گام به گام با امام موسی صدر جلد 4

جلد: 4
صفحه: 140

بیعت با او را بر مردم لازم می‌شمارد، روشن می‌شود که کار بی‌اندازه خطرناک شده است؛ یزیدی که از اسلام می‌گوید و اسلام را نه وحی و رسالت، بلکه بازیچه‌ای برای حکومت کردن در دست بنی‌هاشم می‌داند؛ و مردم خاموش و آرام و هراسان و طمع‌کارند، نه قدرتی در دست دارند و نه فضل و کرمی، آزادگان آواره‌اند و مردم در این فضا خاموش. یزید نیز هر‌چه بخواهد انجام می‌دهد؛ حرمت مردم را هتک می‌کند و ارزش‌ها را زیر‌پا می‌نهد. در این اوضاع و احوال و در برابر سکوت امت بر ستم‌ها، مردم هر روز شاهد ظلمی و قتلی هستند، و در برابر دیدگان خویش رنج و مصیبت و تجاوز می‌بینند. در برابر این واقعیت و این وجدان‌های ترسان یا به خواب‌رفته، فداکاری بزرگی لازم است تا وجدان‌های خفته را بیدار کند و احساسات را برانگیزد. حادثه کربلا در وضعیت مناسبی رخ داد و همه اسباب و لوازم برای این اوضاع و احوال آماده بود، و حوادث به‌هم پیوسته سال‌های گذشته نیز به این واقعه قدرت می‌دهند. یزید امیر مؤمنان و خلیفه مسلمین می‌شود و از امام حسین بیعت می‌خواهد. امام حسین در برابر این پیشنهاد چه کند؟ آیا بیعت کند، و به اعمال یزید مشروعیت ببخشد، در حالی که یزید همانی است که می‌گوید:

لَعِبَت هاشِمُ بِالمُلکِ فَلا
خَبَرٌ جاءَ و لا وَحی نَزَل

پـس مسئولیت حسین چـه می‌شـود؟ مـگر رسـول‌خـدا در بازگشت از حجة‌الوداع نفرمود: «إِنِّی تارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَینِ کِتابَ اللهِ وَ عِترَتِی أَهلَ بَیتِی ما إن تَمَسَّکتُم بِهِما لَن تَضلِّوا وَ إنَّهُما لَن‌یفتَرِقا حَتّی یرِدّا عَلَی الحَوضَ.»(3) (من دو چیز گرانمایه در میان شما به امانت می‌گذارم: کتاب خدا و عترتم. تا هنگامی که به این دو چنگ زنید، هرگز گمراه نخواهید شد و این دو از یکدیگر جدا نمی‌گردند، تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.)

پیامبر با این کلام، فرزندان خود را خلیفه و بالاتر از آن، آنان را پاسداران اسلام معرفی کرد. هرکدام از آنان پاسدار قرآن و دین و شریعت بودند و به همین سبب پیامبر امانت بزرگی را بر دوش آنان نهاد که نمی‌توانستند از آن شانه خالی کنند.

امام حسین(ع) در یکی از سخنان خویش می‌فرمایند: «لَم تُشَذُّ عَن رَسولِ اللهِ(ص) لَحمَتُهُ.» (پاره رسول‌خدا از او جدا نمی‌شود.) برای شخصی مثل امام حسین(ع)، فرزند رسول‌خدا(ص)، یاور بزرگوار و ریحانه دنیای او، امکان ندارد که به امانت رسول‌خدا خیانت ورزد و در برابر ستم و کژروی و ادعاهای یزید سکوت کند یا با آن همگام شود.

امام حسین(ع) چاره‌ای ندارد؛ نه می‌تواند سکوت کند و نه همراهی. یزید می‌خواهد طرحش را عملی کند، می‌خواهد احکام اسلام را یکی پس از دیگری از میان بردارد. چنان‌که می‌دانیم یزید با شهر پیامبر(ص) آن‌گونه رفتار کرد که در پی اعمال وحشیانه‌اش صدها تن از صحابه و تابعین به قتل رسیدند و کوشید تا به بهانه دستیابی بر عبدالله‌بن‌زبیر مکه مکرمه را نیز تصرف کند و تصمیم داشت کعبه را ویران سازد. این مردی است که می‌خواهد ریشه اسلام را برکند، احکام آن را بمیراند و انتقام عقده‌های خود را از پیامبر(ص) و مقام رسالتِ او بازگیرد. حسین(ع) چگونه می‌تواند با او برخورد کند؟ هنگامی که سر امام حسین(ع) و برادرانش نمایان گشت، یزید شعری برای آنان می‌سراید:


3.مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، 1404ق، ج2، ص100.