گام به گام با امام موسی صدر جلد 4

جلد: 4
صفحه: 208

ریاست‌جمهوری و از آنجا به مرکز فرماندهی ارتش و از آنجا به ارودگاه‌ها در رفت‌وآمد بودم. به این طرف و آن طرف می‌رفتم و هر روز خود را به خطر می‌انداختم تا کودکان مردم آرامش داشته باشند؛ تا سختی‌های مردم آسان شود؛ تا جان کودکان را حفظ کنیم. خدا گواه است که من در آن شب‌ها حتی نمی‌توانستم دختر کوچکم را ببوسم. من به یاد دارم که بر این خانه‌ها باران موشک و گلوله می‌بارید و کودکانی کشته می‌شدند. من نیمه‌شب دیوانه‌وار برمی‌خاستم و از این خانه به آن خانه و از این سو به آن سو می‌رفتم تا اوضاع آرام شود.

لبنانیان شریف فراموش نمی‌کنند. مردم لبنان به یاد دارند که در سال 1970 میلادی وقتی سیصد خبرنگار آمدند و گفتند که آمده‌اند تا تماشاگر احتضار لبنان باشند، ما به آن‌ها گفتیم: کور خوانده‌اید، لبنان به‌رغم شماتت دشمنان و نادانی دوستان و توطئه توطئه‌گران پایدار و جاوید خواهد ماند. به یاد دارند که چگونه سخنرانی‌ها و کنفرانس‌ها به کمیته پیگیری منتقل شد و سپس، به افکار عمومی عرضه شد و همه‌چیز پایان یافت.

مردم لبنان آنچه را گذشت به یاد دارند؛ تلاش‌ها را به یاد دارند؛ سخنرانی‌ها را به یاد دارند؛ آشتی دادن‌ها را به یاد دارند؛ درمانگاه‌ها را به یاد دارند؛ مواضعی را که بیرون از لبنان اتخاذ شد، به یاد دارند؛ سفرهایی را که صورت گرفت، به یاد دارند. می‌دانند که موسی صدر و همراهان موسی صدر و هم‌کیشان موسی صدر، در درجه اول، به لبنان پایبندند و از موجودیت لبنان پاسداری می‌کنند و هرگونه شر و بدی را از آن دور می‌کنند. اگر هم خشمی وجود دارد، برای آینده لبنان و محافظت از آینده لبنان است؛ به سبب دلسوزی برای مسئولان لبنان است، که از بخت بد مردم و ما، با بی‌اعتنایی و لجاجت و از سر بی‌مسئولیتی رفتار می‌کنند و این به صلاح آنان نیست. از این رو، گمراه‌سازی و فریب‌کاری می‌کردند و خواهند کرد.

برادران، فریب‌کاری بوده و خواهد بود. هر روز شبهه و اتهامی می‌شنوید، ولی این شبهات و اتهامات همواره در جنبش‌های اصلاح‌گرانه وجود داشته است. بزرگان ما و پیشوایان و رهبران ما به سحر و شعبده و الحاد متهم شده‌اند. امیر مؤمنان(ع) را نیز متهم کردند و تا هشتاد سال او را لعن می‌کردند. علی بن ابی‌طالب را بر سر منبرها لعن می‌کردند و می‌گفتند که او به دین خدا کافر شده است.

قاضی کوفه، قاضی القضات، نوشت: «حسین بن علی از حد خود خارج شد و در نتیجه، با شمشیرِ جدش کشته شد.» الان نیز می‌گویند که سید موسی از حد خود فراتر رفته است و باید به ایمان بسنده کند. ولی ایمان چیست؟

ایمان آن نیست که از تخت شما حمایت کند و منصب شما را حفظ کند و مردم را به سکوت و صبر دعوت کند. ایمان این نیست، بلکه در منطق قرآن این است: «أَرَأَیْتَ الَّذِی یُکَذِّبُ بِالدِّینِ فَذَلِکَ الَّذِی یَدُعُّ الْیَتِیمَ وَلَا یَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْکِینِ.»(22)

ایمان به خدا ایمانی است که انسان را بر آن می‌دارد تا در برابر درد و رنج مردم ستم‌دیده آرام ننشیند: «ما آمن بالله و الیوم الآخر من بات شبعاناً و جاره جائع.» (کسی که سیر بخوابد ولی همسایه‌اش گرسنه باشد، به خدا و روز بازپسین ایمان نیاورده است.)

این ایمانی است که ما می‌فهمیم. چگونه من


22.«آیا آن را که روز جزا را دروغ می‌شمرد، دیدی؟ او همان کسی است که یتیم را به اهانت می‌راند. و مردم را به طعام دادن به بینوا وا نمی‌دارد.» (ماعون 1-3)