گام به گام با امام موسی صدر جلد 4
من در حداثا همان چیزی را گفتم که شش سال پیش در غازیه گفتم: امروز داشتن اسلحه و آموزش دیدن برای کار با آن، همانندِ داشتن قرآن واجب است، زیرا خطر صهیونیستها که همه مردم لبنان و بهویژه مردم جنوب را تهدید میکند، اقتضا دارد که هر شهروند حداقل وسیله دفاع از خانه خود را داشته باشد. البته، دفاع از کشور وظیفه حکومت است و همچنین، پاسداری از هموطنان در برابر تجاوزهای داخلی یا آنچه امروزه مشکل امنیتی خوانده میشود. من خواستار به دست گرفتن اسلحه در برابر دولت نیستم. شهروندان میتوانند انواع ابزارهای فشار را به شرط دوری از خشونتگرایی در اختیار داشته باشند. به دست گرفتن اسلحه زمانی مطلوب است که بر ضد تجاوزگر به کار گرفته شود نه برای تجاوزگری.
آیا شما درمورد اقدامات جدید خود، سخنی برای گفتن به آقای اسعد، که بالاترین مسئول سیاسی شیعه است، دارید؟
گمان میکنم که همه از مطالبات ما از مسئولان و بهطور خاص، درخواست ما از وزرا برای استعفا در اعتراض به محرومیت شیعیان و مناطق شیعهنشین باخبر شدهاند. این درخواست شامل آقای اسعد نیز میشود.
شما گفتید که شیعه در تاریخ ستمهای فراوانی به خود دیده است و همواره خواستار احقاق حقوق شیعیان بودهاید. در این زمینه اشکالی بر شما وارد است. خلاصهاش این است که شما همواره از ستم و محرومیتی که بر شیعیان روا رفته است، آگاه بودهاید و میدانید که وظیفه مجلس شیعیانْ رسیدگی به امور این فرقه است و این مجلس اهرم فشار طبیعی آن به شمار میآید. چطور ممکن است چنین اهرم فشاری مؤثر باشد در حالی که اختیارات و ارکان مجلس کاملاً با دولت هماهنگ است؟ یعنی مجلس بخشی از دولت شده است، در حالی که باید ابزار فشاری در برابر آن باشد؟
گمان میکنم که آنچه گفتم، تأکیدی بود بر اینکه مجلس تا حد بسیاری در زمینه آرایش ساختار داخلی موفق بوده است. این ساختار برای هر اقدام و هر فشاری ضروری است، خاصه آنکه شیعیان در لبنان، از زمانهای دور، هیچ نهادی برای رسیدگی به این مسائل نداشتهاند. از سوی دیگر، فشارْ ابزار است نه هدف و در لبنان که نظام آن بر مشارکت قانونی میان فرقهها استوار است، هر انسانی حق دارد در یک دوره زمانی کوتاه، به مطالبه مثبت از دولت یا، به قول معروف، هواداری و جانبداری از دولت بپردازد. در حقیقت، من وقتی چهار سال پیش از برخی اعضای این حکومت گله و شکایتی میشنیدم، به آنان میگفتم: حال که ما در دستگاههای مختلف لبنان نمایندگانی داریم، باید از خودمان گله داشته باشیم. ولی اکنون با کمال تأسف به این باور رسیدهام که حل مشکلات طبقات محروم و مناطق عقبمانده از راه گفتوگو و مطالبه و جانبداری امکانپذیر نیست. گمان میکنم که مردم لبنان نیز عموماً این حقیقت تأسفبار را قبول داشته باشند. این باور، حداقل برای دوره زمانی معینی، خطمشی من در آینده خواهد بود و امیدوارم این دوره همانند دیگر دورههای تاریخی درخشانی باشد که شیعیان پشت سر گذاشتهاند و در پی آنها «رافضی» و «مخالف» نام گرفتهاند.
اشکال دیگری نیز بر شما گرفتهاند: برخی بر این عقیدهاند که اقدام شما دیرهنگام است. سال
