گام به گام با امام موسی صدر جلد 1
شمشیر ارادهای ندارد. اگر شخصی آمد و بچهای را یا زنی را یا ناقصالعقلی را تحریک به عملی کرد، میگویند که سبب اقوای از مباشر است و فعل را به سبب نسبت میدهند و سبب را مجرم میشناسند.
در حسنات هم همینگونه است. گاهی تاجری یا ثروتمندی خودش به فکر میافتد که مؤسسهای را بسازد. این شخص خودش این کار را انجام داده است و ثواب و اجر و تقدیر الهی هم از آنِ خودش است. اما یک وقت اینگونه نیست. آنطور که گفتند، آقایون تشریف میبرند پیش آقای محترمی و وادارش میکنند که ده هزار تومان پول آهن احمدیه را بدهد یا قناسی آن را بخرد و یک میلیون تومن از زمینهایی که دارد، در اختیار این مؤسسه بگذارد. البته، این هم اجر دارد، اما اجر اول مال شمایی است که او را برانگیختید. اسم مال شماست، خلوص مال شماست و او هم از این عمل بیبهره نیست. بنابراین، این مسئله ما را به اینجا میرساند که اگر کسی داعی و باعث عملی شد، یک شخصی هم واسطه بود، مباشر بود، اگر این مباشر از خود ارادهای داشت، فعل به او نسبت داده میشود. اما اگر این مباشر در مقابل آن سبب بلااراده بود، فعل به سبب نسبت داده میشود.
بعد از این مقدمه که روشن شد، به سراغ اعمال صالحه میآییم. اگر ما در افعال و اعمال صالحه از خودمان ارادهای داشته باشیم، فعل به ما نسبت داده میشود. اگر پولی به فقیری میدهیم تا وجدانمان راضی بشود، کار خیر میکنیم که جامعه ما را خوب بشناسد، محرک ما در این عمل خارجی «من» است، «أنا» است. اما اگر تمرین کردم و با این تعلیم آموزندهای که در اسلام است، یعنی مسئله اخلاص، کاری کردم که من برای خود و به اراده خود کاری انجام ندادم، این کار را میکنم چون خدا گفته، یعنی سرنخ دست خدا باشد؛ اگر اخلاص قوی شد، انسان به مرحله فنا میرسد: فنای در ذات الهی. در این حالت وقتی خدا میگوید: برو، میرود؛ میگوید: بایست، میایستد. آن وقت این شخص علی میشود که وقتی روی سینه عمرو بن عبدود مینشیند، تا غضب میکند، از روی سینه بلند میشود که مبادا ذرهای شمشیر را با قدرت بیشتری بیاورد و مقداری از «أنا»، از ذات علی در این عمل شرکت کند.
به این مرحله که رسید، دستش برای خدا حرکت میکند، فشار میآورد، میکُشد، صلح میکند، زبانش برای خدا به حرکت درمیآید، قلبش برای خدا میتپد، افعالی که از او صادر میشود برای خدا صادر میشود. یعنی مباشر به صورت وسیلهای در دست خدا درمیآید. در این صورت، بنابر قانون سبب و مباشر، فعل را به چه کسی نسبت میدهند؟ اول به خدا، یعنی فعلِ خدا میشود. وقتی فعل خدا شد، چه اتفاقی میافتد؟ قدرتش بیشتر است، ابدیتش بیشتر است، شمولش بیشتر است، هماهنگیاش با جهان بیشتر است.
خدایی که من را حرکت میدهد، خورشید را هم حرکت میدهد، ماه را هم حرکت میدهد، افکار امروز را هم حرکت میدهد، مقلب القلوب و الأبصار هم هست، این خدا وقتی من را به طرف عمل خیری حرکت میدهد، سرنخ آن را هم که من باشم، حرکت می دهد و تمام عالم را هم حرکت میدهد؛ یعنی من دیگر با همه عالم هماهنگم.
این مسئله به این صورت است که آدمی وقتی حرکتی دستهجمعی را شروع کرد، اگر اخلاص کامل داشت، هرچه اخلاصش بیشتر بود، قدرتش هم بیشتر است؛ هرچه أنانیتش ضعیفتر بود، احاطه
