گام به گام با امام موسی صدر جلد 11
جلد:
11
صفحه:
132
برسد، ولی درمورد ولایتش چنین چیزی ممکن است. ولایت دومین مقام پیامبر(ص) بود؛ یعنی مقام اجرایی و حکمرانی. وقتی دریافتیم که مسئولیت پیامبر(ص) همان ولایت بود، نتیجه میگیریم که او میبایست از همان نخستین روزِ به عهده گرفتن ولایت، جانشین داشته باشد تا مثلاً اگر در هنگام جهاد کشته میشد، کسی باشد که امانت را ادا کند و راه را ادامه دهد. از این رو، از همان نخستین روز رسالت، این ولایت، یعنی قانونگذاری جزئی در چارچوب قانونگذاری کلی واجب شد. این ولایت، بیتردید نیازمند نص بود تا امت رشد و پرورش یابد.
بنابراین، دوره ولایت دورهای محدود قرار داده شد، بهگونهای که از دوازده نسل فراتر نرفت. در احادیثی از پیامبر اکرم(ص) که بخاری و مسلم و ابوداود و احمد بن حنبل و حاکم و ابونعیم و ابن حجر و سیوطی و ملاعلی متقی آنها را نقل کردهاند، آمده است که پیامبر(ص) بارها فرمود جانشینان او دوازده نفرند. این دوره، دوره تربیت، یا به تعبیر امروزی، دوره انقلاب بود. این دوره، برای آن بود که امت بالنده شود و به جایگاهی برسد که بتواند مشکلات کوچک را پشت سر بگذارد و از اهداف و منافع شخصی فراتر رود.
حال این ولایت باید به فر��ی که از او یاد کردیم، سپرده شود؛ فردی که ولایت را برای خود غنیمت نشمارد، بلکه آن را مسئولیت و وظیفه بداند و بگوید: «آیا به همین راضی باشم که مرا امیرالمؤمنین میگویند و با مردم در سختیهای روزگارشان شریک نباشم؟ یا آنکه در سختی زندگی پیشوایشان نشوم؟»[182] یا خطاب به عاصم بن زیاد زاهدپیشه که خانه و خانواده خود را رها کرده بود و لباس زبر پوشیده بود، و برادرش از او نزد علی(ع) شکایت برده بود، بگوید: «ای عاصم، ای دشمن کوچک خویش، شیطان ناپاک میخواهد که تو را گمراه کند. آیا به زن و فرزندت ترحم نمیکنی؟ پنداری که خدا چیزهای نیکو و پاکیزه را بر تو حلال کرده ولی نمیخواهد که از آنها بهرهمند گردی؟ تو در نزد خدا از آنچه میپنداری، پستتر هستی.» عاصم به امام(ع) گفت: «ای امیر مؤمنان، تو خود پارساتر از منی و سختی زندگی را بیش از من تحمل میکنی. چرا تو خود عملی را انجام میدهی که مرا از آن بازمیداری؟» امام(ع) به او فرمود: «وای بر تو، مرا با تو چه نسبت؟ خداوند بر پیشوایان دادگر مقرّر فرموده که خود را در معیشت با مردم تنگدست برابر دارند تا بینوا را رنج بینوایی به هیجان نیاورد و موجب هلاکتش نشود.»[183] او سیر نمیخورد، مبادا در حجاز یا یمامه کسی باشد که به قرص نانی امید نداشته یا مزه سیری را نچشیده باشد.[184]
ولایت از آنِ کسی است که اینگونه باشد؛ کسی که دردهای امت را احساس کند و این احساس درد در سخنانش آشکار باشد. امام علی(ع) در یکی از خطبههای خویش از حمله دشمن به سرزمینهای اسلامی در عصر خویش گلایه میکند و میگوید آنان به شهر انبار آمدند و آنجا را تصرف کردند و مرزداران را از آنجا راندند و حاکم آن شهر را کشتند. سپس میفرماید: «شنیدهام که هرکدام از آنها که بر زن مسلمانی یا بر زنی از اهل ذمّه داخل میشده، خلخال و دستبند و گردنبند و گوشوارهاش را میربوده و آن زن جز آنکه « ﴿ إِنّا لِلهِ وَإِنّا إلَیهِ راجِعُون ﴾ » گوید و از او
[182]. شریف الرضی، محمد بن حسین، نهجالبلاغه، تصحیح صبحی صالح، چاپ اول، قم، هجرت، 1414 قمری، ص 418، نامه45.
[183]. پیشین، ص 324 - 327، خطبه200.
[184]. ر. ک: پیشین، ص 418، نامه 45.
