گام به گام با امام موسی صدر جلد 4

جلد: 4
صفحه: 143

خارج می‌شوند. شگفت‌زده شدند و پرسیدند: ای فرزند رسول‌خدا، دلیل این کار چیست؟ گفت: من بیعت نمی‌کنم، ولی یزید جماعتی را فرستاد که در زیر لباس‌های احرام شمشیر دارند و برآن‌اند تا خون مرا بریزند و من نمی‌خواهم مقدسات الهی و حرم خداوند هتک حرمت شود. می‌خواهم خارج شوم.

بیرون رفت و کلام مشهور خود: «خُطَّ المَوت عَلَی وُلدِ آدَمَ مَخَطَّ القِلادَة عَلَی جِیدِ الفَتاة» (8)(مرگ بر گردن آدمیزاده همانند گردنبندى بر گردن دختران جوان مقدر شده است ) را فرمود. من از مرگ نمی‌ترسم، مرگ گردنبند و زینت است و همیشه آدمی را در بردارد. هر کجا که باشید مرگ شما را در‌می‌یابد. پس هیچ گریز و فراری از آن نیست. مرگ با عزت زینت انسان است، چنان‌که حیات با خواری و پستی، شایسته انسان نیست. «چقدر من شیفته و مشتاق دیدار گذشتگانم هستم، چون اشتیاق یعقوب به یوسف.» سپس شرح می‌دهد: «وَ خُیرَ لِی مَصرَعٌ أنا لاقِیهِ، کَأنِّی بِأوصالِی یتَقَطَّعُها عَسَلانِ الفَلَواتِ، بَینَ النَّواویسِ وَ کَربَلاءَ، فَیملَأنَ مِنِّی أکراشاً جَوفاً، وَ أجرِبَة سُغباً، لا مَحِیصَ عَن یومٍ خُطَّ بِالقَلَم. رِضَی اللهِ رِضانا أهلَ البَیت، نَصبِرُ عَلَی بَلائِهِ وَ یوَفِّینا أجُورَ الصَّابِرینَ… ألا وَ مَن کانَ فِینا باذِلاً مُهجَتَهُ مُوَطِّناً عَلَی لِقاءِ اللهِ نَفسَهُ فَلیرحَل مَعَنا فَإنِّی راحِلٌ مُصبِحاً إن‌شاءَ‌اللهُ.» (9)(برایم قتلگاهی گزیده شد که باید بدانجا روم، گویا می‌نگرم که گرگ‌های بیابان بندبند مفاصلم را از هم جدا می‌کنند، در میان نواویس و کربلا، شکم‌ها از من پر و انبان‌ها از من آکنده می‌گردد. گریزی از قلم تقدیر نیست. ما اهل‌بیت خشنودی خدا را خشنودی خود می‌دانیم و بر بلاهایش صبر می‌کنیم و او اجر صابران را به ما می‌دهد. هرکس که در راه ما خون بذل می‌کند و دیدار خدا را موطن نفس خویش می‌داند، آماده کوچ با ما باشد، إن‌شاءالله بامداد فردا حرکت می‌کنیم.) با این خطبه ابعاد سفر خود را روشن ‌می‌‌سازد و اهدافش را بیان می‌کند. او از مرگ نمی‌هراسد و مشتاق دیدار پدرانش است. او نباید از مسئولیت‌هایش شانه خالی کند. او سالک و رهرو این راه است و می‌داند که درندگان صحرا و گرگانش او را خواهند درید. چرا؟

«معده‌های خالی و غلاف‌های گرسنه از من پر خواهد شد.» غرض از کشتن من جز پر کردن شکم‌ها و جیب‌ها نیست. بدون بازدارنده و مانعی از دین و انسانیت برای شکم‌ها و جیب‌هایشان می‌کشند و می‌درند. و حسین بر آن بود که این مسئله را در سفرش ثابت کند. مرحله به مرحله حرکت کرد و در هر منزلی شعار خود را اعلام داشت و از حقیقت پرده برداشت و ابعاد حرکت خود را بیان کرد، تا هرچه بیشتر افکار عمومی را بسیج کند، و حقیقت را به آنان بفهماند.

قصد دارد آنان را برانگیزاند و پیامدهای امر را برایشان روشن سازد. می‌خواهد به سکوت‌پیشگان و مدارا‌کنندگان بگوید شما تا کی نشسته‌اید و سکوت می‌کنید. این چهره یزید است. ننگرید که او به اسم امیرالمؤمنین و خلیفه مسلمین بر مسلمانان فرمانروایی می‌کند. به شعر و نرمشش نگاه نکنید، بلکه به واقعه‌ای که حسین قهرمان آن است بنگرید.

سرانجام، حسین وارد کربلا شد و در خطبه معروفش: «ألا تَرَونَ الحَقَّ لایعمَلُ بِهِ وَ الباطِلَ لایتَناهَی عَنهُ، لِیرغَبَ المُؤمِنُ فِی لِقاءِ اللهِ»(10) (آیا نمی بینید که به حق عمل نمی شود و از باطل پرهیز


8.همان، ص366.

9.همان، ص367.

10.همان، ص192.