گام به گام با امام موسی صدر جلد 11
جلد:
11
صفحه:
110
و کسی غیر از آنان حق فهمیدن آن را ندارد، با او مخالفت میکردند.
این مرد از نظر فکری الهامبخش بسیاری از جنبشهای اسلامی ازجمله جنبش ما بوده است و ما، إنشاءالله تلاش خواهیم کرد که علاوه بر شماره آینده نشریه أمل و رسالة، در شماره دیگری خلاصه اندیشههای او را منتشر کنیم و همچنین اندیشهها و کتابها و سخنرانیهای او را در حد توان و با توجه به امکاناتی که در لبنان داریم، ترجمه کنیم.
بیتردید جریانی که به دکتر شریعتی احترام میگذاشت و از او پشتیبانی م��کرد، تقریباً جریانی پرطرفدار و نیرومند بود. جوانان مسلمان و جریان اسلامی در ایران، قدرتمندتر از دیگر جریانهای حزبی بودند، زیرا دانشگاه در دست آنان بود و افزون بر آن، اسلام تأثیر عمیقی در جامعه ایران داشت. حتی وقتی کمونیستها تسلیم حکومت شدند، جنبش اسلامی همچنان به مقاومت و مبارزه ادامه داد. از دست رفتن دکتر شریعتی برای اندیشه اسلامی و انقلابی، یعنی اندیشه مجاهدانه متکی بر ایمان به خداوند، خسارتی بود و از این رو، ما از دست رفتن او را ضایعه میدانیم و در این روز که روز علی(ع)، مولای او و مولای ماست، او را گرامی میداریم و به روح او فاتحه میفرستیم.
طبیعتاً بحث امروز ما درباره علی بن ابیطالب(ع) است که برای گرامیداشت میلاد او گردهم آمدهایم. ما علی بن ابیطالب را سرور رهبران خود میدانیم، زیرا رفتار و گفتار و مواضع او الگو و الهامبخش کارهای ماست.
همانطور که میدانیم، علی بن ابیطالب(ع) در کعبه به دنیا آمد و این افتخاری است که هیچ کس جز او بدان نرسیده است. ولی او هرگز در زندگی خود به آن نبالید، یعنی هیچگاه در مقام مقایسه یا مباهله یا فخرفروشی نگفت: ای مردم! من کسی هستم که در کعبه متولد شدم، ولی شما در خانههایتان متولد شدید. هیچگاه به این امتیاز افتخار نکرد، چرا؟ چون خودش آن را انجام نداده بود و بنابراین، افتخاری برای او نبود. میتوان گفت برای مادرش یا برای آن مرحله زمانی افتخار بود و شاید به دلایل دیگری این اتفاق عنایتی از سوی خداوند بود، ولی علی نقشی در ولادت خود در درون کعبه نداشت، زیرا در این دنیا نبود تا کاری انجام دهد و در راه آن متحمل رنجی شود.
روی این نکته کمی درنگ میکنم. میدانید که پیامبر(ص) پسری به نام ابراهیم داشت که مادرش ماریه قبطیه بود. پیامبر او را که تنها پسرش بود، بسیار دوست میداشت. وقتی ابراهیم از دنیا رفت، پیامبر بهشدت گریه میکرد. در همان روز خورشیدگرفتگی رخ داد. مردم گفتند این حادثه به سبب مرگ ابراهیم است و آسمان و جهان هستی سوگوار ابراهیماند و خورشید برای همدردی با محمد تاریک شده و گرفته است. در آن زمان چه کسی میتوانست این سخن را انکار کند؟ مردم، همگی، به پیامبر محبت و ایمان داشتند و از این رو، این سخن را پذیرفتند. وقتی پیامبر(ص) این سخن را شنید، برآشفت و آن را انکار کرد و فرمود: «إِنَّ الشَّمسَ وَالقَمَرَ آیَتانِ مِن آیاتِ اللهِ... لایَنکَسِفانِ لِموتِ أحَد وَلا لِحیاتِه.»[153] (خورشید و ماه دو نشانه از نشانههای خداوندند... و به سبب مرگ کسی یا تولد کسی دستخوش گرفتگی نمیشوند.)
دین ما دانشمدار و واقعگرایانه است. پیامبر میتوانست آنان را تأیید کند یا ساکت بماند و بگذارد
[153]. کلینی، محمدبن��عقوب، الکافی، چاپ چهارم: تهران، دارالکتب الإسلامیة، 1407ق، ج 3، ص 208.
