گام به گام با امام موسی صدر جلد 2
و واقعگرا باشیم و نه عاطفی و پایبند برخی افکار و مبادی خشک که جرئت خروج از آن را نداشته باشیم.
امشب من سخنرانیام را مختصر خواهم کرد و چارچوب بحث را آخرین پاسخ از پرسش قرار خواهم داد. سپس، حدود یک ساعت به پرسشهایی که دستهبندی کردهام، پاسخ خواهم داد. پرسش ما این بود که چرا مسلمانان عقب ماندند؟
پاسخ این پرسش آن بود که اسلامی که هدفش تربیت کامل و شامل انسان بود، واجد دو نوع حکم و دو نوع آموزه و تعالیم است. یک نوع متوجه فرد است و فرد را به لحاظ فرهنگی و عقیدتی و عملی و اخلاقی تربیت میکند. حوزههای چهارگانه در اسلام عبارتاند از:
1. فرهنگ یا مفاهیم جدید اسلامی؛
2. عقیده یا ایمان؛
3. عمل؛
4. اخلاق.
این انواع چهارگانه در اسلام متوجه فرد است.
نوع دیگری از احکام که در اسلام وجود دارد، احکام اجتماعی است یا احکامی که به موجب آن اسلام میخواهد فرد را مصون نگه دارد. اسلام میخواهد انسان مسلمان جامعهای صالح داشته باشد. جامعه صالح و سالم فرد را مصون میدارد و در خط صحیح نگه میدارد و رشد میدهد. چرا باید به جامعه اهتمام داشت؟ زیرا اسلام میداند که انسان موجودی اجتماعی است، چنانکه ما هم میدانیم. سالم ماندن انسان در جامعهای فاسد، بسیار بسیار نادر و استثنایی است. پس برای آنکه بتوانیم از انسان بهطور کامل حمایت و صیانت کنیم، اسلام میبایست جامعهای صالح تشکیل دهد. این برنامه نخست است. این برنامه شامل دو وظیفه پیامبر اکرم است: وظیفه رسالت، یعنی ابلاغ احکام و وظیفه ولایت، یعنی اجرای احکام و ایجاد جامعه اسلامی. پیامبر اسلام مدت ده سال به ادای این دو وظیفه پرداخت. سپس، برنامهای برای ادامه جامعهسازی اسلامی و تشکیل چنین جامعهای وضع کرد. اما مسلمانان این برنامه را اجرایی نکردند و موضوع منحرف شد. مسلمان در طی دورهای توانست این مسیر را ادامه دهد و در خط اسلام حرکت کند و جامعه نیمساخته و نوپای اسلامی نیز در دورهای این مسیر را ادامه داد و سپس منحرف شد. درست مانند چرخ ماشین که وقتی از ماشین کنده میشود، مدتی به مسیر خود ادامه میدهد و سپس میافتد.
پاسخ ما بر این نقطه متمرکز است. مسلمانان عقب ماندند، زیرا جامعه اسلامی را از دست دادند و اگر میخواهند همان وضع پیشین را بازیابند، باید جامعه اسلامی تشکیل دهند. فعالیتهای فردی فقط در حد جزئی مفید است. این مبنا، همه عواملی را که هفته گذشته مطرح کردهایم و نکردهایم، تفسیر میکند. فقدان جامعه اسلامی علت توزیع ثروت به شکل نادرست است. در نتیجه این وضع، در میان مسلمانان عیاشی و انحراف پدید آمد. این سبب، موجب فروپاشی جامعه اسلامی یا مسلمان در برابر گزینههای دیگر مانند یونانی و اسکندری و فارسی و کلدانی و هندی شد. در نتیجه، شخصیت اسلامی در درون مسلمان فرو ریخت. این سبب پس از دورهای از زمان کار را به جایی رساند که مسلمان به نماز و روزه و عباداتش تمسک کند و به اعتکاف هم روی آورد و از علمآموزی دست بکشد و منحرف شود و سپس رهبری جهان مادی را از دست بدهد.
همین سبب به استعمار این امکان را داد که مسلمانان را استعمار کند. این سبب اساس همه
