گام به گام با امام موسی صدر جلد 10
درخت سیبی مقداری میوه میدهد. سیبی را در نظر بگیرید که به شاخهای از شاخههای درخت آویزان است. این شاخه افتخار حمل سیب را دارد، اما سزاوار نیست که گمان کند این سیب ساخته و پرداخته این یک شاخه است، بلکه باید بداند که رگهها و شاخهها و ریشهها و برگها، حتی ریشههایی که زیر زمین رشد کرده و گسترش یافتهاند و آب و مواد غذایی را از زیرِ زمین به درخت میرسانند، و حتی نور خورشید و هوا، همه این عوامل در شکلگیری این سیب، که این شاخه درخت آن را در بر دارد، سهیم هستند. سزاوار نیست این شاخه سیب را ملک خود بداند و برای خود بیندوزد. از این مثال، به آنچه از آن سخن میگفتیم، میرسیم که انسان هنگامی که چیزی به غنیمت میبرد یا سود میبرد یا به مقام و موقعیتی میرسد یا به علم یا فرهنگ دست مییابد یا مانند آن، شایسته نیست آن را انحصاری کند و از دیگران دریغ کند.
اصل این است که یکپنجم آن سود مال دیگران است و این نوعی از زکات است که با آن آشنا هستیم و از پایههای اسلام و واجبات مسلّم است. قرآن این یکپنجم، یعنی بیست درصد، را چگونه تقسیم میکند؟ آن را به دو بخش تقسیم میکند. بخش اول برای خدا و پیامبر و خویشان است؛ یعنی خویشانی که به پیامبر(ص) متصل هستند که همان امامان پاکاند. این نیمه، سهم خداست و از خداوند به پیامبر منتقل میشود و از پیامبر به امامان. این همان چیزی است که ما در فقه جعفری به آن «سهم امام» میگوییم؛ یعنی آنچه باید در مصارف عمومی هزینه شود. بخش دوم، متعلق به یتیمان و مسکینان و در راهماندگان است. اکنون به این حقیقت پی میبریم که انسان هنگامی که سود میبرد، باید یکپنجم آن را به دیگران اختصاص دهد و این سهم دیگران، به دو بخش تقسیم میشود : نیمی از آن برای رنجدیدگان و برای محرومان جامعه است؛ یعنی برای درمان مشکلی که در اختلاف طبقاتی وجود دارد. نیمی از یکپنجم هر سودی یعنی ده درصد آن، در حالت عادی باید به رنجدیدگان اختصاص یابد و طبیعی است که در شرایط خاص، طبق نظر حاکم شرع باید این سهم افزایش یابد و بخشی دیگر، برای مسائل عمومی و اجتماعی است. توزیع این مال و واجب شدن این حق با عبارت «برای خداوند است یکپنجم آن» بیان شده است. به این معنا که خمس، دارایی انسانی نیست که غنیمت برده یا سودی کرده، بلکه دارایی خداست؛ اینگونه اراده کرده است که حقی را که جزئی از دارایی و سود انسان شده است، معین کند.
این ارتباط عمیق توجه انسان را برمیانگیزد، در آنجا که قرآن کریم پس از آنکه میگوید : « ﴿ وَ اعلَمُوا أَنَّما غَنِمتُم مِن شَیء فَأَنَّ لِلهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی القُربی وَ الیتامی وَ المَساکِینِ وَ ابنِ السَّبِیلِ ﴾ ،» این جمله را با این عبارت پیوند میدهد که : « ﴿ إِن کُنتُم آمَنتُم بِاللهِ ﴾ »؛ یعنی ایمان به خداوند از اختصاص دادن حقوق مردم به شئون عمومی و به رنجدیدگان جدا نیست. همین مطلب را ما از آیات دیگری نیز میفهمیم. ازجمله آنچه در سوره ماعون آمده است : « ﴿ أَرَأَیتَ الَّذِی یکَذِّبُ بِالدِّینِ ﴾ . فَذلِک الَّذِی یدُعُّ الیتیمَ وَ لا یَحُضُّ عَلی طَعامِ المِسکِینِ»[118] و آنچه در احادیث گرانقدر آمده است : «ما آمَن بِاللهِ وَالیومِ الآخَرِ مَن بَاتَ شَبعاناً وَ جَارُه جَائعٌ.»[119] (به خدا و روز
[118]. «آیا آن را که روز جزا را دروغ میشمرد دیدی؟ او همان کسی است که یتیم را به اهانت میراند. و مردم را به طعام دادن به بینوا وانمیدارد.» (ماعون، 1-3)
[119]. مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، چاپ دوم : بیروت، دار احیا؛ التراث العربی، 1403 ق، ج 74، ص 193.
