گام به گام با امام موسی صدر جلد 2

جلد: 2
صفحه: 291

مختار است، ‌ولی ‌بسیاری ‌از آنان‌ سجده‌ می‌کنند و نه ‌همه ‌آنان. بنابراین، ‌این ‌نقش ‌جهانی‌ در برابر انسان‌ منطقی تربیتی دارد و ما را وامی‌دارد که متعادل‌ و منظم‌ و به ‌تعبیر دینی ‌سجده‌‌کننده و تسبیح‌گو شویم: یُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ.[35] تسبیح ‌به ‌معنای ‌شهادت ‌به ‌منزه‌بودن‌ خلقت از آشفتگی‌ و انحراف ‌و بی‌قاعدگی ‌است.

اما نماز: وَالطَّیْرُ صَافَّاتٍ کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْبِیحَهُ.[36] موجوداتْ ‌خدا را سجده ‌می‌کنند و سجده ‌ما رفتار هماهنگ ‌ما با هستی ‌و نیروها و حرکت‌های ‌آن ‌است. بر این‌ اساس، برای ‌آنکه ‌بتوانیم ‌اراده خود ‌را در زندگی ‌به ‌کار گیریم، ‌که ‌در آن ‌اختیار داریم تا با مجموعه جهانی ‌هماهنگ ‌شویم، باید مسیر رسالت ‌را بپیماییم‌ که ‌دین یا ناموس ‌خلقت ‌و یا ملکوت ‌خدا نامیده‌ می‌شود. به ‌این ‌ترتیب، ‌اگر می‌خواهم‌ در رفتارم ‌با جسم ‌خود هماهنگ‌ باشم‌ که ‌تابع‌ اراده ‌هستی ‌است، باید مسیر خاصی ‌را بپیمایم‌ که ‌به ‌نام ‌رسالت ‌الهی ‌شناخته ‌می‌شود و ‌سه ‌مرحله دارد. مرحله ‌نخست ‌از رسالت‌ الهی، مرحله ‌وجدان ‌است‌ که ‌در اصطلاح ‌ادیان ‌به ‌نام‌ پیامبر باطنی ‌شناخته ‌شده‌ است. مرحله ‌دوم‌ از رسالت، پیامبران‌اند که ‌می‌توانیم‌ آنان ‌را عقول ‌هستی ‌و وجدان‌ هستی ‌بنامیم. پیامبران، پس‌ از وجدان، راه‌ را مشخص‌ می‌کنند و انسان ‌را به ‌رفتاری‌ ارشاد می‌کنند که ‌با خود و با جهان ‌هماهنگی ‌دارد. در اینجا به ‌مرحله سومی می‌رسیم که ‌مرحله دستگاه ‌قضایی است.

‌اگر ما تابع‌ ‌وجدان‌ یا ‌پیامبران ‌باشیم، ‌وظیفه‌مان‌ را ادا کرده‌ایم. اما اگر به ‌عمد راه‌ انحراف ‌را در پیش ‌گرفتیم، که ‌بسیاری‌ از مردم‌ به ‌عمد از حکم‌ وجدان و پیامبران سرپیچی ‌می‌کنند، و یا اگر به ‌خطا منحرف ‌شدیم، که ‌بسیاری‌ از مردم‌ در نتیجه ‌طغیان ‌منافع ‌و عواطف ‌و عقده‌ها و مشکلات ‌و ذهنیت‌های ‌فرهنگی ‌یا اجتماعی ‌منحرف ‌می‌شوند؛ در چنین‌ وضعی ‌جامعه‌ باید در برابر خطاهای ‌عمدی ‌ضمانتی ‌برای‌ بازگرداندن ‌حق ‌به جایگاهش ‌داشته ‌باشد. آیا جز دستگاه قضایی کسی‌ می‌تواند حق ‌را به جایگاهش بازگرداند؟ بنابراین،‌ قضا مرحله سوم از رسالت ‌جهانی ‌الهی ‌است‌ که ‌بر اساس ‌آن ‌انسان ‌بخشی‌ حقیقی ‌از این‌ جهان ‌و هماهنگ ‌با حرکت‌ مجموعه ‌آن ‌است. اما اگر انسان‌ منحرف ‌شود، پیکره‌ای ‌ناموزون‌ خواهد بود که ‌طبیعت ‌و هستی ‌پیکره ‌ناموزون ‌را پس ‌می‌زند، چنان‌که ‌بدن ‌انسان ‌نیز موجود بیگانه‌ را که ‌با ماهیت ‌آن‌ ناسازگار است، پس‌ می‌زند.

بدن ‌انسان ‌عنصر بیگانه را پس‌ می‌زند. ساعتی‌ یا روزی‌ و یا دوره‌ای‌ آن ‌را تحمل‌ می‌کند و سپس ‌آن‌ را، حتی ‌اگر دارو باشد، پس‌ می‌زند. هستی ‌نیز عنصر ناموزون ‌و منحرف ‌را پس ‌می‌زند و موجودی ‌را که ‌با مجموعه ‌هستی ‌هماهنگ ‌است، جاودانه ‌می‌گرداند.

ما در برابر کاخی ‌از علم‌ و صنعت‌ و اخلاق ‌و همدلی ‌قرار داریم. این ‌کاخ‌ها را انسان‌ راست‌کردار ساخته ‌است، اما آنان ‌که ‌منحرف ‌شدند و راهی ‌ناهماهنگ ‌با هستی ‌و نیروهای‌ هستی‌ در پیش‌ گرفتند، در حقیقت ‌مردند و آثارشان ‌هم ‌نابود شد و هستی ‌آنان را به ‌دور انداخت. دوره‌ای‌ از زمان‌ تحملشان‌ کرد و پس ‌از پنجاه ‌یا شصت ‌یا صد و یا دویست ‌سال‌ آنان ‌را به ‌دور انداخت ‌و جهان‌ و تاریخ ‌فراموششان‌ کرد و اثری ‌از آنان‌ در هستی‌ برجای ‌نماند. اما جاودانگان، آنان‌اند که ‌راهی‌ هماهنگ‌ با هستی ‌در پیش گرفتند.


[35]ه«خدا را تسبیح می‌گویند هرچه در آسمان‌ها و هر چه در زمین است.» (جمعه، 1)

[36]ه«مرغانی که در پروازند تسبیح‌گوی خدا هستند.» (نور، 41)