گام به گام با امام موسی صدر جلد 8
بیتردید امکان تحقق وفاق و همبستگی در لبنان، در سایه قانون اساسی و در سایه سند قانون اساسی که در دمشق صادر شد، وجود دارد، زیرا اگر لبنانیان میدانستند چه میکنند، اختلاف و درگیری لبنانی چنین نتایجی در پی نداشت. در گذشته لبنانیان و سیاستمداران لبنانی بسیار زیاد با خارج تماس میگرفتند و از سیاستهای خارجی کمک میگرفتند تا در داخل در جهت درگیریهای میان خودشان مانور بدهند. این بار به قول معروف «کنترل از دستشان خارج شد» و قدرتهای خارجی، که سیاستمداران لبنانی با تکیه بر آنها مانور میدادند، آنها را فریب دادند و در نتیجه، لبنان در اثر درگیریهای جزئی، گرفتار بحران شد. منظورم این است که درگیریهای لبنانی جزئی بود و میشد با گفتوگو آنها را حل کرد تا همهچیز تمام شود، ولی قدرتهای خارجی، که خودشان با یکدیگر درگیری داشتند و در صدد ضربه زدن به لبنان و سوریه و مقاومت فلسطین در آن واحد بودند، از این وضع بحرانزده داخلی سوءاستفاده کردند و لبنان را به جنگ کشاندند.
ولی الآن اگر لبنانیان بخواهند از اینگونه ارتباطها خلاصی یابند و دوباره به مصلحت لبنان توجه کنند، شکی نیست که در سایه هرگونه توافقی و با تکیه بر هر میزان از مبانی عمومی، میتوانند به وفاق و همدلی بازگردند. سؤالی که در اینجا باقی میماند، این است : در پایان قرن بیستم و با توجه به قرار داشتن لبنان در منطقهای حساس که گذشته از نزاعهای داخلی خود، که فراوان نیز هست، با نزاع بینالمللی هم دست به گریبان است، آیا شایسته است که از نو جامعهای پایهگذاری کنیم که دارای شکاف و نقص باشد؟
جواب این است که نباید اینگونه باشد، یعنی جامعه جدیدی که در آینده نزدیک پایهگذاری خواهد شد، به نظر من و بنا بر طرحی که آقای سرکیس به عنوان ساختار آینده لبنان به افکارِعمومی ارائه کرد، باید بهگونهای باشد که هیچ شکاف و نقصی - چه اجتماعی و چه سیاسی- در کشور باقی نگذارد تا بازیچه قدرتهای خارجی و دستخوش توفانهایی که همیشه این منطقه را درمینوردد، نشود. باید اعتراف کنیم که بحران لبنان، خطر وارد شدن به این بازیهای بزرگ را در منطقه برای لبنانیان معلوم کرد و تصور میکنم لبنانیان به لبنانی بودن خود پایبندتر شدهاند و من به آینده خوشبین هستم.
نظر شما درباره فرقهگرایی در لبنان چیست؟
شاید تعجب کنید که من با وجود آنکه عالم دینی هستم، میگویم فرقهگرایی بیماری لبنان است. چون فرقهگرایی به فئودالیسم رنگ قداست میبخشید. پیروان هیچ فرقهای با فئودالیسم مبارزه نمیکردند، چون میگفتند : چرا خودمان را در برابر دیگران تضعیف کنیم؟! در حالی که این دیگران، هموطنان آنها از فرقهای دیگر بودند. دیگران به شایستگیها احترام میگذاشتند و از آنها محافظت میکردند و با فئودالیسم در این فرقه یا آن فرقه مبارزه نمیکردند و در نتیجه، فئودالیسم بهطور کامل از فرقهگرایی بهره میبرد. طبیعتاً منظور ما از فئودالیسم، تنها فئودالیسم ارضی نیست، بلکه فئودالیسم سیاسی است که در لبنان امری روشن بود.
وجود فئودالیسم یکی از عوامل بیتوجهی به شایستهسالاری است، در حالی که مراکز اصلی و کلیدی دولت بر عناصر شایسته استوار است و بنابراین، یکی از عوامل افت نهادهای ملی و راکد
