گام به گام با امام موسی صدر جلد 11
جلد:
11
صفحه:
130
را «سکولاریسم» مینامند، بدانمعناست که من در همه داد و ستدها و در همه ارتباطات و تعاملات خود بر معبود دیگری غیر از خداوند، که نامش انسان است، تأکید کردهام. اگر انسان دو هدف و دو انگیزه داشته باشد: خدا و انسان؛ یا خدا و خودمحوری؛ یا خدا و نژادپرستی؛ یا خدا و گروهگرایی؛ و مانند آن، در این صورت نمیتواند همه تلاش خود را در یک جهت قرار دهد و به سمت آن حرکت کند. اگر برای انسان مبنا و هدف و انگیزهای غیر از خدا در نظر بگیریم، او را نابود و پراکنده کردهایم و نبوغ و استعدادش را تباه کردهایم و وحدت موجود در میان نیروها و توانمندیهای او را از بین بردهایم.
بر این اساس، ولایت بنیاد همه این ویژگیها و دستاوردهاست و نبودِ ولایت به جامعهای میانجامد که در آن اگر کسی بخواهد دینداری کند، همچون کسی است که ذغال افروخته را در دست گرفته باشد؛ یعنی همین جامعهای که ما اکنون در آن زندگی میکنیم. باید بدانیم که اگر انسان در فعالیتهای اجتماعی خود بر مبنای ولایت و اطاعت از خداوند حرکت نکند، هیچ امیدی، هیچ امیدی به سعادت او نیست. سعادت انسان در چنین شرایطی امکانپذیر نیست و هرگونه تلاشی صرفاً راهحلی موقت است.
جامعه مادهگرای جدید که روابط، زیرساختها، قوانین و فعالیتهای آن بر پایه ماده و مصلحت استوار است، نمیتواند سعادتمند شود و به چیزی که با ایمان او سازگار باشد، دست یابد و همه راهحلهای موقت و داروها و همه تلاشها برای کاستن از سرکشیها و اختلافها، تلاشهایی ناکام و شکستخورده است که تنها اندک زمانی کارساز میافتد و سپس بیاثر میشود. هیچ امیدی نیست که تمدن مادی با هیچیک از دو شکل کنونی آن، بتواند انسان را به نتیجهای سازگار با انسانیت و حیات حقیقی و رو به تکامل او برساند.
ولایت این است و از آنجا که ولایت - همانگونه که گفتم - قوانینی اجرایی در ضمنِ قوانین عمومی است، باید در آن همان اصل و مبنایی رعایت شود که در تشریعِ اصل دین مراعات میشود. اینجاست که نیاز ما به نص یا تشریع رخ مینماید. چرا گفتهاند قانونگذاری دینی باید آسمانی و الهی باشد؟ به چه علت؟
خداوند به انسان عقل داده است و ممکن است روزی انسان به تکامل برسد و به همهچیز پی ببرد. چرا میگوییم خداوند باید قانونگذاری کند؟ به چه علت؟ زیرا انسان خردمند و دانا هر اندازه هم آگاه و معلوماتش گسترده باشد، از عوامل زمینی تأثیر میپذیرد، زیرا انسان موجودی زمینی است و منافع فردی و خانوادگی و منطقهای و نژادی و فرهنگهای پیشین و آرزوها و محدودیتهای فکری در او تأثیر میگذارد. تلاش برای جدا کردن انسان از واقعیتی که با آن روبهروست، خطایی جبرانناپذیر است. هر شریعت و هر قانونی که ساخته اندیشه بشری باشد، تأثیرپذیرفته از عواملی است که خود انسان نیز از آنها تأثیر میپذیرد و چنین قانونی نمیتواند به سود همه انسانها باشد؛ گاه به سود اکثریت است و گاه به سود اقلیت حاکم. همواره قوانینی که برگرفته از اندیشه بشری بوده است، از دیدگاهها و منافع شخصی یا گروهی یا حداقل از طرز تفکری خاص تأثیر پذیرفته است.
این وضع ما را بر آن میدارد که بگوییم ما نیازمند قانونگذاری الهی هستیم؛ قانونی که نه از کشور، نه از منطقه، نه از خانواده، نه از نژاد، نه از هوا و نه از بلندی و پستی تأثیر نمیگیرد و تنها از جانب خداوندی است که پروردگار انسان است. همانچه ما
