گام به گام با امام موسی صدر جلد 4

جلد: 4
صفحه: 153

کرده است. امام به برخی روستاها سفر کرده و به برخی دیگر هنوز نرفته است. اما حرکت او حاکی از آن است که او مصمم به ادامه مبارزه است. شاید او وارد جنگ نشود، ولی دست‌کم مردم را به این امر تحریک می‌کند.

امام صدر هر بار تکرار می‌کند: «تاریخ شیعه را آن‌گونه که بود احیا خواهیم کرد.» به‌روشنی معلوم است که این جنگ بر سر تعیینِ سخنگوی شیعیان است: امام صدر یا کامل اسعد؟ و بدین‌ترتیب، سؤالی مهم‌تر در دل این سؤال نهفته است: چه کسی رهبری شیعیان را به عهده می‌گیرد: اسعد یا صدر؟

با وجود این، هر دو طرف بر طبق محاسبات خاص خود، در چهار سال اخیر تلاش کرده‌اند که طرح این سؤال را به تأخیر بیندازند و از آن چشم بپوشند، تا جایی که طی سال‌های 1969-1970 هر دو طرف آداب و رسوم تشریفاتی را در روابط خود رعایت کرده‌اند تا پاسخ‌گویی به این سؤال هرچه بیشتر به تعویق بیفتد.

وقتی در ماه مه سال 1969 امام صدر به ریاست مجلس اعلای شیعیان انتخاب شد، آقای اسعد به دیدار او رفت و به وی تبریک گفت. در آن دیدار صدر به اسعد گفت: «مجلس اعلای شیعیان نیازمند پشتیبانی شماست، همچنان‌که نیازمند پشتیبانی همه فعالان شیعه است.» وقتی آقای اسعد با شروع دوره زمامداری رئیس‌جمهور فرنجیه به ریاست پارلمان انتخاب شد، امام صدر به دیدار او رفت و به او تبریک گفت و آن دو درباره ضرورت کنار گذاشتن کدورت‌ها و اختلافات حاشیه‌ای و مسئولیت‌پذیری در برابر خطرهایی که شیعیان را تهدید می‌کند، با یکدیگر گفت‌وگو کردند.

آنان، هر دو، حرف همدیگر را خوب می‌فهمند و می‌دانند که شیعیان تنها میان آن دو تقسیم نشده‌اند و مراکز قدرت دیگری وجود دارد که از هر دو طرف مستقل‌اند. مهم‌ترینِ آن‌ها نسل جدید در جنوب است که همواره بر مخالفت خود با فئودالیسم دینی و سیاسی تأکید می‌کند. افزون بر آن، میان خود رهبران سنتی نیز اختلافات کهنه و تازه‌ای وجود دارد.

اما مهم‌ترین عاملی که اسعد و صدر را به یک اندازه بر آن می‌داشت تا علنی شدن اختلافات میان خود را به تأخیر بیندازند و عجالتاً طومار آن را در هم پیچند، اقدامات اعتراض‌آمیز جوانان جنوب بود. آنان هر روز اخباری از گرایش عده بسیاری از این جوانان به احزاب ترقی‌خواه می‌شنیدند. بر این اساس، زیر فشار این خطر که موجودیت هر دوی آنان را تهدید می‌کرد، توافقی غیرمستقیم کردند که علنی شدن اختلافات را به تأخیر بیندازند.

طی سه سال گذشته، تحولات مهمی در ساختار مردمی در جنوب پدید آمد. جنبش‌های اعتراض‌‌آمیز، رفته‌رفته، به شکل تهدیدی برای موجودیت دولت درآمد و جنوب به محلی تبدیل شد برای تأمین عوامل و نیروهای مخالف مورد نیاز جناح چپ لبنان. دو حادثه رخ داد که تأثیر بسیاری در پدید آمدن جدایی تاریخی میان نیروهای چپ‌گرا و توده‌های مردمی در جنوب داشت: حادثه نخست‌، ماجرای کارخانه غندور بود که اعتراضاتی در سطح مردمی ایجاد کرد، ولی به دو علت مستقیماً بُعد فرقه‌ای یافت:

1. بیشتر کارگران کارخانه غندور که در اواخر سال 1972 اخراج شدند و اعتراض آنان به ایجاد بحران سیاسی در لبنان انجامید، از شیعیان بودند.

2. دو نفری هم که در آن زمان با گلوله نیروهای