گام به گام با امام موسی صدر جلد 11
جلد:
11
صفحه:
104
نجات مردم از فقر و مرض و برآوردن نیاز آنان کافی نمیدانست، مقدار آن را افزایش میداد. این کشف جدیدی نیست، زیرا همه فقها چنین نظری دارند. پس وجود فقر دلیلی بر مقصر دانستن جامعه است.
امیر مؤمنان(ع) انگیزهای جز رضای خداوند نداشت. اگر آن بُعدِ وجود او را که به روح و قلب او مربوط است، مطالعه کنیم، میبینیم که بسیار شگفتانگیز است، زیرا در آن سوی اعمالش اثری از خودش نیست و هرچه هست خداست: « ﴿ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ ﴾ .» [143]خداست که علی را حرکت میدهد، اوست که با دست علی ضربه میزند و با زبان او سخن میگوید و با دست او بخشش میکند. اوست که افکار علی را به ذهنش میاندازد. البته این اختصاص به امیر مؤمنان(ع) ندارد، هر کس که خود را برای خدا خالص کند و قدم در راه او بردارد و سعیاش این باشد که خودخواهی و انگیزهها و منافع شخصی در او تأثیری نداشته باشد، روش علوی را در پیش گرفته و در راهی وارد شده است که به این جایگاه میرسد؛ جایگاهی که سرور کائنات و معلمِ علی بن ابیطالب(ع)، حضرت محمد بن عبدالله -علیه افضل الصلاة والسلام - اساس آن را نهاده است. دست علی از روی غضب و طمع شخصی حرکت نمیکند و به همین سبب، از روی سینه عمرو بن عبدود بلند شد و او را نکشت، زیرا خشمش [در آن لحظه] انگیزه شخصی داشت.
چشم علی(ع) با انگیزه منافع شخصی نگاه نمیکند، بلکه در راه اطاعت فرمان خدا کار میکند. خلیفه دوم، عمر بن خطاب، هنگام طواف خانه خدا، مر��ی را دید که خون از صورتش جاری است. مرد نزد عمر شکایت کرد و از او خواست که حقش را از علی(ع) که او را زده بود، بگیرد. عمر در اثنای طواف به امام برخورد کرد و گفت: ای اباالحسن، این مرد شکایت میکند و میگوید که تو او را زدهای. حضرت جواب داد: بله، من او را زدهام، زیرا در حین طواف دیدم که چشمچرانی میکند. در حین عبادت سرگرم گناه و نگاه کردن به صورت زنان بود، من هم او را زدم. عمر رو کرد به طرف مرد و گفت: عمر کاری از دستش برنمیآید، زیرا چشم خدا بر تو افتاده و دست خدا تو را زده است.
عزیزان، این مسیر مسیری نیست کـه معجزهآسا و شاذ باشد و یا به عده خاصی منحصر باشد و دیگران از آن محروم باشند. این حقیقت اسلام است. اسلام است که علی را اینگونه تربیت کرد. اطاعت پروردگار است که از میان مردم چنین الگویی میسازد. ما هم در این مسیر قرار داریم و میتوانیم آن را طی کنیم. این مسیر از دسترس ما دور نیست. اصلاً به همین سبب علی(ع) را امام میخوانیم، زیرا ما هم باید مثل او شویم. این است معنای امام؛ نه اینکه آن را مثل گوهری ارزشمند بدانیم و آن را مقدس بشماریم و به آن دل ببندیم، ولی اثری از او در زندگیمان دیده نشود. این مساوی است با کشتن امام.
من معتقدم که قاتلان واقعی امام آنهایی نیستند که او را به ظاهر به قتل رساندند، بلکه قاتلان واقعی او کسانی هستن�� که رسالتش را کشتند و از بین بردند و تأثیر او را در راهنما بودن نادیده گرفتند. چرا این راه روشن را که پیش روی ما قرار دارد، دنبال نمیکنیم؟ آیا همین کافی است که در شناسنامه منتسب به او و شیعه او باشیم؟ خیر، این کافی نیست. اینگونه نسبتهای اسمی برای استخدام در ادارهها یا ثبتنام در مدرسه یا سوداگری فرقهای که در لبنان متعارف است، به کار میآید. اینکه مذهب
[143]. «و بدانید که خدا میان آدمی و قلبش حایل است.» (انفال، 24)
