گام به گام با امام موسی صدر جلد 4
و وزیران آن انتظاری داشته باشند، جز اینکه اینها در این دولت وزیر هستند، و نه دولت و نه وزرای آن ارتباطی به سرنوشت مردم و آینده لبنان ندارند. آیا این عین ناامیدی نیست؟
آیا این ناامیدی دولت را حتی از امکان حکومت کردن و امکان پرداختن به درمان هیچیک از مشکلات آن، از سادهترین تا خطرناکترین آنها، نشان نمیدهد؟
بلکه بالاتر، آیا این واقعیت به مردم چنین القا نمیکند که از خیر و شر دولت، هر دو، ناامید شوند؟ اگر خیری به آنان برسد، منشأ آن دولت نخواهد بود و اگر شری نیز به آنان برسد، همینطور. حتی شری هم که به مردم میرسد، از دولت نخواهد بود.
و اکنون مردم شنیدند و فهمیدند. اولین کسانی که فهمیدند مردم نبطیه بودند و دیگران به دنبال آنان.
مانده است که نظام و حکومت بفهمند - همانگونه که مردم فهمیدند- که مشکل لبنان آن چیزی نیست که در آن به دور باطل گرفتار آمدهاند.
این مسئولیت حقیقی رئیسجمهور است که اراده صادقانه ملت را درک کند و بر اساس آن عمل کند، نه بر اساس دادههای خشک قانونی، چراکه مسئولیت رئیسجمهور در پاسداری از قانون اساسی به معنای پاسداری از نوشتههایی بیروح نیست؛ نوشتههای بیروحی که دیروز در نبطیه به خاک سپرده شد، بلکه به معنای تأمین بقای قانون اساسی است.
******
حال پس از آنچه در نبطیه رخ داد، اوضاع چگونه است؟ امید بسیاری وجود دارد. یا از این امید درس میگیریم و آن را اساس حکومت قرار میدهیم و یا لبنان را به خطر میاندازیم. آقای عبدالطیف الزین، نماینده پارلمان، از رئیس پارلمان، آقای کامل اسعد، خواسته است که استعفا دهد تا در سرتاسر جنوب، جنوب سرنوشت برای لبنان، همهپرسی برگزار شود. در حقیقت، آنچه رئیسجمهور باید اکنون انجام دهد، این است که با استفاده از اختیارات خود، مجلس را منحل و در همه مناطق همهپرسی برگزار کند. بله، فوراً و به همین سادگی.
اگر چنین شود، لحظهای تردید نخواهیم کرد، همچنانکه در مبارزه انتخاباتی جنوب لحظهای تردید نکردیم که مردم لبنان به رئیسجمهور ثابت خواهند کرد که چه حکومتی، چه نظامی و چه آیندهای میخواهند و چه کسی اراده آنان را بیان میکند و چگونه باید حکومت نماینده این اراده باشد، وگرنه این اراده به خروش میآید و نظام را سرنگون میکند. در این صورت، نظام است که مردم را به ناامیدی بزرگ کشانده است.
