گام به گام با امام موسی صدر جلد 11
جلد:
11
صفحه:
52
بیحساب باشد؟ آیا ممکن است انسان رنجکشیدهای که در طول عمر خود به کار و تلاش مشغول بوده، ولی کسی از او قدردانی نکرده است، با انسانی که در طول عمر خود ستمگری کرده است، بدون اینکه کسی از او بازخواست کند، برابر باشند؟ آیا ممکن است کسی مرتکب جرم و جنایت شود و سپس فرار کند و به حساب او رسیدگی نشود؟ وضع جوامع عقبمانده و غیرمتمدن و ستمگری که ساخته دست انسانهای نادان و بیفرهنگ است، اینچنین است، اما در این جهان با شعور و قانونمند، که هر حرکتی در آن حساب و کتاب دارد، آیا چنین وضعیتی توجیهپذیر است؟ نه.
بنابراین، باید جهان دیگری وجود داشته باشد تا کاستیها جبران شود و ناتمامها تمام شود. قرآن نیز آشکارا به وجود معاد تصریح میکند. بر این اساس، وجود معاد و محاسبه ضروری است و این ضرورت برخاسته از قرآن و منطق عقل است و ما نیز به آن ایمان داریم. همانگونه که گفتیم، قرآن به وجود بهشت و جهنم و حسابرسی در روز قیامت تصریح کرده است و همانگونه که گفتیم، در آن روز انسان پاداش و کیفر کارهای خود را میبیند. گروهی از مردم به تناسخ معتقد شدهاند که برادران دروزی ما آن را «تقمّص» (حلول در جسمی دیگر) مینامند. این دیدگاه در واقع نوعی انکار معاد است، زیرا آنان نمیتوانند بگویند انسان با مرگ از بین میرود. وضع مردگان چه میشود؟ چه کسی انتقام آنان را میگیرد؟ چه کسی از آنان انتقام میگیرد؟ چه کسی از آنان قدردانی میکند؟ چه کسی کاستیها را جبران میکند؟ آنها میگویند روح، وقتی از بدن جدا میشود به جسم دیگری وارد میشود و بر اساس عمل خود در جسم نخستین، در آن جسم دوم یا عذاب میشود یا از نعمتها بهرهمند میشود و آرامش مییابد. آنان این انتقال را نوعی محاسبه به شمار میآورند. روشن است که این بحث هیچ ربطی به دین و مذهب ندارد، بلکه نظریهای فلسفی در فلسفه شرقی است که علما آن را باطل و مردود دانستهاند. بهطور کلی در این بحث چند دیدگاه فلسفی وجود دارد که عبارتاند از:
دیدگاه اول: روح، هنگامی که از بدن انسانی خارج میشود، وارد بدن انسانی دیگر میشود. این نظریه را در کشور ما، تقمّص و در فلسفه، نسخ یا تناسخ مینامند؛
دیدگاه دوم: روح از بدن انسان خارج و به بدن حیوانی مانند میمون یا خوک یا مار وارد میشود که چنین انتقالی را مسخ مینامند؛
دیدگاه سوم: روح از بدن انسان خارج و در قالب جمادات وارد میشود که آن را رسخ مینامند.
همه این نظریهها توهم است و علت آن نیز روشن است. زیرا روحی که در این دنیا پرورش مییابد، رشد میکند، دانش و معلومات به دست میآورد، دوست و تجربه و... پیدا میکند، اگر پس از مرگ وارد بدن دیگری شود، باید همه معلومات خود را و آنچه را به دست آورده است نیز به همراه داشته باشد و توجیهی برای فراموش کردن و از دست رفتن آنها وجود ندارد. از نظر ما روح همواره حضور دارد و غایب شدن آن نتیجه تعامل میان روح و دستگاه بدن است. پس این حلول روح در بدنِ دیگر، چه زمانی رخ میدهد؟
همین سؤال را از شیخالرئیس ابن سینا کردند. او نیز بر این عقیده بود که پیدایش و بقای روح، هر دو، امری روحانی است. (روحانیة الحدوث و روحانیة البقاست.) یعنی خداوند ارواح را هزار سال پیش از
