گام به گام با امام موسی صدر جلد 2

جلد: 2
صفحه: 296

نمی‌برد و خواب ‌و آرام نداشت. مادر چونان‌ سیمایی ‌از خدا در برابر طفل ‌قرار می‌گرفت ‌و طفل خدا را به ‌چشم‌ خود می‌دید و سپس، ‌با عقلش ‌به ‌او باور می‌یافت.

این ‌چهره ‌مطلق ‌را پدرش ‌هم‌ داشت. پدرش ‌نیز در انگیزه‌بخشی‌ و تربیت‌ و حمایت ‌از فرزندش ‌همین ‌نقش ‌را داشت ‌و حتی اگر می‌مرد، منافع ‌فرزندانش ‌را حفظ‌ می‌کرد.

سپس، ‌با ورود به ‌مدرسه مطلق دیگری‌ را می‌دید که ‌معلمش ‌بود که ‌می‌آموخت‌ و تربیت می‌کرد و می‌شنید و می‌کوشید و جست‌وجو می‌کرد و مواظب ‌بود و بیداری ‌می‌کشید تا دانش‌آموز خود را تربیت‌ کند. پس ‌از آن، فرد به ‌جامعه منتقل ‌می‌شد و این ‌خاصیت ‌مطلق ‌را در روحانی و قاضی ‌هم ‌می‌دید.

اما در روزگار ما، طفل ‌می‌کوشد تا به ‌صورتی ‌انتزاعی در فضای ‌ایمانی ‌زیست‌ کند، نه ‌مادرش‌ و نه ‌پدرش ‌و نه ‌معلم‌ و شیخ ‌و روحانی، هیچ‌کدام، ‌آن‌ ویژگی‌ مطلق ‌را ندارند. دیگر آیا ایمانی ‌باقی‌ می‌ماند؟ مادر دیگر مطلق ‌نیست ‌بلکه ‌نسبی ‌است ‌و چند ساعتی ‌در خدمت ‌فرزندانش‌ است ‌و مراقب ‌زیبایی ‌ظاهر و دل‌انگیزی ‌لباس ‌و آسودگی ‌شب ‌و روز خویش ‌است و از بی‌قواره‌شدن ‌می‌ترسد؛ می‌خواهد خودش ‌و بدنش‌ و لباس ‌و آسایش‌ خود را حفظ ‌کند. ازهاینهرو، تا حد بسیاری وظایف ‌مادری‌اش ‌را مغفول ‌می‌نهد و این ‌نقش ‌را به ‌مؤ‌سسه ‌یا یتیم‌خانه ‌و یا مهدکودک‌ و خدمتکارش ‌می‌سپارد. در این ‌وضع، کودک ‌در برابر خود آن‌ چهره‌ مطلق‌ مادر و پدر و معلم ‌را نمی‌بیند.

چه ‌می‌توان‌ گفت ‌درباره‌ معلمی‌ که ‌تمام‌ روزش‌ را برای ‌نُه ‌یا ده‌ لیره‌ اعتصاب ‌می‌کند، هرچند که ‌به ‌حق ‌معاش ‌او احترام ‌می‌گذاریم. چه ‌می‌توان ‌گفت‌ درباره ‌معلمی‌که ‌منتظر نمی‌ماند تا ساعات ‌موظفی‌اش ‌به ‌پایان ‌برسد تا وظیفه‌اش ‌را به‌طور کامل‌ انجام‌ داده‌ باشد. چنین معلمی ‌همانند ابزار زندگی ‌می‌کند. دیگر مطلق ‌کجاست؟ الگوی ‌مجسم‌ کجاست؟

دیگر همه‌چیز نسبی ‌و محدود شده است ‌و مطلق ‌به ‌افسانه‌های ‌گذشتگان ‌تبدیل‌ شده ‌که ‌می‌خواستند بر مردم‌ مسلط ‌شوند و آنان ‌را به ‌تسخیر خود درآورند و استعمارشان‌ کنند. دیگر در خانه ‌خبری ‌از آن‌ چهره‌های‌ مطلق‌ نیست. آن ‌مطلق ‌کجاست‌ که ‌امروزه‌ نه ‌در مادر و نه ‌در پدر و نه‌ در شیخ‌ و روحانی ‌و نه ‌در معلم ‌و حکومت ‌و نه ‌در هیچ ‌چیز دیگری‌ نمی‌بینیم. وقتی ‌من ‌به ‌این‌ وضعیت ‌فکر می‌کنم، شک‌ نمی‌کنم ‌که ‌ما در دوره‌ای ‌نابسامان ‌از حیات‌ جهان ‌به ‌سر می‌بریم. ما پاینده ‌نخواهیم‌ بود، زیرا در آن‌ وضع ‌مطلق‌ به ‌سر نمی‌بریم‌ و با رسالت ‌کامل ‌خویش ‌هماهنگی ‌نداریم.

قضات‌ عزیز، می‌توانم ‌بگویم ‌که ‌شما تنها امیدهای ‌مایید. شما می‌توانید بسیاری‌ از خطاها را تصحیح‌ کنید. می‌دانیم‌ که جامعه ‌مانند پیکری ‌واحد است. بیماری ‌قلب ‌بر کلیه اثر می‌گذارد و عفونت‌ انگشتان ‌بر حرارت ‌بدن ‌اثر می‌نهد، زیرا به گرمی ‌و سردی‌ و بیماری ‌و سلامت‌ و نظافت ‌در بدن همانند ‌مجموعه‌ای‌ از اجزا نگریسته‌ می‌شود. جامعه ‌نیز همین‌گونه ‌است. فساد مدیریت به فساد در دستگاه قضایی می‌انجامد و فساد بازار و تجار به فساد مدیریت ‌و فساد آموزش ‌بر دیگر بخش‌ها تأثیر می‌گذارد. این ‌حقیقتی ‌است‌ که ‌با آن ‌مواجهیم. اما امروز روز جهاد است. جهاد همان ‌مقاومت ‌و مقابله با فساد و تأثیرناپذیری ‌از عناصر آن است. اگر بتوانیم ‌گام‌هایمان‌ را استوار کنیم، ‌خواهیم ‌توانست ‌این ‌فساد عظیم‌ را برطرف ‌کنیم.

از این ‌گذشته، وجدان ‌انسان‌ها نیز ما را بر کار