گام به گام با امام موسی صدر جلد 11

جلد: 11
صفحه: 129

اندازه ولایت تأکید نشده است.»
ثانیاً، فرمانبری انسان از ولی، و فرمانبری افراد امت از ولیّ، که همان مفهوم ولایت است، به معنای هماهنگ‌سازی فعالیت‌های امت و سامان بخشیدن به تلاش‌های افراد است. در این صورت است که فعالیت‌های انسان، نظام‌مند و هدفمند و در مسیر واحد خواهد بود و تباه نخواهد شد و اختلاف و جدایی میان افراد امت پیش نخواهد آمد. در صورتی که جامعه بتواند تلاش‌های افراد خود را هماهنگ و همسو کند، جامعه‌های کوچک قدرتی سترگ پدید خواهند آورد. تجربه‌های تاریخی بهترین گواه بر این حقیقت است. بهترین شیوه برای هماهنگ کردن نیروها و توانایی‌های جامعه، اصل ولایت است؛ بدین‌معنا که فعالیت‌های هریک از افراد جامعه، برخاسته و برگرفته از ولایت باشد. بنابراین، ولایت به معنای تشکیل جامعه و هماهنگ‌سازی نیروهای افراد است.
نکته دیگری که در این بحث مطرح می‌شود، قداست اطاعت کردن است. گاه من تنها به «انسان» ایمان دارم و فعالیت اجتماعی خود را بر مبنای این ایمان انجام می‌دهم و گاه فعالیت‌های اجتماعی من برخاسته از ایمان به «انسان»ی است که آفریده خدا و آفریده شده از خداست و آغاز و پایان او خداوند است. وقتی فعالیت‌های من برخاسته از ایمان من به خداوند باشد، اطاعت کردن من رنگ قداست به خود می‌گیرد، یعنی اطاعت کردن در جامعه دینی یکی از واجبات به شمار می‌آید و مقدس است و انسان در ازای آن ثواب و پاداش می‌گیرد.
این نوع خاص از اطاعت کردن، نیروهای دیدنی و نادیدنی موجود در زندگی انسان را بسیج می‌کند، زیرا انسان نیروهای بسیاری دارد: بخشی از نیروهای او روشن است، به حساب می‌آید، مهارشدنی است و امکان جهت‌دهی آن وجود دارد و بخشی از نیروهای او نادیدنی است، که اگر ایمان به لزوم اطاعت و قداست فرمانب��ی وجود نداشته باشد، سازمان دادن و جهت‌دهی آشکار آن‌ها ممکن نیست.
بنابراین، ولایت همه نیروهای فرد را بسیج می‌کند. ولایت همه نیروهای جامعه را بسیج می‌کند و بزرگ‌ترین نیروی ممکن را از دل جامعه پدید می‌آورد و سپس جامعه‌ای را شکل می‌دهد که انسان در آن رشد کند و از نظر ایمان و اخلاق، با آن هماهنگ باشد. در غیر این صورت، یعنی اگر پیوندهای اجتماعی از طریق ایمان به خدا سامان‌دهی نشود، این پیوندها در درون انسان معبود دیگری را پدید می‌آورد: « ﴿ أَفَرَأَیْتَ مَن اتَّخَذَ إِلهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللهُ عَلَی عِلْم »[179] منظور از «هوسش را چون خدای خود گرفت» چیست؟ آیا معقول است که انسان هوای نفس خود را بپرستد؟ آیا کسی برای خود نماز می‌خواند؟ پس معنای «هوسش را چون خدای خود گرفت» چیست؟ منظور این است که بزرگ‌ترین انگیزه و هدف انسان و خاستگاه همه فعالیت‌های او، هوا و هوس و خودخواهی او باشد؛ معنای خودپرستی این است. اگر ما فعالیت‌های اجتماعی‌مان را برای منافع خود انجام دهیم و هدف، «من» باشد، بدین‌معناست که من ایمان خود را با خودخواهی و هوس خود تقویت کرده‌ام و رشد داده‌ام و در درون خود معبودی غیر از خداوند ساخته‌ام و تراشیده‌ام که نامش «من» است.
بر این اساس، اگر فعالیت‌های اجتماعی برخاسته از ایمان به انسانِ جدا از خدا باشد، که آن

[179]. «آیا آن کس را که هوسش را چون خدای خود گرفت و خدا از روی علم گمراهش کرد، دیده‌ای؟» (جاثیه، 23)