گام به گام با امام موسی صدر جلد 11
جلد:
11
صفحه:
131
را بر آن میدارد تا به دنبال شریعتی آسمانی باشیم که از چیزی تأثیر نپذیرفته باشد، ما را بر آن نیز میدارد که بگوییم پیامبر نیز باید از سوی خداوند باشد؛ زیرا ولایت، نوعی قانونگذاری در چارچوب قانونگذاری عمومی است و زیرا ولایت، اجرای این قوانین است و از سویی، ذات انسان حتی درمورد قوانین جزئی نیز از عوامل و منافع فردی و منطقهای و خانوادگی و نژادی تأثیر میپذیرد. از این روست که گفتیم و گفتهاند: ولایت نیز به نص نیاز دارد.
بنابراین، ول��یت مقام باعظمتی است و ولیّ باید والاترین و بلندمرتبهترین فرد امت باشد تا از همه گرایشها و مصالح فردی فراتر رود. ولایت باید در دست کسی باشد که با حق همراه است و حق نیز با اوست و هرکجا باشد، حق نیز همانجاست. کسی باید ولیّ باشد که ایمان را در ژرفای وجودش وارد کرده و آن را معیار و مقیاس زبان و گفتار و رفتار و پندار و دوستی و دشمنی خود قرار داده باشد و این معنای همان چیزی است که علامه علایلی در کتاب المرجع درباره امام گفته است که امام همان تراز چوبی در بنایی است که بنّاها برای راست بودن ساختمان به کار میبرند. ما امروزه برای مثال از تراز جیوهای استفاده میکنیم. امام در زبان و کردار و اندیشه و گواهی دادن و حتی در خطورات ذهنی خود، تراز است. امام علی(ع) تنها کسی است که پیامبر(ص) درباره او فرموده است که من ترازوی اعمالم و علی شاهین آن ترازوست.
بنابراین، ولایت از آنِ کسی است که ایمان در ژرفای قلبش وارد شده و زبان و عمل و قلب و اندیشه او را به معیار تبدیل کرده باشد. این مقام باید به والاترین فرد واگذار شود؛ به کسی که شخصیتی متناقض و دوگانه نداشته باشد و هرگز در برابر بتی سجده نکند و نکرده باشد. این مقام باید به علی بن ابیطالب(ع) داده شود.
ولایت که مقام اجرایی و قانونگذاری در درون چارچوبهای کلی است، از همان ابتدای دعوت پیامبر(ص) آغاز شد، از همان روزی که رسول خدا(ص) مأمور بیم دادن خویشان شد و دعوت خود را علنی کرد: « ﴿ وَأَنذِر عَشِیرَتَک الأقرَبینَ ﴾ »[180] حدیثی از پیامبر(ص) نقل شده است که احمد بن حنبل و طبری و ابن اثیر و ابوالفداء و ملا علی متقی و حلبی نیز آن را در کتابهای خود آوردهاند: هنگامی که پیامبر مأمور به دعوت خویشان شد، خاندان عبدالمطلب را فراخواند. این نخستین دعوت عمومی بود. پیامبر(ص) در میان آنها سخن گفت و فرمود: «ای فرزندان عبدالمطلب، به خدا سوگند من هیچ جوانی در عرب سراغ ندارم که چیزی بهتر از آنچه من برای شما آوردهام، برای قوم خود آورده باشد. من برای شما سعادت دنیا و آخرت را آوردهام. خداوند به من فرمان داده است که شما را به سوی او فراخوانم. کدام یک از شما در این راه مرا یاری میکند تا برادر و وصی و جانشین من در میان شما باشد؟» همه خاموش ماندند و تنها علی(ع) که جوانترین فرد در میان آنان بود و چشمانش ضعیفتر و ساقهایش باریکتر بود، برخاست و گفت: «ای پیامبر خدا من یاور تو هستم.» پس پیامبر(ص) دست بر گردن او گذاشت و گفت: «او برادر و وصی و جانشین من در میان شماست. پس به سخن او گوش دهید و از او اطاعت کنید.»[181]
میدانید که حضرت محمد(ص) آخرین پیامبر بود و امکان نداشت مقام نبوتش پس از او به فرد دیگری
[180]. «خویشاوندان نزدیکت را بترسان.» (شعرا، 214)
[181]. ر. ک: مفید، محمد بن محمد، الارشاد فی معرفة حججالله علی العباد، قم، مؤسسه آل البیت علیهمالسلام، 1413 قمری، ج 1، ص 7 و 50.
