گام به گام با امام موسی صدر جلد 4

جلد: 4
صفحه: 348

و مارونیان این نقش را به‌تنهایی ایفا کردند و لذا افزون بر سپاس و امتنان، شایسته امتیازات ویژه هستند. فکر می‌کنم از آنچه گفته شد، روشن می‌شود که جنبش آزادی‌بخش از نظر سیاسی و آزاداندیشانه از نظر فرهنگی، تنها در صورتی به مقصد می‌رسد که افراد و گروه‌های بسیاری به صف پیش‌گامان جنبش بپیوندند. بنابراین، دیالکتیک بودن جنبش در این است که پیش‌گامان، در بحبوحه تحولات جامعه ذوب شوند و ارتقای جایگاه امت واحدی که دارای گروه‌های متمایز است، امتیازات ویژه [برای برخی] در پی نداشته باشد. این کافی نیست که بگوییم دروزیان و مارونیان موفق شدند دیگران را به سمت جنبش خود بکشانند، بلکه شایسته است بگوییم جنبش آنان از خوش اقبالی خود، با جنبش‌های دیگری که از چارچوب لبنانی فراتر می‌رفت، همزمان و همسو شد. بنابراین، جنبش‌های لبنانی تنها به برکت این همسویی با دیگر جنبش‌های آزادی‌بخش، چه در داخل لبنان و چه در خارج آن، به موفقیت دست یافتند. بدین‌ترتیب، نقش ارتدوکس‌های انطاکیه (چه در گذشته و چه در زمان معاصر) روشن می‌شود. نقش اسلام عربی نیز بی‌نیاز از توضیح است.

2. گذشته از این تحلیل سیاسی، باید نقش حتمی خلق‌وخوی گردانندگان جنبش‌های مورد نظر و اصالت دینی و ایمانی و معنوی آنان را نیز در نظر گرفت. اگر توحیدی که دروزیان مطرح کردند به حد رهایی و جدایی‌طلبی می‌رسید، چه جایگاهی در دنیای اسلام پیدا می‌کردند؟ اگر گرایش مارونیان به غرب به از دست دادن هویت شرقی آنان می‌انجامید و تأکید بر لبنانی بودن آن‌ها به حد جدایی از برادران نزدیک‌شان و طلبِ برادری بیگانگان می‌رسید، مارونیان چه جایگاهی در تاریخ مسیحیت پیدا می‌کردند؟

آنچه در لبنان رخ داد و همچنین، ذوب شدن دستاوردهای لبنانی در دنیای عرب، هردو، به مَثَل رایج خمیرمایه (خمیر ترش) و خمیر می‌ماند، با این تفاوت که در اینجا خمیر بود که خمیر مایه را به عمل آورد. دروزیانی که جنبش آزادی‌بخش را در درون دولت عثمانی به راه انداختند و آن را با تکیه بر سیاق لبنانی آن دنبال کردند، چه در داخل این سیاق و چه بیرون از آن، در صدد رهایی از اتحاد اهل توحید برنیامدند.

مارونیان نیز (به جز استثمارگران از آن‌ها در عصر جدید) به غرب رو نیاوردند تا به شرق مسیحی و اسلامی پشت کرده باشند یا عربی بودن لبنان را پشت گوش اندازند و بی‌ارزش شمارند، بلکه اقدام نمونه آنان، مشارکتی فعال در ویران کردن دیوار ساختگی میان شرق و غرب و میان مسیحیت و اسلام بود تا این سرزمین مبارک، مقصد همه جهانیان برای تلاقی فرهنگ‌ها باشد. امروزه فرهنگ با وجود اختلاف ادیان و ایدئولوژی‌ها، زمینه‌ای مناسب برای جهانی شدن است.

3. جا دارد این نکته را نیز مورد توجه قرار دهیم که تفاوت بسیاری میان لبنانی بودن و لبنانیزه کردن وجود دارد. دیالکتیک «لبنانی بودن» احیاناً در لغزشگاه‌های «لبنانیزه کردن» از بین می‌رود و نابود می‌شود. لبنانیزه کردن یعنی محدود کرن هر امر مهم و برخاسته از لبنان، در چارچوب تنگی که ناشی از تعامل آن با محیط هم‌جوار و شئون سرنوشت‌ساز آن باشد که البته در نهایت، لبنان از این سرنوشت مشترک کنار گذاشته می‌شود. ولی این بُعد از لبنانیزه کردن امر زودگذر و نامعقولی است که نمی‌تواند