گام به گام با امام موسی صدر جلد 11

جلد: 11
صفحه: 168

ازدواج حضرت زهرا(س)

بسم‌الله الرحمن الرحیم والصلوة والسلام علی سیدنا محمد وعلی آله الطیبین الطاهرین.
در هفته‌های گذشته به مناسبت نزدیک بودن میلاد حضرت زهرا(س)، درباره سیره آن بزرگوار بحث می‌کردیم. امروز از میان فصل‌های این کتاب گران‌قدر، مایلم درباره موضوع ازدواج حضرت زهرا(س) و زندگی خانوادگی ایشان صحبت کنم.
آن دسته از روایات و منابع تاریخی که سیره حضرت زهرا و مسئله ازدواج ایشان را نقل کرده‌اند، تأکید می‌کنند که حضرت زهرا(س)، دختر فرستاده خدا، با همه کمالات و جایگاه و شکوهی که داشت، مورد توجه گروه‌های مختلف صحابه، از ثروتمندان و ��زرگان و جوانان قرار داشت و بسیاری از آنان از ایشان خواستگاری کرده بودند و هریک از آنان آرزو داشتند که افتخار ازدواج با ایشان را پیدا کنند.
عده بسیاری حضرت فاطمه(س) را از پیامبر خواستگاری کردند، ولی پیامبر در پاسخ به آنان به یک علت ظاهری و یک علت غیرظاهری استناد می‌کرد و به مردم می‌فرمود: «من در انتظار بشارتی از سوی خداوند سبحان هستم.» یعنی منتظر دستور خداوند هستم.
علت این امر چه بود؟ چرا ازدواج دختر رسول خدا نیازمند اشارتی غیبی بود. به نظرم علت روشن است. علتش چیزی غیر از کمالات و موقعیت حضرت زهرا نبود. علتش این بود که حضرت زهرا(س) حلقه اتصال نسل پیامبر بود. هنگامی که ابراهیم پسر رسول خدا(ص) از دنیا رفت، ‌پیامبر فرزندی به نام ابراهیم داشت که در سال دوم هجری از دنیا رفت. بدخواهان بر اساس عادت قبیله‌ای گفتند: پسر رسول خدا مرد و او ابتر است، یعنی نسلی ندارد؛ چون آن‌ها دختران را جزو فرزندان به حساب نمی‌آوردند. آنان می‌گفتند چون پسرش مرده و نسل او منقطع شده است، وقتی خودش بمیرد، رسالت و دعوت او نیز پایان می‌یابد. از این رو، از سر شماتت او را ابتر می‌نامیدند. در پاسخ آنان وحی الهی نازل شد: « ﴿ اِنّا اَعطَیناک الکَوثَرَ *فَصَلِّ لِرَبِّک وَانحَر *اِنَّ شانِئَک هُوَ الاَبتَرُ .»[269]
ابتر کیست؟ کسی که بعد از مرگش نسلی از او نم��‌ماند. ای پیامبر، تو ابتر نیستی، بلکه دشمنانت ابترند. نسل و رسالت تو باقی خواهند ماند و دعوت تو گسترش خواهد یافت و دین تو دین جاودانی است و حتی نسل تو نیز جاودانه می‌ماند. درست است که پسرت از دنیا رفته است، ولی نسل تو باقی خواهد ماند. از چه راهی؟ از راه حضرت زهرا(س).
پیامبر(ص) حسن و حسین را پسران خود می‌نامید و می‌فرمود: «این دو پسر من، امام‌اند، خواه قیام کنند، خواه صلح.» منظورش این بود که حسن و حسین پسران او هستند.
در بسیاری از جنگ‌ها و به‌ویژه جنگ جمل، امام علی(ع) به پسر دومش، محمد بن حنفیه که مادرش زنی غیر از حضرت زهرا(س) بود، سه بار فرمان داد که به دشمن حمله کند، درحالی‌که حسن و حسین ایستاده بودند. بار سوم امام به پشت فرزندش محمد حنفیه زد و فرمود: «حرکت کن، مادر مرده.» چون او از جنگ می‌ترسید و امام نمی‌خواست که پسری ترسو داشته باشد. بنابراین، با تندی و خشونت با او

[269]. «ما کوثر را به تو عطا کردیم. پس برای پروردگارت نماز بخوان و قربانی کن که بدخواه تو خود ابتر است.» (کوثر، 1ـ3)