گام به گام با امام موسی صدر جلد 2

جلد: 2
صفحه: 281

سرنوشت‌ساز قرار گرفته ‌است.

در برابر این ‌حوادث داد و فریادهای‌ بسیاری ‌بلند شده‌ است. ‌اما تأسف ‌تلخ‌ ما از این ‌است ‌که ‌همه‌ این‌ داد و فریادها از منطقه‌ای ‌معین ‌و از فرقه‌ای ‌مشخص‌ صورت ‌گرفته ‌است، اگرچه ‌اندکی همراهی و همدردی نیز ‌دیگران ‌ابراز کرده‌اند. تدابیر و اقدامات ‌با سختی ‌و کندی‌ همیشگی و با احتیاط ‌فراوان ‌اتخاذ می‌شود و اجرای ‌این تدابیر هم‌ با دشواری‌هایی‌ روبه‌روست. آیا این‌ پدیده اعلام مرگ میهن‌دوستی ‌و هشداری ‌برای ‌احساس ‌شهروندی ‌و مایه ‌بدبینی ‌برای‌آینده‌ و حیثیت ‌لبنان ‌نیست.

این ‌بی‌توجهی ‌عمومی دل‌ را از درد سرشار می‌کند و امید را می‌میراند. این ‌نکته‌ای ‌است‌ که ‌من ‌وظیفه‌ دارم ‌امشب ‌شما را بدان‌ توجه ‌دهم.

برادران‌ عزیز، بالاگرفتن ‌اختلافات ‌سیاسی ‌و سوءاستفاده‌ از اوضاع برای ‌کسب ‌منافع‌ ویژه بر ناراحتی‌ها می‌افزاید، گویی‌ که ‌اوضاع ‌کاملاً‌ آرام‌ است‌ و ما باید در جست‌وجوی ‌نیازهای ‌غیرضروری ‌باشیم‌ و یا بر سر سود اختلاف ‌ورزیم.

خطر زمانی ‌به ‌اوج‌ خود می‌رسد که برخی‌ می‌کوشند تا آتش ‌دشمنی‌ها را برافروزند و میان‌ برادران ‌و دوستان عداوت جدیدی ‌بیافرینند.

اینکه ‌لبنان ‌و مردم ‌لبنان ‌متهم‌ شوند و گویا مشکل ‌فلسطین ربطی ‌به ‌لبنان ‌ندارد و دشمن‌ صهیونیستی دشمن‌ لبنان ‌نیست، درهحالیهکه ‌لبنان، از نخستین ‌اهداف ‌صهیونیسم ‌جهانی ‌است‌ و در قلمرو طمع‌ورزی‌های‌ کوتاه‌مدت‌ اسرائیل ‌قرار دارد؛

و اینکه مقاومت ‌فلسطینی ‌را به ورود به ‌امور سیاسی ‌محلی ‌و داخلی ‌بکشانند و چنین ‌تصوری ‌را ایجاد کنند که ‌آرامش ‌و امنیت ‌لبنان ‌برای ‌فلسطینی‌ها اهمیتی ‌ندارد و آنان ‌مردم ‌لبنان ‌را در معرض‌ خطر قرار داده‌اند؛ این ‌تلاش‌ها برنده‌ترین ‌سلاح ‌در دست‌ دشمنی‌ فرصت‌طلب ‌است ‌که ‌برخوردهای ‌شدیدتر میان ‌برادران‌ را انتظار می‌کشد و می‌کوشد فضای ‌برهم‌زدن ‌همکاری‌ و ‌توافق‌نامه‌ قاهره‌ و حاکم ‌ساختن ‌هرج‌ومرج و تردید در دل‌ها را فراهم‌ سازد.

خطرناک‌تر از این، ‌تلاش‌ برای ‌ایجاد شک ‌و تردید در دل‌ها درباره ‌هر شخص و هر کس ‌و هر مؤ‌سسه‌ای است ‌و در نتیجه‌، فروپاشی ‌ثروت‌های ‌ملی ‌و قومی ‌و بدنام‌کردن ‌رهبران ‌مخلص ‌و بنا ساختن ‌کاخ‌ عظمت‌ خویش ‌بر روی ‌ویرانه‌های‌ ماست.

باز هم خطرناک‌تر این است که برخی در صدد از بین بردن ‌ایمان جوانان و فرهیختگان و همه ‌مردم‌اند؛ ایمان‌ به ‌خدا که ‌مایه ‌اطمینان ‌و امید است؛ ایمان ‌به ‌خدا مرگ ‌را با زندگی ‌پیوند می‌زند و هستی ‌انسان ‌و باروری ‌او را متکثر می‌کند؛ ایمانی ‌که ‌نیروهای ‌فرد را بسیج ‌و نیروهای ‌جامعه‌ را یک‌پارچه ‌و رفتار انسان ‌را با حرکت ‌هستی‌، در کاروانی‌که ‌از ازل‌ تا به ‌ابد امتداد دارد، هماهنگ ‌می‌کند؛ ایمان‌ به ‌خدا که ‌افتخارآمیزترین ‌تجربه ‌را برای ا‌عراب خلق‌ کرد و بلندترین‌ عظمت‌ها را برایشان ‌ساخت ‌و همچنان ‌صفحات ‌زندگی‌شان ‌را با رنگ ‌سرخ ‌منقش ‌می‌کند و در شب‌های تاریکشان، پرتوهای‌ امید می‌افروزد.

برخی بر این باورند که ‌این ایمان باید از بین برود، زیرا مایه شکست و سرخوردگی ‌بوده‌ است. آنان می‌خواهند که تاریکی بر زندگی این‌ امت چیره شود تا خفاش‌ها امکان تحرک بیابند.

این ایمان به خدا آنان را می‌آزارد. ازهاینهرو،