گام به گام با امام موسی صدر جلد 2
تثبیت نمیکند. قبیلهها و ملتها متفاوتاند تا اولاً، یکپارچه شوند و ثانیاً، تکامل یابند و تکمیل شوند و این اصلی شناخته شده است.
به این پرسش باز میگردیم که چرا اسلام بردگی را مجاز شمرده است؟ من با این ادعا مخالفم. من معتقدم که اسلام بردگی را مجاز نشمرده است. اما اسلام زمانی ظهور کرد که بردگی مجاز و مباح بوده است. اسلام مقررات و راهکارهایی منعطف و فوری برای ریشهکنی بردگی وضع کرد و این مقررات در صدر اسلام که اسلام بر مردم حاکم بود، اعمال میشد. راههایی که اسلام برای ریشهکنی بردگی در پیش گرفت، به اختصار عبارت است از:
اولاً، ممنوعیت به بردگی گرفتن انسانها در حالت عادی. یعنی هیچ انسانی مجاز نبود به برده گرفتن اقدام کند، مگر در حالتی مانند جنگ و نبرد با کافران حربی، یعنی زمانی که مسلمانان با کافران در جنگ باشند و کافران را به اسارت درآورند که در آن صورت بردگی به صورت موقت صدق میکرد. هر اسیری هم برده نمیشد، بلکه حاکم درباره او نظر میداد. اگر حاکم مصلحت میدید، حکم به بردگی او میکرد، وگرنه حکم به بازگشت و آزادی او میداد. در هر صورت، اصل بردگی در اسلام تثبیت نشد. حاکم اسلامی بررسی میکرد و میدید که مثلاً در وضعیت جنگی اگر اسیر را آزاد کند، صفوف دشمن بار دیگر تقویت میشود. در این صورت، آنان را آزاد نمیکرد. حال که آزاد نمیکرد، باید با آنان چه میکرد؟ آیا باید آنان را میکشت؟ آیا باید دستور میداد که او را حبس کنند تا جامعه از نیروی او محروم بماند؟ خیر، بلکه دستور میداد او را به بردگی بگیرند تا او تربیت شود و پس از تربیت کامل در خدمت جامعه درآید. در صورت مسلمانشدن نیز به صورت خودکار آزاد میشد ـ یعنی اینکه احکام فدیه وکفاره و احکام جرح و ضرب و نیز احکام استیلا و ام ولد و مصاهره و غیر اینها ـ که به تفصیل در فقه بیان شده، روشهایی خودکار برای آزاد شدن برده است.
