گام به گام با امام موسی صدر جلد 2

جلد: 2
صفحه: 474

حمام‌ می‌رود، کسی‌ او را ببیند. بزرگان چنین‌ چیزی ‌را دوست ‌ندارند. امام ‌به‌ صاحب ‌حمام‌ گفت: نیازی ‌به‌ چنین ‌چیزی ‌ندارم.

تمایز قایل ‌شدن‌ میان‌ مردم ‌و شأن‌بخشیدن ‌به ‌افراد و طبقه‌بندی ‌انسان‌ها و دور کردن آن‌ها از صحبت ‌و هم‌نشینی ‌و معاشرت‌ با یکدیگر مخالف ‌شرع‌ است ‌و باید درمان ‌شود. هرچند درمان ‌آن ‌نیز بخشی ‌از مشکل ‌اساسی ‌است. اما اگر بخواهیم ‌راه ‌رسیدن ‌به ‌جامعه‌ای ‌اسلامی ‌را بپیماییم، باید تا حد توان ‌خود از این‌ پدیده ‌اجتماعی ‌اجتناب ‌کنیم.

دستورهای‌ مؤ‌کدی ‌از بزرگان ‌ما درباره ‌ضرورت دوری نکردن و ‌مخفی‌ نشدن‌ حاکم ‌از مردم‌ آمده ‌است. امام‌ علی‌(ع) در سفارش ‌خود به‌ مالک ‌اشتر ـ والی ‌آن ‌حضرت ‌در مصرـ او را از پرده‌افکندن ‌میان‌ خود و مردم‌ بر حذر می‌دارد و نتیجه‌ پرده‌افکنی میان ‌حاکم‌ و مردم‌ را بیان ‌می‌کند. امام ‌برای ‌این‌ مطلب ‌به ‌زیبایی‌ فلسفه‌پردازی ‌می‌کند و می‌گوید: وقتی‌ که حاکم‌ میان ‌خود و مردم ‌پرده ‌انداخت، اولاً‌، مشکلات ‌واقعی ‌مردم ‌را نمی‌بیند و از درک‌ مشکلات‌ و وضع‌ قانون ‌برای ‌آن فاصله‌ می‌گیرد و مشکلات‌ مردم ‌را از طریق ‌نزدیکان‌ خود دریافت ‌می‌کند و حجم‌ کمی‌ از مشکلات ‌مردم ‌به‌ او گزارش ‌می‌شود، زیرا اطرافیان‌ حاکم‌ دوست‌ ندارند او را ناراحت ‌کنند.در نتیجه، ‌اطرافیان ‌حاکم ‌دو بخش‌اند: بخشی ‌از آنان ‌کسانی‌اند که ‌اوضاع ‌را برای ‌حاکم ‌بسیار خوب ‌جلوه‌ می‌دهند و تملق ‌می‌گویند تا دل ‌او را به‌دست ‌آورند و بخشی ‌از آنان ‌مشکلات ‌را به همان‌ شکلی که ‌وجود دارد برای ‌حاکم‌ گزارش ‌می‌کنند. حاکم‌ وقتی‌ خود را در میان ‌این ‌دو گروه‌ می‌بیند ـ گروهی‌ که ‌او را نگران‌ می‌کنند و گروهی ‌که ‌او را خوشحال‌ می‌کنندـ به صورت ‌طبیعی ‌کسانی ‌را که‌ حقیقت‌ تلخ ‌را به ‌او می‌گویند و نگرانش ‌می‌کنند، از خود می‌راند و تملق‌گویانی‌ را که‌ با پوششی ‌جعلی ‌بر حقایق ‌تلخ ‌پوشش‌ می‌نهند، به ‌خود نزدیک ‌می‌کند. چنین ‌حاکمی، ‌در نهایت، ‌میان‌ جمعی‌ متملق‌ محصور می‌شود و نمی‌تواند مشکلات ‌مردم را درک ‌کند. معیار شایستگی ‌نیز به‌ معیار وابستگی ‌به ‌حاکم ‌تغییر می‌یابد و کارها به ‌دست ‌نااهلان‌ واگذار و جامعه ‌فروپاشیده ‌می‌شود.

در چنین ‌وضعی ‌ملت ‌از حاکم ‌دور می‌شود. دوری ‌ملت ‌از حاکم‌ نتیجه ‌تصور مردم از ‌وجود پرده ‌میان ‌آنان ‌و حاکم ‌است ‌و گمان‌ می‌کنند که‌ حاکم فردی ‌عادی ‌نیست. چنین ‌ملتی قدرت ‌نقد و حقیقت‌گویی‌اش تضعیف ‌می‌شود و در جایگاه ‌ملت‌ احساس ‌می‌کند که شایستگی ‌و توانایی‌‌اش ‌اندک ‌است.

خطر اصلی همین ‌است، یعنی ‌فقدان ‌اعتمادبه‌نفس ‌و طبقه‌بندی‌ مردم. ما چنین ‌مشکلی ‌را شاهدیم ‌و درمان‌ آن، در حد جزئی به ‌دست ‌ما ‌ممکن ‌است؛ اینکه ‌به‌ قدر توان ‌خود از آنچه ‌شأن ‌و شئون ‌نامیده‌ می‌شود، دوری ‌کنیم‌ و بکوشیم ‌چونان‌ برادران ‌در کنار هم‌ زندگی ‌کنیم. مقام ما را تباه ‌و مناصب ‌ما را از هم ‌دور نکند. می‌توانیم‌ حقیقتاً چونان ‌برادرانی‌ صاحب ‌شایستگی‌هایی ‌برابر با هم ‌زندگی ‌کنیم.

اسلام تفاوت ‌طبقاتی ‌را نیز که‌ ناشی ‌از مشکل ‌دوم ‌است، با وضع‌ فریضه‌ زکات‌ حل‌ کرده‌ است. امیدوارم ‌بحث ‌سوم‌ ما در موضوع‌ زکات ‌باشد. زکات، ‌در حقیقت، ‌بر خلاف‌ آنچه ‌شایع ‌شده، مالیاتی ‌اسلامی ‌نیست، بلکه‌ در اسلام ‌برای‌ حل ‌مشکل ‌اختلاف ‌طبقاتی‌ وضع ‌شده ‌است که ‌در آینده‌ درباره ‌آن ‌سخن‌ خواهیم‌گفت.