گام به گام با امام موسی صدر جلد 1
آقایون ما بتپرست نیستیم. فکر نکنید که این برای شخص من افتخاری است. خدا میداند که من چیز تازهای ندارم. همین چیزهایی که در کتابها در دسترس آقایون هست، همان را میگویم، منتها در یک قاب تمیز میگذارم، در یک سفره پاکیزه عرضه میدارم. همین، هیچ کاری نمیکنم.
همچنین، جلساتی بودم که عدهای از زنهای مسلمان و دخترهای مسلمان بیروت بودند. دختر صائب سلام هم بود. شخصیتهای خیلی بزرگ بودند. یکیشان هم دختر ریاض الصلح بود. این خانم مقالاتی مینویسد که بیروت را تکان میدهد. از نویسندگان بسیار توانا و خیلی هم دور از اسلام است. یک روز یکی از روزنامهنگاران آقای زهیر عسیران، مدیر روزنامه الهدف، که شیعه هم هست، از من دعوت کرد. گفت: شام بیا پیش من. چه روزی میآیی بیروت؟ گفتم: من روز پنجشنبه میآیم. گفت: شام. ما هم گفتیم: خیلی خب. رفتیم آنجا دیدیم که چهار پنج نفر زن و دختر نشستهاند. البته، تا حدودی که معقول است، پوشیده بودند. گفت: آقا من خیلی از شما معذرت میخواهم که به شما نگفتم این خانمها هستند. ترسیدم که اظهار انزجار بکنید، ولی ضرورتی میدیدم که شما اینها را ببینید و اینها هم شما را ببینند. گفتم: اهلاً و سهلاً، چه مانعی دارد، بفرمایید، کار من همین است. نشستند و شروع کردند به صحبت کردن. همین خانمی که عرض کردم مقالاتش بیروت را تکان میدهد. این زن همسر یکی از نویسندگان فلسطینی مقیم مصر به نام ناصرالدین نشاشیبی بود که اسمش هم معروف است. گرفتاری پیدا کرده بود. این گرفتاری که منجر به طلاق شده بود، از نظر روحی به این خانم صدمه زده بود. شروع کرد به گفتن که این تحقیرها، این بیقانونیها، این ظلمها، بابا آخر قانون اسلامی، فقه اسلامی، چرا نسبت به زنها اینگونه میکند؟ گفتم: چکار میکند؟ شروع کرد به صحبت. یک ساعت، دو ساعت ما با اینها در رد همه مباحث صحبت کردیم. خدا میداند که در آخر جلسه آنچنان وضع عوض شد که اینها آمادگی خود را برای اینکه در دانشگاهها و در مؤسساتی که هستند، دعوت به اسلام کنند، اعلام کردند. این خانم علیا الصلح اعلام کرد که آماده است از همان مقالات شکننده به نفع حقوق اسلامی زن بنویسد و دفاع بکند از نظر اسلام درباره قوانین زنان. وقتی من پا شده بودم، گفت: کجا میخواهی بروی؟ حالتش شبیه به حالت گریه و خشوع بود اصلاً. آخرش گفتم: بابا این اسلام غریب را در دانشگاهها چه کسی باید غیر از شماها یاری کند؟ آخر من با این ریش و سمباده که نمیتوانم در دانشگاه دختران حرف بزنم. شماها باید بکنید. چه کسی باید این کار را بکند؟ به حرف مادرهایتان هم که کسی گوش نمیکند. آنها هم که رفتند. ما آخوندها هم که با این هیکل و وضع نمیتوانیم به مجالس بیاییم، پس شماها علم را بردارید، شماها پرچم را به دست بگیرید، شماها تبلیغات بکنید، شماها پیشوا باشید و دعات باشید. بهقدری اینها منقلب بودند، بهقدری اینها اشک از چشمشان حلقه میزد. آخر از طرف دیگر هم از تحقیر مسیحیها ناراحت بودند. اینها مسلماناند. میبینند هرچه شنیده میشود، از مسیحیت است، هرچه گفته میشود، از مسیحیت است، در هر مجلسی از مسیحیت صحبت هست، اما از اسلام صحبتی نیست. خب، از این نظر ناراحتاند.
خلاصه حرف این است که قیام لله بر حسب تعلیمات قرآنی باید از قیام مثنا شروع شود، برای
