گام به گام با امام موسی صدر جلد 11

جلد: 11
صفحه: 169

برخورد کرد. محمد حنفیه ناراحت و غمگین برگشت و با چشمان پر از اشک پرسید: «تنها من پسر شما هستم؟ حسن و حسین هم که حضور دارند.» امام علی(ع) به او فرمود: «تو پسر منی، ولی آن دو پسران رسول خدا هستند. حسن و حسین بازماندگان پیامبر(ص) در میان امت او هستند و من بیش از تو و خودم، مراقب زندگی آنان هستم.»
البته این بدان معنا نیست که حسن و حسین هیچ کاری انجام نمی‌دادند. در جنگ جمل، امام حسن مسئول حل مشکل شتر و مشکل گروه بنی ضبه و دیگر سختی‌های آن جنگ بود. ولی من این مطلب را نقل کردم، تا بگویم پیامبر(ص) و امام(ع) و مردم، حسن و حسین را پسران رسول خدا(ص) می‌دانستند.
وقتی مشخص شد که ادامه نسل و ذریه پیامبر در میان امت، تنها از طریق حضرت زهرا(س)ست، نقش ایشان در تداوم نسل پیامبر(ص) اهمیت ویژه‌ای پیدا کرد. کودکی که از حضرت زهرا(س) متولد می‌شد، فقط پسر او نبود. پدر او هم می‌بایست شایستگی آن را داشته باشد که پدر نسل پیامبر(ص) باشد. این مسئله مهمی بود و امکان نداشت پیامبر(ص) درباره آن سهل‌انگاری کند؛ یعنی نمی‌توانست اجازه دهد هر مردی بیاید و با زهرا(س) ازدواج کند و در فرزندان او اثر بگذارد. از این رو، می‌فرمود: من منتظر وحی هستم. علت باطنی که پیامبر(ص) پیشنهاد خواستگاران را رد می‌کرد، این بود که خود حضرت زهرا(س) خواستگاران را نمی‌پذیرفت، تا اینکه علی(ع) از ایشان خواستگاری کرد.
برخی از صحابه به امام علی(ع) گفتند: «هر کدام از ما که از زهرا خواستگاری کردیم، پیامبر قبول نکرد. تو برو، شاید موافقت کند.» امام به خواستگاری رفت، درحالی‌که فقیر بود و هیچ نداشت. او با خجالت خدمت پیامبر رسید. رسول خدا فرمو��: شاید برای خواستگاری آمده‌ای؟ فرمود: آری. آن‌گاه پیامبر وارد خانه شد و نظر زهرا را پرسید و ایشان با این ازدواج موافقت کرد. و شاید این موافقت به سبب اشاره‌ای غیبی بود که قبل یا بعد از خواستگاری از آسمان رسیده بود. البته کار بدون سختی پیش نرفت. اخیراً به قصد تهیه همین مقدمه، درباره زندگی حضرت زهرا(س) تحقیق می‌کردم. در برخی نقل‌ها دیدم که بسیاری از زنان مدینه نزد حضرت زهرا جمع شدند و او را از موافقت با این ازدواج برحذر داشتند و از او خواستند تا این ازدواج را رد کند، چون علی(ع) فقیر است و دائم مشغول جنگ است و مرد جنگ است نه مرد خانه و بیم مرگ بر او می‌رود. همچنین می‌گفتند علی انسان سرسخت و یک‌دنده و سخت‌گیری است و نمی‌تواند همسر خوبی باشد. یعنی افراد فتنه‌گر و دمندگان در گره‌ها این مسئله را رها نکردند، ولی حضرت زهرا سلام‌الله علیها والاتر از آن بود که تحت‌تأثیر این سخنان قرار بگیرد و موافقت کرد.
ازدواج با مهریه‌ای که به آن «مهر السنه» می‌گوییم، انجام شد؛ مهریه‌ای اندک که در روزگار ما بیشتر از 250 لیره نیست. گمان می‌کنم صد درهم بود.
در اینجا و قبل از ادامه بحث، باید توجه داشت که درمورد خواستگاری در احادیث آمده است: «هر وقت کسی آمد که از لحاظ اخلاق و تدین مورد پسند شما بود، دخترتان را به ازدواج او درآورید وگرنه شر و فساد زم��ن را فرامی‌گیرد.» بدون شک، در ازدواجِ اولِ دختری که در خانه است، پدر حق دارد که قبول کند یا نپذیرد، یعنی پدر ولی دختر است. اینجا نکته مهمی هست. بسیاری از ما این حق را به‌درستی