گام به گام با امام موسی صدر جلد 2

جلد: 2
صفحه: 286

رطوبت ‌بر او تأثیر می‌گذارند. اما زنده کسی است‌ که ‌بر پیرامون خود تأثیر می‌گذارد و بر محیط ‌پیرامون‌ و یا بر دشمنان خود غلبه ‌می‌یابد.

حیات همین است که ‌تو تخت‌ را به حالتی ‌انسانی در می‌آوری، هرچند با 24 عمل ‌جراحی، ‌بال‌های ‌مرگ‌ تو را دربرگرفته ‌باشد. تو به‌رغم ‌این ‌همه، تخت ‌را زنده‌ کرده‌ای.

آری‌ برادران، معنای ‌حیات‌ این ‌است‌ که ‌ما محیط‌ خود را تحت تأثیر قرار دهیم، ‌نه ‌اینکه ‌به ‌جریان ‌محیط‌ و تباهی ‌جامعه ‌و همراهی ‌با اوضاع ‌فسادآمیز جامعه ‌تن ‌بدهیم. ما باید زنده ‌باشیم ‌و اگر زنده ‌باشیم، بر جامعه‌ خود تأثیر خواهیم‌ نهاد و حتی ‌اگر جسم‌ ما مرده‌ باشد، منبع‌ جوشش ‌و بخشش ‌به ‌جامعه‌ خواهیم ‌بود، زیرا فراوان‌اند کسانی‌ که ‌پس‌ از مرگ ‌خویش ‌ارمغان‌های‌ بزرگی ‌به ‌جامعه‌شان ‌تقدیم‌ کردند و بر آن ‌تأثیر نهادند و آن ‌را تحول ‌و تکامل‌ بخشیدند. دست‌هایشان ‌از تخت ‌بیماری ‌و بستر مرگ ‌و از زیر خاک ‌بلند شده ‌است ‌تا جامعه‌ را تحول ‌بخشد و محیط ‌را دگرگون‌ کند. این ‌همان ‌حیات‌ حقیقی ‌است‌ و آن همان‌ مرگ حقیقی. بنابراین، انسان‌ زنده کسی ‌است‌ که ‌نه ‌از بیماری ‌می‌ترسد و نه ‌از مرگ، زیرا مرگ‌ فقط نفَس‌های ‌او را می‌گیرد، ولی ‌او ‌سلاح مرگ ‌را از آن ‌می‌گیرد. انسان ‌زنده اجازه نمی‌دهد که ‌مرگ ‌او را از داد و دهش ‌باز دارد و به ‌ایستایی ‌بکشاند، بلکه ‌انسان‌ زنده مرگ ‌را آرزو می‌کند، چنان‌که ‌سرورت ‌علی آرزو می‌کرد، آنگاه‌ که ‌می‌گفت: «والله اِنَّ علی ابی‌طالب آنس بالموتِ مِن الطّفل بثدی اُمِّهِ.» (به ‌خدا سوگند که ‌فرزند ابوطالب ‌به ‌مرگ مأنوس‌تر است ‌از کودکی‌ به ‌پستان ‌مادر.) و حسین ‌گفت: «خُطَّ الموت عَلی وُلد آدم مَخَطَّ القلاده علی جید الفتاة.» (مرگ ‌برای ‌فرزندان‌ آدم‌ همچون ‌گردن‌آویزی ‌بر گردن ‌جوانان ‌ترسیم ‌شده ‌است. و تو چنین ‌سروده‌ای:

یا موت ‌یا حلم ‌الخیال ‌النائی

‌یا صبح‌ آمالی ‌و حلو رجائی

(ای ‌مرگ، ای آرزوی ‌دور خیالم؛ ای ‌صبح ‌آرزوها و حلاوت ‌امیدم.‌)

آری،‌ مرگ امید تو و امید هر انسان زنده ‌است، زیرا رسالتش ‌را محقق‌ می‌کند و پس از آن، ‌پروردگارش ‌را دیدار می‌کند. اما سرمایه ‌تو برای ‌غلبه ‌بر دشواری‌های ‌زندگی‌ و سیطره ‌بر تخت چیست، جز ایمان؟ ایمان‌ حقیقی است که ‌همواره‌ روزنه ‌امید را گشوده نگه ‌می‌دارد. انسانی ‌که ‌از دریچه‌ علم ‌و پزشکی ‌در جست‌وجوی‌ حیات ‌خویش ‌است‌ و از رهگذر تلاش‌ها و فعالیت‌هایش ‌در پی ‌خوشبختی ‌است، در لحظه‌ای، ‌نومید، دست‌ از کار می‌کشد و امیدش گسسته می‌شود، زیرا محدودیت و نسبیت حاکم ‌بر ابزارهای ‌مادی ‌است که ‌در اختیار انسان‌اند. اما انسانی‌ که ‌بر خدا اتکا می‌کند و در فضای ‌ایمان ‌به ‌خدا زیست‌ می‌کند و خوشبختی‌ خویش‌ را در این ‌ایمان ‌می‌جوید، ایمانش گسسته ‌نمی‌شود و امیدش ‌پایان ‌نمی‌یابد. این‌ همانا نشانه ‌عظمت ‌ایمان‌ است؛ همان ‌ایمانی که ‌آن‌ را در جایگاه‌ درستش‌ قرار داده‌ای و در بالاترین ‌و بلندترین ‌سخن، نقش‌ حقیقی‌اش ‌را بدان ‌داده‌ای ‌و بزرگ‌ترین‌ رهاورد تو همان‌ سخنی‌ بود که ‌در جواب ‌کسانی گفتی ‌که ‌از تو خواستند از قدیسان و با توسل ‌به ‌ادعیه ‌درخواست ‌شفا کنی. تو گفتی: خدایا اگر شفا دهی، ایمانم‌ به ‌تو فزونی ‌نگیرد و اگر شفا نیابم‌، کاستی ‌نپذیرد.

شاید ملامتگران‌ این‌ موضع‌ و سخن ‌را نشانه ‌نقصان ایمان‌ تو بپندارند، اما من ‌به ‌تأکید به ‌شما می‌گویم‌ که ‌این ‌همان‌ ایمان‌ پیامبران‌ و دانشمندان ‌است. من ‌این ‌سخن ‌را مسئولانه ‌می‌گویم، زیرا