گام به گام با امام موسی صدر جلد 1

جلد: 1
صفحه: 128

پا شده آمده اینجا، گفته: این قناسی را بخریم، من ده‌هزار تومان خود آهن را می‌دهم، یک میلیون تومن هم از این زمین‌ها ببرید. حاضرم وکالت هم به نامتان بدهم. آقا یک چنین استعدادی در مردم هست، یک چنین قبولی هست. خدا می‌داند که مسئولیت ما خیلی سنگین است. باید واقعاً خجالت بکشیم. این وضع ماست. امیدواریم که إن شاءالله به نام مقدس احمد که این مؤسسه با این نام تأسیس شده و با این نیّت خالصی که این آقایون وعاظ دارند، موفق باشید. این آقایون وعاظ اینجا هنوز پیراهنی برای دنیا ندوخته‌اند، یعنی هنوز هم جلوه منبر و محراب خیره‌شون نکرده است تا ترک دنیا را برای دنیا بکنند. من از این موضوع خیلی خوشحالم. مطلب مهمی است که کسی خیره‌ کارش نشده باشد، هنوز هم از این به عنوان یک هدف مقدس استفاده کنند. اخلاصشان زیاد بوده، خدا هم به آن‌ها توفیق داده بلکه کمی بجنبند، کمی فداکاری داشته باشند، کمی هم همدیگر را تحمل کنند، کمی برادروار دور هم بنشینند، کمی به فکر غربت اسلام بیفتند.

آقا خدا میداند تبلیغ آن‌قدر اثر عجیب دارد. خب، همه این‌هایی که گفتیم درست. بنده - خدا شاهد است- مسائلی دیده‌ام که عبرت‌آور است. قصه دیگری برای آقایون تعریف می‌کنم. اگر خسته شده‌اید، تعریف نمی‌کنم. رئیس اتحادیه وکلای عدلیه لبنان که آنجا می‌گویند نقابه المحامین، مردی است مسیحی. در اتحادیه وکلای عدلیه درباره قانون‌گذاری هم مطالعه می‌کنند، چون کارشان همین است. در یکی از جلسات اتحادیه صحبت بر سر این بوده است که یک قانون احوال شخصی یعنی قوانین مربوط به ارث و طلاق و ازدواج و نکاح و طلاق و حضانت و ارث و این‌جور چیزها برای همه لبنانی‌ها بنویسیم. در لبنان هر مذهبی بر حَسَب مذهب خود این کارها را انجام می‌دهد. گفتند که قانونی بنویسیم برای همه لبنانی‌ها و خودمان را از این تفرقه و تعدد نجات بدهیم. ‌از اینکه در لبنان چند دسته هستیم، خودمان را نجات بدهیم و یک وحدت ملی به وجود بیاوریم. گفتند: خیلی خب، این قانون را بنویسیم. در آن جلسه رئیس اتحادیه وکلای عدلیه می‌گوید: به شرط آنکه تعصب‌های مذهبی خود را کنار بگذاریم و قانونی مدنی از بلژیک یا فرانسه اختیار بکنیم. اما دیگر شما مسلمان‌ها فلسفه‌بافی نکنیدکه قانون ما خیلی خوب است. یکی از وکلای عدلیه شیعه گفته بود: نه آقا، تو ظلم می‌کنی. قانون احوال شخصی فقه شیعه می‌تواند احتیاجات قرن بیستم را در احوال شخصی تأمین کند. همه آن‌ها گفته بودند که این حرف‌ها چیه. یک ماه بعد از این قضیه، این آقای رئیس اتحادیه با یکی از وکلای عدلیه، که رفیق بنده است، و با قاضی یعنی حاکم شهر صور، که او هم با بنده رفیق است، حبیب نمور، به دیدن من آمدند. یک ساعت پیش بنده نشستند. بنده هم یادم نیست که آن روز ابتکاری به خرج داده باشم. دو سه کلمه حرف زدم، شاید یک مقداری قیافه‌ام، یک مقداری حنجره‌ام، یک مقداری نوع صحبتم، یک مقداری تواضعم، در مجموع چنین چیزهایی، یک مقداری هم از اسلام صحبت کردیم. خدا می‌داند که همین رفیق من، نصرت ابو خلیل که وکیل عدلیه شیعه بود، بعد از یک هفته پیش من آمد و گفت: تو چکار کردی با این نقیب [رئیس اتحادیه]؟ گفتم: چی شد؟ گفت: وقتی از صور برگشت، در جلسه هیئت‌مدیره به من گفت که نصرت، من حالا فهمیدم که فقه اسلامی و فقه شیعه می‌تواند احتیاجات بشر را در قرن بیستم تأمین کند. با یک نیم ساعت صحبت.