گام به گام با امام موسی صدر جلد 10

جلد: 10
صفحه: 81

و ترازویی قرار می‌دهد. کار خویش را با ترازویی می‌کشد و پیمانه می‌کند و کار دوستان و نزدیکان و خویشان خود را با ترازویی دیگر. همین‌طور کار افراد بی‌طرف یا دشمنان را با ترازوی دیگری می‌سنجد. اینجاست که توازن بر هم می‌خورد و آدمی از حق دور می‌شود. در حالی که انسان باید همه‌چیز را با یک معیار بسنجد. حق یکی است، عدل نیز یکی است و نباید در برابر دوست یا دشمن تفاوتی بکند و میان خود و دیگران نیز تفاوتی نمی‌کند.

هنگامی که شعیب مردم را به عبادت خدا و به کم‌فروشی نکردن و بر زمین فساد نکردن فراخواند، سرنوشتش چه شد؟ به تعبیر قرآن کریم مردم از این درخواست اطمینان خاطر داشتند و از این دعوت خشنود شدند، اما منفعت‌طلبان یا به تعبیر قرآن کریم، «الملأ المستأثرین» یا قوم انحصارطلب، دعوت شعیب را خطری برای منافع خویش دیدند، چراکه این انحصارطلبان از آب گل‌آلود ماهی می‌گیرند و از انحراف سود می‌برند. این افراد از اجرا نشدن یکسان قوانین بر همه سوءاستفاده می‌کنند و از تفاوت میان مردم و دسته‌بندی میان ایشان سود می‌برند. از این روست که عبادت خدای یکتا و یکسان بودن پیمانه و ترازو سبب خسران این گروه محتکر و انحصارطلب و استعمارگر و مسلط بر مردم می‌شود؛ افرادی که به تعبیر قرآن کریم به دنبال استضعاف مردم هستند. این افراد دریافتند که مصالحشان به خطر افتاده است و در پی یافتن راه خلاص از مشکل شعیب برآمدند. به او گفتند :« ﴿ لَنُخرِجَنَّک یا شُعَیبُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَک مِن قَریتِنا أَو لَتَعُودُنَّ فِی مِلَّتِنا .» از نیروی عادت کمک جستند و از قدرت و استمرار و از تمسک انسان به میراث پیشینیان بهره بردند. علی‌رغم اینکه دعوت شعیب به نفع مردم بود، آن را نمی‌خواستند، بلکه می‌خواستند به آنچه از گذشته وجود داشت، تمسک جویند تا به استثمار مردم و ستمگری خود ادامه دهند. پاسخ شعیب به این اعتراض و این درخواست همچنان پافشاری در دعوت بود و این‌گونه از خدا درخواست کرد : « ﴿ رَبَّنَا افتَح بَینَنا وَ بَینَ قَومِنا بِالحَقِّ وَ أَنتَ خَیرُ الفاتِحِینَ .» از خدا خواست که او را در بیدار شدن قوم یاری کند تا بدانند که دعوت به مصلحتشان است و اینکه دعوت اشراف، دعوت انحصارطلبان خاص که از وضع موجود بهره می‌برند، به مصلحت مردم نیست، بلکه به مصلحت آن عده خاص است. آنان اصرار کردند : « ﴿ وَ قالَ المَلَأُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِن قَومِهِ لَئِنِ اتَّبَعتُم شُعَیباً إِنَّکُم إِذاً لَخاسِرُونَ .» اما زیان‌دیدگان حقیقی ایشان‌اند، نه مردم. مردم از دعوت شعیب سود می‌بردند. نتیجه آنکه خداوند سبحانه و تعالی در ادامه می‌فرماید : « ﴿ فَأَخَذَتهُمُ الرَّجفَةُ فَأَصبَحُوا فِی دارِهِم جاثِمِینَ

طبیعی است که اگر مردم به دعوت مصلحان و به دعوت کسانی که زنگ خطر را به صدا درمی‌آورند و خطرهای ادامه تجاهل به منافع مردم را گوشزد می‌کنند، گوش فراندهند و در برابر منافع انحصارطلبان سکوت پیشه کنند، جامعه متلاشی می‌شود، آنچنان که برای قوم شعیب اتفاق افتاد.

از این حادثه درمی‌یابیم که برای هر مصلحی به شکلی این گفت‌وگوی سخت وجود دارد. در برابر دعوت‌کنندگانِ مصلح، گاهی از کلام و گاهی از تهمت یا فشارهای دیگر یا اخراج یا خشونت استفاده می‌شود. این سختی‌ها علاجی ندارند جز اینکه خدا گشایشی میان ایشان و قومشان ایجاد کند و چشمان آنان باز و عقلشان بیدار شود تا مصالح و منافع خود را بفهمند. این‌گونه است که قوم پیروز خواهد شد و

صفحه81 از396