گام به گام با امام موسی صدر جلد 1
اجزا و عناصر منظومه فرهنگی اسلام هماهنگ و منسجم باشد، و سمفونی آفرینش و تسبیح تمام موجودات را به گوش دانشمندان برساند. درباره این مسئله بیشتر توضیح خواهم داد.
ج. از تحقیق و توضیحی که درباره اسلام فرهنگی داشتیم و تعریفی که برای فرهنگ اسلام به دست دادیم، نگرش و موضع اسلام در قبال سایر فرهنگها روشن میشود.
همانطور که یادآور شدیم، اسلام هرگونه حرکت و تحول فکری مثبت را و تکامل عقلی صحیح را با آغوش باز پذیرا میشود و همه اینها را جزئی از رسالت انسان و فریضهای از فرایض او میشناسد.
اسلام بههیچوجه به سبب ترس از نابودی خود یا تضعیف مبانی دینی در میان پیروانش، در برابر تحولات و کوششهای فرهنگی روش محافظهکارانه به خود نگرفته است. بلکه هر پدیده جدید و تحول تازهای را به طرف پیکره بزرگ فرهنگی خود کشیده است، زیرا برای دین مقام و موقعیت اصیل و ثابتی قرار داده که هیچیک از علوم و قوانین، علم اخلاق و روانشناسی و فلسفه و حتی علوم الهی، هرچند که دایره آنها وسیع شود، نمیتواند جای آن را بگیرد. ما چنین موقعیت و مکانی را در قرآن کریم ملاحظه میکنیم، آنجا که خداوند خطاب به مردمان با ایمان میفرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اسْتَجِیبُواْ لِلهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُم لِمَا یُحْیِیکُمْ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ وَأَنَّهُ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ.[73]
از این آیه شریفه استنباط میشود که خداوند از ورای قلب مؤمن، او را در رفتارها و اخلاق و احساسات و همه کارهایش رهبری میکند. بنابراین، همه فعالیتهای فرد با ایمان در مسیر رهبریهای الهی قرار گرفته است؛ رهنمودهایی که در زوایای دل انسان اثر میگذارد و با آن میآمیزد و وجدان او را بیدار و بیآلایش نگاه میدارد، تا اینکه جمیع این کوششها، با همه وسعت و بیکرانگی، از برنامه و روش انسانی و جهانیِ سلیم نشئت گیرد. بنابراین، راهنمایی و هدایت در سرمنشأ از یک سو، و در حرکت از سوی دیگر، چونان دو صورتی است که برای ترقی انسان بهسوی کمال، از هر راهی و در هر عرصهای، ترسیم شده است. برای زنده نگه داشتن چنین رهبری الهی است که ملاحظه میکنیم در اسلام عبادت بر بندگان فرض و واجب شده و ذکر و یاد خداوند بزرگترین عبادت بهشمار آمده است.
د. اکنون در مقابل آن صفحه از تاریخ قرار گرفتهایم که اسلام برای اولین بار با فرهنگهای غیراسلامی مواجه شد.
در قرن هشتم میلادی، درست اوایل قرن دوم هجری، دامنه فتوحات اسلامی از اسکندریه و جندیشاپور تا حرّان و هند و خراسان، که در آن روز مراکز مهم فرهنگ جهانی بهشمار میرفتند، کشیده شد. در آن موقع، بهسبب پیروزیها و موفقیتهایی که در زندگی اجتماعی نصیب مسلمانان شده بود، مذهب در میان آنان بسیار قوی بود. در چنین موقعیتی فرهنگهای بیگانه، با زمینههای گوناگون و متفاوت، به جوامع اسلامی راه یافت، در ابتدا با تردید و مخالفت مواجه شد، ولی بهطوری در دل جامعه اسلامی رو به تکامل گذاشت و با آماده بودن زمینههای مساعد گسترش و وسعت یافت که گویی منشأ آن فرهنگ اسلامی بوده و اسلام هم این ودیعه
[73]«ای کسانی که ایمان آوردهاید، چون خدا و پیامبرش شما را به چیزی فراخوانند که زندگیتان میبخشد، دعوتشان را اجابت کنید و بدانید که خدا میان آدمی و قلبش حایل است و همه به پیشگاه او گردآورده شوید.» (انفال،24)
