ‌گونه امنیت و آسایشی از ناحیه او ندارند، بر مسند خلافت می‌نشاند و او را بر مردم مسلط می‌گرداند و