گام به گام با امام موسی صدر جلد 4

جلد: 4
صفحه: 142

(زنان) را اسیر ببیند.) بنابراین، حسین(ع) از چیزی کم نمی‌گذارد؛ هستی و روح و زبان و فکر و قلبش را بر‌می‌گیرد و به آن، نوزاد کوچک و فرزند رشید و تمام یاران و برادرانش را می‌افزاید و به فرزندان ابوطالب که در مدینه هستند، می‌نویسد: «ألا وَ مَن خَرَجَ مِنکُم مَعِی یقتَلُ وَ مَن لَم‌یخرُج لَن یبلُغَ النَّصرَ.» (آگاه باشید که هرکدام از شما که با من بیاید، کشته می‌شود و هر کس نیاید، هرگز به پیروزی نرسد.)

ای خویشاوندان من، ای اهل‌بیت من، گمان مبرید اگر مرا رها کردید، به پیروزی خواهید رسید، به بزرگی دست خواهید یافت و زندگی‌ای همراه با سربلندی و عزت خواهید داشت. پس از من زندگی شما خواری در خواری و ننگ در ننگ خواهد شد.

یزیدی کـه حرمـت رسـول‌خـدا(ص) را هتـک مـی‌کند، فرزنـد رسول‌خدا را به شهادت می‌رساند، به محمد‌بن‌حنفیه و دیگرِ هاشمیان و فرزندان و نوه‌های ابوطالب رحم نخواهد کرد. و چهره حجاج‌بن‌یوسف ثقفی را پیش رویشان ترسیم کرد. حجاجی که بازماندگان خاندان علی و بنی‌هاشم و دوستدارانش را با تهمت به زندان می‌افکنَد و زنده دفن می‌کند.

آیا حسین(ع) همه این‌ها را از خانـواده‌اش پنهان می‌دارد تا آنان را به خروج با خویش تشویق کند؟ نه، هرگز. بلکه بدون اینکه آنان را بفریبد و یا بگوید که اگر شما با من خارج شوید، پیروز خواهید شد، می‌فرماید: پیروزی با ماست، امّا همراه با مرگ و شهادت، و این مسئله را به خانواده‌اش تأکید کرد. پس هرکه خواست با حسین(ع) خارج شد و هر آن‌که خواست بازماند. امام حسین با این کارِ خود نشان داد که می‌خواهد بیشترین نیروی انسانی را در این جنگ نابرابر بسیج کند و هنگام ترک مدینه با آن شعار روشن خود اعلام کرد: «به خدا سوگند از روی سرمستی و طغیانگری و ظلم و فساد قیام نکردم، سلطه و حکومت بر مردم را نمی‌خواهم. استبداد نمی‌خواهم. همانا اصلاح در امت جدم را هر اندازه که در توانم باشد، خواستارم. می‌خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و در این راه زندگی خود را تنها ضمانت قرار داده‌ام.» و «إنَّ اللهَ قَدشاءَ أن یراکَ قَتیلاً» کلامی بود که از زبان حضرت رسول(ص) نقل کرد.

هنگامی که در مدینـه بیعت بـه حسین(ع) پیشنهاد شـد، آن را رد کرد. سپس، فهمید به او اجازه نخواهند داد که بیعت نکند و او را خواهند کشت. او نمی‌خواهد مکارانه به قتل برسد. از مدینه قیام کرد و شعار روشن خود را سر داد که او اصلاح می‌خواهد. به مکه رفت و در آنجا با مردم دیدار کرد و مسئله را شرح داد و حقیقت را برایشان روشن ساخت.

او می‌دانست که موج گمراهی و اباطیل و شبهات جهان اسلام را آکنده کرده است و به همین دلیل حسین به هر‌چیزی متهم خواهد شد. بنابراین، می‌خواست با روشنگری خود، حقایق را آشکار کند و پرتوهای روشن‌کننده‌ای بر آن سفر بیفکند تا سفرش سرمشقی شود که بتوان در تمام مراحل تاریخ به آن اقتدا کرد.

به انتظار روز ترویه، روز هشتم ذی‌الحجه، هنگامی که پیمان کامل می‌شود و حاجیان از راه‌های مختلف به مکه می‌رسند، نشست.

هزاران بلکه ده‌ها و صدها هزار حاجی در مکه جمع شدند. هنگامی که دیدند حسین با اندک یارانش و عده بسیاری از زن و فرزندانش برخلاف راه، از مکه خارج می‌شود، شگفت‌زده شدند. آنان کعبه را که مقصد و هدف تمام حاجیان است، ترک می‌کنند. روز ترویه پیش از اینکه مناسک حج را کامل کنند، عمره مفرده بجای می‌آورند، کعبه را ترک می‌کنند و از مکه