گام به گام با امام موسی صدر جلد 1

جلد: 1
صفحه: 125

مبلغینی دارند. در لبنان مؤسسه بزرگی دارند به نام مقاصد که در تمام دهات لبنان مدرسه افتتاح کرده است، حتی در منطقه‌های شیعه‌نشین. با این مدارس جوان‌های شیعه را هم جذب می‌کنند.

این خلاصه‌ای است از کارهای آن‌ها. ما در چه حالی هستیم؟ در این جهانی که همه منظم و هماهنگ شده‌اند، ما در چه حالی هستیم؟ خدا می‌داند. ما به خانه‌های خودمان هم نمی‌توانیم رسیدگی کنیم. دهات خودمان از دستمان خارج می‌شود. ‌جبهه‌های مختلف ما در حال منحرف شدن هستند. افکار خارجی، ‌الحادی، مذهبی، افکار وهابی و مسیحی خانه‌های ما را اشغال می‌کند و می‌گیرد. خب، ما باید به فکر باشیم. قیام فرادا هم دیگر به درد نمی‌خورد.

در مقابل این [نوار نامفهوم] که حاضرند اگر دعوت بشوند سه روز در هفته، چهار روز در هفته حلقه‌های درس برای آقایون وعاظ از مسائلی که به کارشان می‌آید، برگزار کنند. رفته‌رفته اینجا که خانه مبلغین شد، با اجتماعات خصوصی، با اجتماعات عمومی، با حلقات درس مشترک‌، با نشریه‌های مرتبی که امیدوارم بتوانند برای مؤسسه منتشر کنند، با این نوع کارها هماهنگی در دعوت ایجاد می‌شود و همان‌طور که عرض کردم، دعوت و تبلیغ عمیق‌تر می‌شود. هماهنگی در عمل به وجود می‌آید و می‌توانند صفوف خودشان را کاملاً تصفیه کنند، قدرت در روح پیدا می‌شود. نواقصی که هست، مرتفع می‌شود. بعضی از افراد که سطح فکری و علمی‌شان پایین است، بالا می‌آیند و آبروی این هیئت را در نظر مردم بالا می‌برد و وقتی می‌گویند روضه‌خوان یا منبری، آدم روشنفکر عارش نمی‌شود که به حرفشان گوش بدهد. وقتی سطح فکرشان ارتقا پیدا کرد، همه حرف‌های حسابی می‌زنند. آبروی همه است. در عین حال، این ارتباط با هم موجب می‌شود که احساس قدرت روحی کنند. در این صورت، دیگر رقابت بین فرد و فرد ایجاد نمی‌شود، بلکه بین این دسته و سایر دسته‌ها رقابت می‌افتد. آن وقت دیگر من برای خاطر اینکه از آن آقا پیش بیفتم، او را خرد نمی‌کنم. امتیاز من این نیست که در اصفهان چهره بشوم و آقای میردامادی نشود. امتیاز من این است که ما چهره بشویم و مبلغین مسیحی نشوند. به این ترتیب، «ما» صورت پیدا می‌کند. ‌این حالت یعنی ذوبان دسته‌جمعی خیلی می‌تواند به ما کمک کند. لذا اگر این کار را نکنیم، آقا همین ته توی باقی‌مانده هم از بین می‌رود. قراین بسیاری هم هست که دارد از بین می‌رود. مردم رفته‌رفته باسواد می‌شوند و هرکس هم که باسواد شد، با ما خوب نیست. عملاً این‌گونه است. حالا از نود درصد شاید توانستیم ده‌درصدی را هم با فعالیت و تلاش بعضی از خدام اسلام جلب‌ کنیم. نود درصد از طبقه تحصیل‌کرده با ما خوب نیستند. پنجاه سال پیش این تحصیل‌کرده که با ما خوب نبود، یکی بود، اما امروز پانصدتا پنج‌هزارتا هستند که با ما خوب نیستند. پس‌فردا هم که همه‌ مردم باسواد شدند، با ما خوب نیستند. ما هم که دستگاهی نداریم که مجاری امور را به دست بگیریم؛ نه یک طبیب داریم، نه یک مهندس داریم، نه یک وکیل داریم. ما چه توقعی داریم از کارهایی که آن‌ها کردند؟ ‌کفار کودکستان تأسیس کردند، مدرسه تأسیس کردند، هنرستان تأسیس کردند، دبیرستان تأسیس کردند، دانشگاه تأسیس کردند و بعد فارغ‌التحصیل‌هایی با برنامه‌های خودشان تربیت کردند. حالا بنده و جنابعالی آقای بهشتی انتظار داریم که این‌ها در روز عید فلان کار را نکنند،‌ خب