گام به گام با امام موسی صدر جلد 2
برای انسان آفریده شده است. اما مهم این است که رفاه انسان مانع حرکت او نشود.
این مشکلی است که اسلام آن را درمان کرده است و ما در ضمن بحثمان از آن سخن خواهیم گفت. کار در اسلام عبادت است و نه فقط ابزار کسب روزی. بنابراین، اگر انسان همهچیز داشته باشد و بتواند بدون هیچ زحمتی، راحت زندگی کند، باز باید کار کند. در روایتی آمده است که اگر کسی بر رسول خدا(ص) وارد میشد، رسول خدا از او میپرسید: آیا کار و حرفهای داری؟ اگر میگفت: خیر، رسول خدا از او روی میبرگرداند. یعنیکسی را که کار نمیکرد، هر کاری، تحقیر میکرد.
طبیعتاً، کار علاج تعطیلی نیروهاست. اما علاج تعطیلی نیروها زمانی میسر است که نهادهایی کارآفرین وجود داشته باشد. یعنی مشکل باز به ریشه بازمیگردد. ما هم در این دوره باید با امکانات ناچیزی که داریم و در حدی جزئی که میتوانیم، این مشکل را حل کنیم. این پرسشی است که هفته پیش به من رسیده است.
مشکل دوم که ناشی از مشکل اصلی است، در نتیجه تبعیض و دستهبندی مردم که تفاوت طبقاتی مینامند، پدید آمده است و آن مسئله شأن و شئون افراد است. این کار در شأن فلانی نیست، شأن فلانی نیست که با ما همنشین شود و… و… این شأن قائل شدن از دیدگاه ما انحراف است. پیامبر اسلام که به عقیده ما سرور کائنات است، در میان مردم چنان مینشست که تازهوارد او را نمیشناخت. حتی عرب بادیهنشین وارد مسجد شد و حلقهای از مسلمانان را مشاهده کرد. از آنان پرسید: پیامبر کدامیک از شماست؟ پیامبرِ حاکم معلمِ مربی. مکان آن حضرت از دیگران متمایز نبود و ازهاینهرو، فرد ناشناس نمیتوانست به راحتی او را بشناسد. این نشانه آن است که آن حضرت هرگونه شأنی را برای پیامبر خدا بهگونهای که شأن او را از شأن دیگران متمایز نشان دهد، رد میکرد. راه رفتن و نشستن او همانند راه رفتن بردگان بود. اگر سواره بود و کسی را پیاده میدید، سوارش میکرد، با اینکه در شأن او نبود که کسی در پیش یا پس او سوار مرکبش شود. اینکه کسی همراه با کسی دیگر سوار مرکب میشود، نشانه تواضع است. او سوار بر الاغ میشود.اینها در آن عصر و روزگار نشانههای تواضع بود.
اجتناب از مردم و پنهانشدن از دید آنان و شأن بخشیدن به اشخاص، کاری خطاست که تمایز طبقاتی را تثبیت میکند و باید با آن مبارزه کرد.
علیبنابیطالب در زمان خلافتش نیازهای منزلش را شخصاً به دست میگرفت و به منزل میبرد؛ سبزی میخرید و میرفت. کار میکرد تا از طریق کارش زندگی کند. چاه میکَند، درخت خرما میکاشت و نخلستان را آب میداد. اینها به خوبی نشان میدهد که خلیفه مسلمانان چگونه فکر میکرده است؟
در حدیثی آمده است: «ما خَفَقَت النِعّالُ خَلفَ رَجُلٍ إلَّا وَ قَد هَلَکَ وَ أهلَکَ.» (صدای کفش پشت سر مردی بلند نشد ، مگر اینکه یا خود هلاک شد یا دیگران را هلاک کرد.) وقتی انسانی راه رود و پشت سرش جمعیتی عظیم از مردم به راه افتند، صدای پایشان که بلند میشود، در او غرور میآفریند. چنین چیزی انسان را هلاک میکند. امام علی(ع) وارد حمام عمومی شد. صاحب حمام از آن حضرت پرسید: آیا میخواهید حمام را برای شما خلوت کنم؟ یعنی مردم را از حمام بیرون کنم و کسی را راه ندهم، زیرا چهبسا انسان دوست نداشته باشد در وضعی که به
