گام به گام با امام موسی صدر جلد 11

جلد: 11
صفحه: 197

ولی به‌تدریج آن عمل برای او آسان می‏شود و جزئی از زندگی و عادات او می‏شود. شاید بسیاری از ما وقتی برای اولین بار سیگار می‌کشیم، برایمان دشوار و ناخوشایند است و احساس تلخی می‏کنیم، ولی کم‌کم این کار زیان‌بار و خطرناک، جزئی جدایی‌نا‏پذیر از زندگی و عادتمان می‏شود. عادت کردن در زندگی انسان امری طبیعی و ملموس است. یک مثال از هندسه بزنم: وقتی فردی در یک خط مستقیم راه می‏رود، اگر اندکی، حتی به اندازه یک قدم، از این مسیر منحرف شود، مسلماً از مسیر خود دور خواهد شد. در ابتدا تنها چند گام از راه راست دور می‏شود، ولی هر‌چه در مسیر منحرف جلوتر رود، بیشتر از راه راست دور می‏شود. در ابتدای انحراف از مسیر، تنها چند گام از راه راست دور می‏شود. فرض کنیم پس از یک ساعت، یک کیلومتر، چهار کیلومتر، پنج کیلومتر یا بیست کیلومتر دور می‏شود، ولی اگر در مسیر نادرست ده ساعت یا یک روز راه برود، مسافت بسیاری از راه اصلی منحرف می‏شود و در این صورت بازگشت او به راه درست بسیار دشوار خواهد بود.
این طبیعتِ زنـدگی ماسـت و همـه مـا آن را درک کـرده‏ایـم. اینجاست که نقش هدایتگران و واعظان و اندرزدهندگان آشکار می‏شود. شاید بسیاری از ما وقتی برخی کارها و گناهان را مرتکب می‏شویم یا حق کوچکی را نادیده می‏گیریم یا آن را انکار می‏کنیم، خود را گناهکار نمی‏بینیم. چرا؟ چون با خود می‏گوییم: گناه من چیست؟ من تنها مرتکب گناهی کوچک شده‌ام، انسانی را از حقِ اندکی، مثلاً به اندازه یک لیره، محروم کرده‌ام، به فلان انسان با توهین یا ناسزای کوچکی ستم کرده‌ام. ولی این کارها وقتی تکرار شود و انسان به انجام دادن آن‌ها عادت کند، بسیار خطرناک می‏شود.
امروز من حقِ کوچکی را نادیده می‏گیـرم، مثلاً به فردی یـک لیره بدهکارم، ولی آن را انکار می‏کنم، یا چند متر مربع از زمین‌های کسی در زمین من است و من آن را انکار می‏کنم و می‏گویم این‌ها ساده و ناچیز است؛ ولی همین اشتباهات ساده و همین انحرافات جزئی، پس از مدت��، زمینه را برای روا داشتن ستمی بزرگ‏تر فراهم می‏کند؛ مانند ماشین که در سراشیبی هر‌چه جلوتر برود، سرعت آن بیشتر می‏شود. من بار اول ده متر از زمین دیگری را غصب می‏کنم، بار دوم پانزده متر، بار سوم هزار متر مربع و همین‌طور ستم و عادت خود را بیشتر می‏کنم.
وقتی من مرتکب گناهی می‏شوم، به پیامدهای آن توجه ندارم و نمی‏بینم به کجا می‏انجامد، ولی راهنمای دانا و چراغ هدایت می‏تواند این پیامدها را ببیند و می‏داند انحرافی که امروز با یک گام یا ده متر یا هزار متر آغاز می‏شود، فردا به صدها و هزاران متر می‏انجامد. اینجاست که نقش رهبر و پیشوا و راهنما و چراغ هدایت آشکار می‏شود. ظلم و جرم و اشتباه نسبت به دیگران همیشه با انجام دادن یک عمل تحقق نمی‏یابد. ستم کردن تنها این نیست که مال کسی را به زور بگیرم، مال دیگران را به ناحق بخورم، کسی را طرد کنم، به کسی توهین کنم یا شهادت ناحق بدهم. ستم کردن تنها به این نیست که چیزی را به کسی که شایسته آن نیست، بدهیم، بلکه ستم کردن با سکوت در برابر پایمال شدن حق هم محقق می‏شود و همان‌گونه که شنیده‏اید: کسی که از حق چشم‏پوشی کند و از گفتن آن خاموش بماند، شیطانی لال است.
کسی که در برابر ستمگر ساکت می‏ماند و به او اجازه جولان می‏دهد، در حقیقت به نوعی ظلم را تأیید و با آن سازش می‏کند و مظلوم را خوار می‏سازد.