گام به گام با امام موسی صدر جلد 1
و شمول و سیطره عملش هم بیشتر است و البته، مقامش هم بالاتر است. در این حالت، در این راه هماهنگی مطلق است. اگر 10 یا 15 نفر که وظیفهای و مأموریتی دارند، فقط مصالح فردیشان را در نظر بگیرند، ضعیفاند، عقیماند، ناتواناند. اما اگر تمرین اخلاص کنند، خودشان را بسازند که به اوامر الهی اعتماد کنند، برای خدا کار بکنند، رفتهرفته وسیلهای میشوند در دستان خدا، در قبضه الهی و اگر دیگران هم اینگونه وسیلهای شدند، دیگر تزاحم و تعارضی پیش نمیآید. اگر همه نخهایی که هست، از یکجا حرکت کند، آن وقت هماهنگیِ کامل میشود، آن وقت هرکس رنگ مکانش را به خودش نمیگیرد، محرکش ذات الهی است و مصلحت الهی است و وجه عمل الهی است، همان که «یبقی وجه ربک»، همان که اگر محرک من شد، هماهنگی کامل و تام به وجود میآید.
اکنون ما در مقابل مؤسسهای هستیم که میخواهیم اینگونه باشد و میخواهیم اخلاص داشته باشیم. این اخلاص هرکدام از ما را در هرکجا که باشیم، به طرف هدفی سوق میدهد. البته، چون حقیقت این هدفها متوجه یک هدف است، اگر رنگهای مختلفی هم داشته باشد، با یکدیگر تنافی ندارد، بلکه یکی دیگری را کامل میکند. مثلاً نیروی برق، بادبزن را حرکت میدهد، یخچال را سرد میکند، اتو را گرم میکند، از رادیو صدا درمیآورد، در رختشویی لباس را پاک میکند. نیروی برق یک حقیقت است، منتها در هر ظرفی اثر خاصی دارد. دعوت الهی و هدف الهی در مسجد یکگونه تجلی میکند و به یکگونه آدمی را به حرکت میاندازد، در مدرسه یکگونه، در دانشگاه یکگونه، در بازار یکگونه، در ایران یکگونه، در هامبورگ یکگونه، در لبنان یکگونه. کوتهنظری است اگر بخواهیم تمام مردم را به رنگ خود دربیاوریم و همه را دعوت کنیم که در سنگر ما و با اسلحه ما و به شکل ما کار بکنند. این نهایت کوتهنظری است، ما سنگرهای مختلف داریم. در هر سنگر باید افرادی باشند که آن سنگر آنها را هضم کند، به آن رنگ باشند. اما باید رنگشان روی صورتشان فقط زده شده باشد، نه به قلبشان. قلبشان با حرکت الهی تحریک میشود. «إن الله یحول بین المرء و قلبه» باشد.
یک نمونه کوچک از کار مسیحیان عرض میکنم. مسیحیها آقا در اواخر قرون وسطا حس کردند که باختهاند و مردم از آنها متنفرند، علیرغم آنها تمدنی در اروپا به وجود آمده و علوم پیش رفته است. به این فکر افتادند که خودشان را اصلاح کنند، چون جهان نمیتوانست آنها را تحمل کند. محکوم به زوال بودند. پاپ که مظهر قدرت روحانی آنهاست، به شکل مقام سیاسی و ارتجاعی درآمده بود که از هر پیشرفتی جلوگیری میکرد، چه برسد به کشیشها که داستان فساد و تباهیشان نوشته شده است. کتابهای بسیاری راجع به مفاسد کشیشها در اواخر قرون وسطا نوشته شده است. دیدند که این راه درست نیست. به فکر اصلاح خودشان افتادند. از کارهایی که برای اصلاح خودشان کردند، این بود که مؤسساتی به وجود آوردند که استقلال داخلی دارد، ولی تابع رأی کلی واتیکان است.
یکی از این مؤسسات که شاید هم شنیده باشید، ژزوئیتها نام دارد که ما به عربی به یسوعیها ترجمه میکنیم. یسوعیها تصمیم گرفتند که از راه مجاری امور وارد تبلیغات و وارد قلب مردم بشوند، زیرا مشاهده کردند که کلیسا رفتهرفته از مردم دور میشود. این حقیقت ما را هم تهدید میکند، برای
