گام به گام با امام موسی صدر جلد 4

جلد: 4
صفحه: 141

لَمّا بَدَت تِلکَ الرُّؤُوسُ وَأَشرَقَت
صاحَ الغُرابُ فَقُلتُ صِح أو لا تَصِح

تِلکَ الشُّمُوسُ عَلَی رُبَی جَیرُونِ
فَلَقَد قَضَیتُ مِنَ النَّبِی دُیونی(4)

(هنگامی که آن سرها ظاهر شد و خورشیدها بر تپه‌های جیرون تابیده شد، کلاغ‌ها قارقار کرد، به او گفتم خاموش می‌شوی یا نه؟ من انتقام خود را از پیامبرگرفته‌ام.)

در برابر این منطق بر ماست که درباره پیامدهای این واقعه هوشیار باشیم. حسین(ع) شورید، ولی برای علاقه به شورش نبود. او جنگید و کشت، اما به دلیل علاقه به قتل و خون‌ریزی نبود. تنها برای پاسداری از اسلام بود. این مردی که می‌خواهد دَین خود را از پیامبر(ص) بستاند، شعری از ابن زبعری می‌خواند:

لَستُ مِن خِندِفَ(5) إن ‌لَم‌أَنتَقِم
مِن بَنِی أحمَدَ مَا کانَ فَعَلَ

(فرزند خندف نیستم اگر انتقام کارهایی را که فرزندان رسول‌الله انجام داده‌اند، از آن‌ها نگیرم.)

این مرد بقای اسلام را بر‌نمی‌تابد، به درون اسلام نفوذ کرده و بر کرسی خلافت تکیه زده است و بر آن است که اسلام را از بین ببرد، و مردم خاموش و آرام و همگام و ترسان و طمع‌کارند. پس حسین(ع) چه کند؟

طبیعتاً، مسئولیتش این است که بپا خیزد، که او پاره تن رسـول‌خداست، فرزند دختر اوست و نمی‌تواند از مسئولیت خود شانه خالی کند. وظیفه دارد اهداف یزید را از میان بردارد و توطئه او و همراهانش را از ریشه برکند. آیا می‌تواند چنین کند؟ حسین(ع) یک نفر است و اندک افرادی با او هستند. آیا بر اساس عقل و محاسبات طبیعی می‌تواند بر یزید غلبه کند؟ خیر. پس چه کند؟

حسین(ع) کوشید تا تمامی نیروها و امکاناتش را بسیج کند؛ همه هستی و زبان و فکر و اهل‌بیتش از زن و مرد و آنچه را در اختیار داشت، در کفه ترازو نهاد و با آنان نیروی بسیاری فراهم کرد تا بنی‌امیه و قصرها و امیران و فرمانروایان و دستگاه‌های تبلیغاتی و سخنوران آنان و هرآنچه را در اختیار داشتند، از هم بپاشاند و از بین ببرد.

بـر اساس محاسبـات مـادی برابری وجود نـدارد: حسین(ع) بـا هفتاد نفر، دشمنانش سی‌هزار نفر و پشت آن ده‌ها هزار سپاهی و نظامی دیگر.

دستگاه‌های تبلیغاتی که مردم را در جهان اسلام فریب می‌دادند، حسین(ع) را خارجی شمردند. شریح قاضی در حکم خود می‌نویسد: «او از حد خود تجاوز کرده و آن‌گاه با شمشیر جدش کشته شد.»

شهرها برای کشته‌ شدن حسین(ع) جشن گرفتند. همه‌جا سخن از پیروزی خلیفه بود و از خطری که صفوف یکپارچه مسلمانان را می‌شکافت و اختلافاتی که میان مسلمانان پدید آمده بود. این فضای فریبنده که دستگاه‌های تبلیغاتی یزید آن را ساخته بود، بیش از پیش بر بلاها و مشکلات افزود.

از همین رو، حسین(ع) اوضاع حاکم را ارزیابی کرد و دریافت که با محاسبات مادی، با این توانمندی‌ها نمی‌تواند خود و هدفش را به پیروزی برساند. در اینجا بود که از زبان رسول‌خدا(ص) فرمود: «إنَّ اللهَ قَدشاءَ أن یراکَ قَتیلاً.»(6) (خداوند خواسته که تو را کشته ببیند.) همچنین، از زبان حضرت(ص) افزود: «إنَّ اللهَ قَد شاءَ أن یراهُنَّ سَبایا.»(7) (خداوند خواسته که آنان


4.همان، ج45، ص199.

5.خِندِف جده یزید بود از جانب پدر. میان یزید و خندف سیزده پشت فاصله بود و خندف در زمان خود بزرگ و مشهور بود.

6.مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، 1404ق، ج44، ص364.

7. 2.همان.