گام به گام با امام موسی صدر جلد 2
اسباب است. خروج زن از حوزه زندگی عمومی نیز زیر سر این سبب است. اینکه سخن و کارها و وعدههای ما از حقیقت و محتوا تهی شده است، به همین سبب است. این سبب اشاره به برخی پرسشهایی دارد که به دستم رسیده و پرسیده است که چرا نمیگویید یکی از اسباب، انحراف علمای دینی است؟ بله انحراف علمای دینی هم از اسباب عقبماندگی است. اسباب انحراف فراوان است. اما نقطه اصلی انحراف کجاست؟
در هفته آینده إنشاءالله درباره این مسئله سخن خواهیم گفت که چرا مسلمانان، آن جامعه اسلامی را از دست دادند که پیامبرشان برایشان برنامهریزی کرده بود؟ چرا از دست دادنِ چنین جامعهای، آنان را به این مشکلات کشاند؟ این موضوع سخنرانی ما در هفته آینده است. بنابراین، چارچوب و برنامه تفصیلی این پرسش و پاسخ در برابر ما روشن است. چرا مسلمانان عقب ماندند؟ زیرا جامعه خود را از دست دادند. چگونه جامعه خود را از دست دادند؟ اسباب آن روشن است و من درباره آن سخن میگویم. چرا در نتیجه فقدان آن جامعه، مسلمانان به فجایعی گرفتار آمدند که ما اکنون در آن به سر میبریم؟ چرا فقدان آن جامعه، به ظهور اسباب اصلی انحراف مسلمانان منجر شد؟ این موضوع سخن ما برای هفته آینده است.
بقیه وقت امشب را إنشاءالله برای پاسخ به پرسشها اختصاص میدهیم تا بتوانیم به همه پرسشها پاسخ گوییم و بگذاریم مبحث اساسی سیر طبیعیاش را داشته باشد. پس اجازه دهید که این پرسشها را امشب تمام کنیم و هفته آینده إنشاءالله بقیه بحث را تکمیل خواهیم کرد.
پرسشی عمیق است: گفته میشود فلسفه بازتاب تحول جامعه است و چنانکه میدانیم هیچیک از فلاسفه مسلمان مکتب مشخص فلسفی نداشتند و بلکه در همه قضایای فلسفی به یونانیان یا دیگران متکی بودهاند. آیا این سخن به معنای آن است که اسلام فلسفهای خاص ندارد؟ نظر شما درباره این مسئله چیست که کسانی میگویند علت پیروی ما از فلسفهها و جریانهای متعدد، فقدان فلسفهای پیشرفته بود که از واقعیت جامعه سرچشمه میگیرد؟
پاسخ: این پرسش بسیار دقیق است و بسیار تند و سخت، تنها ادعای بخش اخیر آن صحیح است و پاسخ بقیه را خواهم داد.
نکته اول اینکه فلسفه بازتاب تحول و تکامل جامعه است. باید نکتهای به این سخن بیفزایم و بگویم که فلسفه همانگونه که بازتاب تحول و تکامل جامعه است، نیز عامل و سبب تحول و تکامل جامعه است. یعنی اینکه میان فلسفه و تحول و تکامل جامعه ارتباط وجود دارد.
به تبیین این قضیه دقت کنید، زیرا بحثی عمیق و ضروری است و میطلبد که در آن تأمل و درنگ کنیم. ببینید، نظامهای اقتصادی و نظامهای اجتماعی و نظامهای سیاسی و به عبارت دیگر، نظام دولت و چگونگی توزیع ثروت و سازماندهی ابزارهای تولید و سازماندهی انجمنها و نهادها و گروهها، همه و همه، نیازمند ریشههای عمیقترند که آن را «باورها» یا ایدئولوژی مینامیم و احزاب معاصر نیز بر ایدئولوژیهای خاص خود مبتنیاند.
چرا ما به این مبادی عمیق نیازمندیم؟ زیرا اگر در نظم اجتماعی و سیاسی و اقتصادی خود بر مبدأ و مبنای اعتقادی تکیه نکنیم، نظم ما از درون
