گام به گام با امام موسی صدر جلد 11

جلد: 11
صفحه: 364

به نظر می‏رسند، ولی وقتی خشمگین می‏شوند یا به طمع می‏افتند، می‏بینیم رفتارهایی از آن‌ها سر می‏زند که در شرایط عادی از آن‌ها دیده نمی‏شد. یا وقتی در برابر حلال و حرام یا یکی از حدود الهی قرار می‏گیرند، می‏بینیم می‏خواهند حکم یا حد خدا را بر اساس میل و مصلحت خود تفسیر کنند. مثلاً وقتی غیبت می‏کنند و از کسی بد می‏گویند، اگر به آن‌ها بگوییم که برادر، غیبت حرام است؛ چرا پشت سر انسانی مؤمن بدگویی می‏کنی، چه می‏گوید؟ می‏کوشد تا فتوایی برای حلال بودن کار خود پیدا کند و مثلاً می���گوید: «کسی که من از او غیبت می‏کنم، غیبت کردن از او حلال است.» چرا حلال است؟ «زیرا او آشکارا مرتکب فسق می‏شود.» بدین‌ترتیب، دو بار غیبت می‌کند. این‌طور نیست؟ غیبت اول بدگویی کردن از اوست و غیبت دوم این است که او را فردی می‌خواند که آشکارا مرتکب فسق می‌شود. یعنی بدین‌ترتیب، مرتکب دو گناه می‏شود.
انسان هنگام طمع‏ورزی و دشمنی، بدون آنکه درست و برحق بیندیشد و موضع معتدلی در پیش بگیرد، رفتار می‏کند. از این رو، قرآن کریم به ما هشدار و تذکر می‏دهد که انسان عادل و حق‏طلب و با ایمان کسی است که در وقت برانگیخته شدن خشم و طمع و شهوت و در سختی‏ها و پیشامدها بر خود و اعصاب خود مسلط باشد.
این مباحث را در هفته‏های گذشته مطرح کردیم و گفتیم که از نشانه‏های مؤمن این است که در این شرایط سخت، بر ایمان و پایبندی خود باقی بماند و حالت تعادل خود را حفظ کند. اما مقصود حدیثی که می‏گوید: «دین به نوع برخورد و رفتار است»، این نیست که دین نماز و روزه نیست، بلکه منظور این است که نماز و روزه و واجبات عبادی مرحله‏ای ضروری از دین و ایمان است، ولی انسان مؤمنی که نماز می‏خواند و روزه می‏گیرد، گاه در موقعیتی قرار می‏گیرد که می‏بیند اگر متعادل و در مسیر حق بماند، زیان می‏کند. در این صورت اگر در برابر شهوت‏ها و خواسته‏هایش ایستادگی کند و مرتکب حرام نشود، فردی متدین به شمار می‏آید و دین او صحیح است و اگر هنگام نماز و روزه و رفتارهای عادی، مردی مؤمن و معتدل و حق‏طلب باشد، ولی هنگامی که دین‌داری او با منافع شخصی‏اش تعارض پیدا می‏کند، به انحراف کشیده شود، طبیعتاً این نشانه آن است که دین در دورن او ریشه ندوانده است.
بنابراین، چگونه می‏توانیم مردم را بشناسیم؟ چگونه می‏توانیم خودمان را بشناسیم؟ آیا ما حقیقتاً مؤمنیم یا نه؟ باید خودمان را هنگام پیشامدها و مصیبت‏ها و سود و زیان‏ها و در هنگام پیروزی بیازماییم.
قبایل عرب اطرافِ مکه، پیش از اسلام، با یکدیگر در جنگ و نزاع بودند و از سویی مکه مرکز تجارت و عزت آنان بود. حجّ خانه خدا منبع درآمد آنان و همچنین عامل امنیت و صلح و سودآوری آنان به شمار می‏رفت. وقتی دیدند جنگ‌ها و انتقام‏جویی‏ها مانع آمدن حجاج می‏شود، ماه‌های حرام را برای خود وضع کردند. ولی با این حال نتوانستند بر خود مسلط باشند و هنگامی که قبیله‏ای با قبیله دیگر در حال جنگ بود و نزدیک بود بر آن پیروز شود و در این حین ماه ذی‏القعده فرا‌می‏رسید، این قبیله با خود می‏گفت اگر جنگ را ادامه دهد، پس از چند روز پیروز خواهد شد، پس چطور دشمن خود را رها کند تا ماه‏های حرام تمام شود و جنگ دوباره آغاز شود؟ از این رو، گفتند: حال که به توقف جنگ در ماه ذی‏القعده حکم شده است�� چنین فرض می‏کنیم