گام به گام با امام موسی صدر جلد 2
انسان برای آنکه عضوی طبیعی از این جهان و شهروندی شایسته در وطن جهان باشد، باید بتواند خود را با قوانین جهان و حقیقت حیات هماهنگ کند و این هماهنگی از طریق اطاعت از وجدان و پیامبران و قضات میسر است، زیرا دستگاه قضایی حامی رسالت الهی و حامی هماهنگی انسان با هستی و در نتیجه، حامی جاودانگی انسان و بقای او در عرصه هستی است. دستگاه قضا متمم و مکمل رسالت الهی است و ازهاینهروست که انسان خطاکار منحرفی که تن به عدالت نمیسپرد، در تعبیر دینی «غیرمؤمن به رسالت» شمرده میشود. آیا این آیه کریمه در این زمینه به حد کافی گویا نیست: فَلاَ وَرَبِّکَ لاَ یُؤْمِنُونَ حَتَّىَ یُحَکِّمُوکَ فِیمَا شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لاَ یَجِدُواْ فِی أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَیْتَ وَیُسَلِّمُواْ تَسْلِیمًا.[37] یعنی اگر به عدالت حکم نکنند و تسلیم عدالت نشوند، به خدا قسم مؤمن نخواهند بود و در شمار مؤمنان نخواهند بود. مؤمن حقیقی کسی است که در وجدانش ایمان داشته باشد، به پیامبرش و به داوری و قضاوت او ایمان داشته باشد و اینها حلقههای متصل به هم است.
بنابراین، مقام قضاوتْ رسالت است و اهمیت این امر زمانی آشکار میشود که بدانیم هستی عنصر منحرف را به دور میافکند. ازهاینهرو، قضاوت در زندگی انسان، نقشی سرنوشتساز دارد و نه نقشی تصحیحی، زیرا وجود حقیقی انسان بدون قضاوت و عدالت ناممکن است. انسانی که در مسیر انحراف گام برمیدارد، نه از وجدان خود پیروی میکند و نه از رسالت الهی و نه از عدالتورزی قضایی. او حیاتی بیگانه از هستی دارد و محکوم به فناست و اگر از تندادن به عدالت سر برتابد، وجودی حقیقی ندارد. بر این اساس، میتوانیم میزان اهمیت این مرکز بزرگ را ارزیابی کنیم.
با پوزش باید بگویم که گاهی انسان عادی به کسی که از او بزرگتر و مطلعتر است، وعظ و اندرز میدهد. پس اگر من هم شما را وعظ دادهام، اجازه این کار را دارم، زیرا شما افتخار سخن گفتن از رسالت قضا را به من دادهاید. قاضی چون جانشین پیامبران است که وظیفه ابلاغ دین را بر دوش میکشیدند و کارشان در این درجه از اهمیت است، طبعاً، میتوان دریافت که انحراف در کار قضا زیانی دوچندان دارد، زیرا انحراف در کار دستگاه قضایی اولاً، رسالت الهی را ناکام میگذارد، چراکه بسیاری از مردم در اجرای حقیقت خطا میکنند و یا به عمد بر حقیقت خروج میکنند. ثانیاً، انحراف در کار قضا در نابودسازی انسان تعجیل میکند، زیرا انسان منحرف یا خطاکار به جای آنکه به دست عدالت سپرده شود، در موضع خویش ترغیب میشود. معنای این وضع، شتابان در انحراف و شتاب دادن به انحراف و ناکام نهادن شتابان رسالت الهی بر روی زمین است. ازهاینهرو، حدیث شریف میگوید: در این جایگاه، یعنی جایگاه قضا جز پیامبر یا ولیّ و یا انسان شقیّ نمینشیند.
حد وسطی هم میان ایندو طرف وجود ندارد. قاضی یا عادل است که ولیّ خدا و رسول خدا و مکمل رسالت الهی است و یا شقیّ و پایینتر از انسان عادی است، زیرا انسان عادی در انحراف و ناکام نهادن رسالت الهی شتاب نمیورزد، درهحالیهکه قاضیِ منحرف به ناکام نهادن این رسالت اقدام میکند و در پایان دادن به جهان و منحرف کردن انسانها و فراموش شدن و تباه شدن انسان شتاب میورزد:أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُواْ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْکَ وَمَا
[37]ه«نه، سوگند به پروردگارت که ایمان نیاورند، مگر آنکه در نزاعی که میان آنهاست تو را داور قرار دهند و از حکمی که تو میدهی هیچ ناخشنود نشوند و سراسر تسلیم آن گردند.» (نساء، 65)
