گام به گام با امام موسی صدر جلد 11

جلد: 11
صفحه: 101

حق دیگران چنین رفتاری می‌کند.
این مرد بزرگ که همّ و غمش خدمت به مردم بود، در همان روز اول که از جنگ صفین برگشت، پیش از آنکه دست‌اندرکاران بیت‌المال بتوانند حقوق خانواده‌های شهدای جنگ را بپردازند، زنی را در بازار دید که مشک آبی با خود حمل می‌کند و پیوسته می‌گوید: «خداوند بین من و ابوالحسن قضاوت کند [و حق مرا از او بگیرد].» حضرت به او گفت: «ای بنده خدا، ابوالحسن چه ظلمی در حق تو کرده است؟» جواب داد: «همسرم در جنگ کشته شده است و من و فرزندانم بی‌سرپرست مانده‌ایم.» حضرت بدون آنکه خود را معرفی کند، مشک آب را بر دوش خود گذاشت. این در حالی بود که امام، خلیفه مسلمانان و بزرگ‌ترین حاکم جهان از نظر وسعت امپـراتوری بود -‌ اگر امپـراتوری تعبیر صحیحی باشد - و به همراه زن به راه افتاد. بعضی از اصحاب، او را دیدند، اما حضرت اشاره کرد که نزدیک نشوند؛ می‌خواست دنیا را پیش چشم خود خوار و حقیر کند. رفتند تا اینکه به خانه زن رسیدند. امام وقتی فرزندان او را دید، بار را بر زمین گذاشت و رفت و برای زن و بچه‌ها مقداری غذا تهیه کرد. سپس از زن پرسید: «کاری هست که انجام دهم؟» زن گفت: «لطفاً شما تنور را روشن و آماده کنید تا من خمیر درست کنم و آن را برای پخت آماده کنم. مقداری هم با بچه‌ها بازی کنید تا من بتوانم غذا بپزم.» امیر مؤمنان(ع) پذیرفت و مشغول بازی با بچه‌ها و روشن کردن تنور شد. در همین وقت، زن شنید که حضرت پیشانی خود را جلو آتش گرفته و می‌گوید: «بچش ای ابوالحسن، این‌ جزای‌ کسی است‌ که‌ حقوق‌ یتیمان را ضایع‌ کند.»[136]
ببینید این دل چگونه در برابر درخواست باطل برادر خود سخت و بی‌رحم می‌شود! در واقع این بی‌رحمی نیست، دادن حق دیگران به برادرش، مساوی است با محروم کردن کسانی که هنوز حق خود را نگرفته‌اند. گناه آنان چیست که برادر امام نیستند؟ تکلیف کسانی که از نزدیکان امام نیستند، چه می‌شود؟ آیا این گناه آنان است که مادرشان با مادر او یکی نیست؟ یا قبیله و عشیره آنان با امام یکی نیست؟
حضرت می‌داند که رأفت نشان دادن به عقیل، مساوی است با محروم شدن دیگران که از عقیل هم محتاج‌ترند. بنابراین، امیر مؤمنان(ع) به فکر نزدیکان خود هم نبود.
آیا به سود کسانی که به او خدمت می‌کردند، کار می‌کرد؟ باز سیره و وضعیت امام می‌گوید: خیر. طلحه و زبیر همواره درصدد واگذاری خلافت به امام بودند و از طرف‌داران او در شورا و از اولین کسانی بودند که بعد از رسیدن او به خلافت با او بیعت کردند. این دو وقتی نزد امام آمدند تا سهم خود را از خلافت مطالبه کنند و امام صورت‌حساب‌های آنان را پرداخت کند، حضرت شمع بیت‌المال را خاموش کرد و شمع دیگری افروخت و گفت: اولی از بیت‌المال بود و من هرگز برای کارهای شخصی از آن استفاده نمی‌کنم.
پس انگیزه امام از فعالیت‌هایش چه بود؟ آیا غیر از رسیدن به دنیا، انگیزه شخصی دیگری داشت؟ خیر. در جنگ احزاب، در آن روز سخت و طاقت‌فرسا که مسلمانان به ستوه آمده بودند و جان‌ها به لب رسیده بود و گمان‌های نابجا به خدا می‌رفت،[137] امیر

[136]. ر. ک: ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی‌طالب علیهم السلام، چاپ اول: قم، نشر علامه، 1379ق، ج 2، ص 115.
[137]. اشاره به آیه شریفه « ﴿ إذ جاؤوکُم مِن فَوقِکُم وَمِن اَسفَلَ مِنکُم وَاِذ زاغَتِ الابصارُ وَبَلَغَتِ القُلوبُ الحَناجِرَ وَتَظُنّونَ بِالله الظّنونا »؛ آن‌گاه که از سمت بالا و از سمت پایین بر شما تاختند، چشم‌ها خیره شد و دل‌ها به گلوگاه رسیده بود و به خدا گمان‌های گوناگون می‌بردید.» (احزاب، 10)