گام به گام با امام موسی صدر جلد 11

جلد: 11
صفحه: 174

به شکم بست. بار دوم نیز پیامبر نپذیرفت.
بار سوم پس از آنکه فاطمه صاحب فرزندی دیگر شد، پیامبر برای او خدمتکار گرفت. پس از آن نیز فاطمه کارها را تقسیم می‌کرد و همه کارهای خانه را به دوش خدمتکار نمی‌انداخت. این هم نکته‌ای است که باید روی آن درنگ کنیم. زن‌ها و دخترانی که در خانه‌ها خدمتکارند نیز مادر دارند، پدر دارند، احترام دارند، شرافت و آبرو دارند، کرامت دارند، به آسایش نیاز دارند. جایز نیست با آنان سخت‌گیرانه برخورد کنیم. چه بسا دختران یا پسران یا همسر روزی مجبور شود در خانه مردم خدمت‌کاری کنند. چه کسی ضمانت کرده است؟ چه کسی می‌تواند بگوید چنین اوضاعی برای من پیش نخواهد آمد؟ من شخصی را می‌شناسم که ثروتمند و محترم بود ولی مشکلی برایش پیش آمد و به زندان افتاد. چهار یا پنج روز پیش به من نامه‌ای نوشت. همسرش آن را نزد من آورد. او در نامه نوشته بود: من چیزی ندارم و زن و فرزندانم نیز چیزی ندارند. خواهش می‌کنم خانواده‌ای محترم پیدا کنید تا همسرم در خانه آن‌ها خدمت کند. چه کسی می‌داند! ممکن است روزی در آینده برای دختر من یا شما چنین حادثه‌ای رخ دهد.
بنابراین « ﴿ وَلْیخْشَ الَّذِینَ لَوْ تَرَکُواْ مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّیةً ضِعَافًا خَافُواْ عَلَیهِمْ فَلْیتَّقُوا اللهَ وَلْیقُولُواْ قَوْلاً سَدِیدًا »[278] باید از خدا بترسیم. باید از آینده بترسیم. وضع اجتماعی که ما در آن به سر می‌بریم، وضعی طبیعی نیست، در آستانه انفجار است. اگر به وضع اجتماعی ما شوک وارد شود، همه‌چیز دگرگون می‌شود و چه بسا بزرگ، کوچک شود و کوچک، بزرگ؛ ثروتمند، فقیر شود و فقیر، ثروتمند. چه کسی می‌داند؟ تجربه‌های فراوانی از این قبیل در دیگر کشورها و حتی در کشور خودمان، الی ماشاء‌الله، سراغ داریم.
بنابراین، اگر خدا شما را بر کسی مسلط کرد، بر او رحم کنید. خدمتکار یا کارگر یا کودکی را که نزد شما کار می‌کند، انسان به حساب بیاورید و با او همچون انسان رفتار کنید تا اگر روزی شما نیز گرفتار شدید، با شما همین‌گونه رفتار کنند. اگر هم گرفتار نشدید، برخوردی انسانی داشته‌اید. برای خدمتکار زمان و کار مشخص کنید و فرصتی را برای استراحت او قرار دهید.
امام رضا(ع) از کنار خدمتکارانش می‌گذشت. آن‌ها نشسته بودند و غذا می‌خوردند. خواستند از جایشان بلند شوند، ولی امام نگذاشت آنان برخیزند. روزی نیز خدمتکار خود را پی کاری فرستاد، ولی او دیر کرد. امام به دنبال او رفت و دید خوابیده است. امام نزدیک او نشست و بادبزن را برداشت و شروع به باد زدن او کرد. رحمت و مهربانی کجاست! خدمتکار نیز انسان است. باید با برادران خود برخورد نیک داشته باشیم.
فاطمه(س) کارهای خانه‌اش را تقسیم کرد. روزی خودش کار می‌کرد و خدمتکار استراحت می‌کرد و روزی خدمتکار کار می‌کرد و فاطمه استراحت می‌کرد. روش فاطمه این است. ما می‌توانیم روش دیگری داشته باشیم، مثلاً شب یا روز را برای کار تعیین کنیم. امام رضا(ع) به خدمتکارانش می‌فرمود: روزها برای ما باشید و شب‌ها برای خودتان. آن خدمتکاری که امام بالای سرش نشسته بود و بادش می‌زد، وقتی از خواب بیدار شد، امام او را سرزنش کرد و گفت: برادر! من تو را برای کاری فرستاده بودم، چرا آن را انجام ندادی؟ قرار بود روزها چند

[278]. «باید از خدای بترسند کسانی که اگر پس از خویش فرزندانی ناتوان برجای می‌گذارند، از سرنوشت آنان بیمناک‌اند باید که از خدای بترسند و سخن عادلانه و به صواب گویند.» (نساء، 9)