گام به گام با امام موسی صدر جلد 11

جلد: 11
صفحه: 112

است که شمشیر را بر شکم خود بگذارم و به آن تکیه دهم [تا در من فرو رود]، از آن فروگذار نمی‌کردم. روشن است که خداوند به چنین کاری خشنود نیست و از این رو، علی چنین نکرد، ولی او از خوابیدن در بستر پیامبر نهراسید و از آن خودداری نکرد و بدین‌ترتیب، پیامبر توانست ه��رت کند، درحالی‌که خانه‌اش از سر شب تا سپیده در محاصره بود و خطر مرگ، هر لحظه امام را تهدید می‌کرد.
در جنگ خندق که مأمور نبرد با عمر و بن عبدود شد و همچنین در جنگ‌های بدر و احد و حنین و دیگر جنگ‌ها، هیچ‌گاه از مبارزه و جان‌فشانی خودداری نکرد. ایشان در سخنی مشهور فرموده است: «باکی ندارم از آنکه به کام مرگ درافتم یا مرگ مرا در کام خود کشد.»[157] زیرا او ارزش رسالت و دوام آن و هدف آفرینش خود را به‌خوبی می‌داند. می‌داند که هدف، نفسِ انسان یا خوردن و آشامیدن نیست. ایشان در یکی از زیباترین تعابیر تربیتی فرموده‌اند: «ما خُلَقتُ لِیَشغَلَنی أکلُ الطَّیِّباتِ کَالبَهیمَة المَربوطَة هَمُّها عَلَفُها أو المُرسَلَة شَغَلَها تَقَلُُّبُها.»[158] (مرا نیافریده‌اند تا خوردنی‌های گوارا سرگرمم سازد، چون چارپایی بسته که به علف پردازد، یا آن که واگذارده است و به این سو و آن سو رود.) امام، انسانی را که هدفی بالاتر از زندگی ندارد، به چارپای بسته‌شده تشبیه می‌کند.
فاطمه(س) در خطبه خود درباره شوهرش چنین فرموده است: «هرگاه آتش جنگ می‌افروختند، خداوند آن را خاموش می‌ساخت؛ هرگاه شاخ شیطان سر بر می‌آورد یا فتنه مشرکان دهان می‌گشود، پیامبر برادرش را در کام آن می‌افکند و او بازنمی‌گشت، مگر آنکه آن را سرکوب کرده بود و زبانه‌های آتش را با شمشیر فرو نشانده بود. در راه فرمان خدا سخت می‌کوشید، بدان‌سان که خود را از نفس می‌انداخت. همواره نزدیک رسول خدا بود و سرور اولیای خدا؛ کمر همت بسته بود، خیرخواه و تلاشگر و سخت‌کوش بود، ولی شما، در زندگی مرفهِ خود، آسوده و سرخوش و ایمن بودید و بلا و گرفتاری ما را در کمین نشسته بودید و گوش به زنگ اخبار آن بودید. هنگام کارزار عقب می‌نشستید و از جنگ فرار می‌کردید.»[159]
فاطمه(س) در این خطبه می‌گوید، در طول تاریخ رسالت، هرگاه آتش جنگ زبانه می‌کشید و درنده‌خویان به اسلام حمله‌ور می‌شدند، محمد دست علی بن ابی‌طالب را می‌گرفت و در دل آتش می‌افکند تا آن را خاموش کند و بازگردد. و این کار همیشگی امام بود.
یقیناً این شجاعت و قدرت و شوق فانی شدن در ذات پروردگار، هرگز به برتری‌جویی و فساد در زمین آلوده نمی‌شود. ماجرای کشتن عمروبن عبدود، این حقیقت را ثابت می‌کند: وقتی علی(ع) بر عمرو، قهرمان عامری چیره شد و خواست او را بکشد (البته این پس از آن بود که او از پذیرفتن اسلام خودداری کرد و بر ضد اسلام شمشیر کشید) عمرو به علی اهانت کرد. امام دست نگه داشت و از روی سینه او برخاست و ساعتی راه رفت تا خشمش فرو نشست. سپس بازگشت و او را کشت. چرا؟ برای آنکه خشم برای نفس با خشنودی پروردگار آمیخته نشود و انگیزه کشتن این دشمن خدا، تنها خشنودی خدا باشد و خشم او هرگز در این کار نقشی نداشته باشد.

[157]. «ما أُبُالی وَقَعتُ عَلَی الموَتِ أو وَقَعَ المَوتُ عَلَی.» ابن ابی‌الحدید، عبدالحمید بن هبة‌الله، شرح نهج‌البلاغة، چاپ اول: قم، مکتبة آیة‌الله المرعشی النجفی، 1404ق، ج 6، ص 117.
[158]. شریف الرضی، محمدبن‌حسین، نهج‌البلاغه، تصحیح صبحی صالح، چاپ اول: قم، هجرت، 1414ق، ص 418، نامه 45.
[159]. طبرسی، حسن بن فضل، مکارم الأخلاق، چاپ چهارم، قم، شریف رضی، 1412ق، ج 1، ص 100 101.