گام به گام با امام موسی صدر جلد 2
خود بداند» و در بیتی هم چنین سرودهاید:
جلجل الحق فی المسیحی حتی
عدّ من فرط حبه علـویاً
(چنان آوای حق در گوش مسیحی طنینانداز شد که از فرط عشق خویش علوی به شمار آمد.)
این همان ایمان صحیح است. برادران، باید به خود بازگردیم و به خطاها و محدودنگریها اعتراف کنیم، زیرا ایمان صحیح جز این نیست. آیا علت ایمان به مسیح و مسیحیت همان علت ایمان به ارزشها و الگوهای برتر نیست؟ آیا همان علتِ ایمان به ارزشها و اهدافی نیست که مسیح تجسم آن بود؟
پس هرگاه اهداف و الگوها را در هر شخصیت و شخصی یافتیم و او را تکریم نکردیم، نشانه آن است که ایمانمان ناقص است و تکریم ما از آن شخصیت آمیخته با کمی نژادپرستی و گروهگرایی است و این حقیقتی روشن در میان مردم است.
برادران عزیز، چرا ما راستی و صداقت را در دوست خود میستاییم، ولی با بیگانه چنین رفتاری نمیکنیم؟ حق و عدالت را اگر در میان خانواده و فرقه و منطقه ما باشد، میستاییم، ولی اگر همین ارزشها در میان دیگران بود، اهمیتی بدان نمیدهیم؟ چرا برای وجود تعالی و آرمانها و پاکیها و ارزشها در گروه و شخصیت معین احترام قائلیم، ولی وجود همین عناصر در میان دیگران احترام ما را برنمیانگیزد؟ بنابراین، مسلمان حقیقی نیز در صورتی که احترامش به ارزشها و دفاعش از حق و حرکتش برای دفاع از عدالت، منحصر به زاویه و گروه و مکان معینی باشد، دین و ایمانش کامل نیست.
ایمان کامل، ایمان به مطلق است و مطلق نه میزاید و نه زاده میشود، زیرا حق نه زاده شده و نه میزاید و عدل و عدالت و خیر و زیبایی و علم نیز اینگونهاند. هر فردی که ارزشها و حق و عدالت در او تجسم یابد، شایسته تکریم است و دل تو مکان تکریم و احترام اوست.
خلاصه اینکه پایههای سهگانهای که من ایمان شاعر عزیزمان را، که مجلس برای نکوداشت او برگزار شده، به مدد آن تفسیر کردهام، بر این سه نقطه متکی است:
نخست زندگیاش، چندانکه چوب و تختخوابِ او را بخشی از او گردانید که دیگر حالت چوبین ندارد. دوم قرار ندادن خدا به جای اسباب و مسببها و سوم مطلقگرایی او در تکریم و تقدیر. من این سه نقطه را تکریم میکنم و به این کشور تبریک میگویم و برای شما بقا و شفا و پایداری آرزو میکنم و بقای حقیقی را برای شما خواستارم که همانا ترویج اینگونه از ایمان در میان فرزندان عزیز این کشور است. والسلامعلیکم.
