گام به گام با امام موسی صدر جلد 11
جلد:
11
صفحه:
199
میکنی، تو در مسیری حرکت میکنی که پیامد آن ستم کردن به زندگی و آبرو و دین همه مردم است. ای کسی که یک قدم از مسیر حق منحرف شدهای، به جایی خواهی رسید که به کشتن پسر دختر پیامبر راضی خواهی شد و یا در آن شرکت خواهی کرد. ای کسی که به آنچه در برابر تو رخ میدهد، بیاعتنایی و نسبت به حقی که در برابر تو پایمال میشود، ساکت میمانی، در آینده به آبرو و جان مردم تعرض میشود و ریختن خون دیگران جایز شمرده میشود و تو یا به آن خشنودی یا در آن نقش داری یا در برابر آن ساکت میمانی. هیچ تفاوتی میان آنها وجود ندارد و هیچ راه میانهای در کار نیست: یا باید در راه هدایت حرکت کنی یا در راههای گمراهی، و چه بسیارند راههای گمراهی! ک��ی که در مجلس امام حسین شرکت میکند، در یک لحظه فکر کند و بسیاری از ما با خود فکر کردهایم که کاش ما با امام حسین بودیم تا به رستگاری عظیم میرسیدیم، بسیاری از ما میگوییم اگر ما در کربلا بودیم، بیگمان حسین را یاری میکردیم. آیا معنای حضور شما در این مراسم، این نیست که اگر ما در کربلا بودیم، حسین را یاری میکردیم؟ ولی بین خود و خدای خود، اگر خواستید درباره کسانی که امام حسین(ع) را در کربلا کشتند، داوری کنید، باید به اوضاع و احوال عینی حاکم بر آن جماعت، که آنان را به این وضع کشاند، توجه کنید. گناه آن امت در کشتن امام حسین(ع) تنها در این نبود که برخی از آنان به کربلا رفتند و تیر انداختند و شمشیر زدند و سنگ پرتاب کردند و یا در کشتن امام مشارکت کردند، نه. تنها این افراد گناهکار و مسئول نبودند، بلکه مادری که در کوفه یا در مسیر کوفه تا کربلا فهمید حسین(ع) قیام کرده است، ولی فرزند خود را به خانه برد تا در فتنه نیفتند، آن مادر باید بداند که فتنه خواهد رسید و او نیز در کشتن حسین(ع) شریک است. باید برحذر باشیم.
ایـن حقیقت هنوز روشن نیسـت. چگونـه ممکـن اسـت امام حسین(ع) کشته شود؟ شما الآن بهراحتی تمام میگویید: اگر در عصر امام حسین(ع) بودیم، از او دفاع میکردیم و نمیگذاشتیم او را بکشند. چرا مردم زمان امام حسین(ع) با خود چنین نگفتند؟ آیا بر آنان واجب نبود جلوی کشتن ایشان را بگیرند؟
یاران اندک امام که پیش از ایشان به میدان جنگ رفتند، همه میدانستند که کشته میشوند و بالأخره امام حسین(ع) در برابر دشمن تنها خواهد شد. همه این را میدانستند، ولی چرا برای رفتن به میدان از یکدیگر پیشی میگرفتند؟ به چه سبب؟ آنان تنها یک آرزو داشتند که شهادت امام حسین(ع) پنج دقیقه عقب بیفتد. یعنی با تمام وجود و زندگی خود، پنج دقیقه شهادت امام را به تأخیر میانداختند، چرا؟ چون تصور میکردند شاید کشته شدن آنان در آن دلهای سیاه و بیرحم تأثیر بگذارد و برخی از آنان از گمراهی دست بردارند و حسین پیروز میدان شود. آنان اینگونه فکر میکردند و یا بهگونهای دیگر. در هر حال، هریک از آنان نقش خود را در این مسیر ایفا کرد. وقتی ما به این صحنه، به این چراغ فروزانی مینگریم که حسین در برابر امت خود در آن عصر و در همه اعصار برافروخت، این حقیقت را درمییابیم که حق چه کوچک باشد و چه بزرگ، حق است و ستم چه کم باشد و چه بسیار، ستم است. راه کج و منحرف، از ابتدا تا انتها، در انحراف است و تماماً در یک امتداد است. حق کوچک، بزرگ میشود و گسترش میِیابد و سیلی زدن به صورت یک یتیم به کشتن حسین(ع) میانجامد. گرفتن اندکی از مال حرام به آنجا میانجامد که ابنسعد
