گام به گام با امام موسی صدر جلد 11

جلد: 11
صفحه: 100

مقام دنیا و یا یک زندگی خصوصی تلاش می‌کرد؟ آنچه به دفعات از سخنان و افعال امام شنیده و خوانده‌ایم، این ادعا را رد می‌کند. او همواره می‌گفت و به گفته خود پایبند بود که «ألا وَإنَّ إمامَکُم قَد ارتَضی مِن دُنیاهُ بِطِمرَیهِ وَمِن طُعمِهِ بِقُرصَیهِ.»[132] (بدانید که امامتان از دنیایش به دو پیراهن فرسوده و در غذایش به دو قرص نان اکتفا کرده است.) هر کس با لباس و غذا و زندگی شخصی امام آشنا باشد، می‌بیند که به این چ��زها اهمیتی نمی‌داده است.
آیا امام در فکر شهرت یـا در انـدیشه خلافت و پـادشاهی بـود؟ هرگز! سیره‌اش چیز دیگری می‌گوید. او دائماً می‌گفت و به گفته خود ملتزم بود که «وَاللّهِ لَو أُعطیتُ الأقالیمَ السَّبعَةَ بِما تَحتَ أفلاکِها عَلی أن أعصِیَ اللّهَ فی نَملة أسلُبُها جُلبَ شَعیرة ما فَعَلتُهُ.»[133] (به خدا قسم، اگر آسمان‌های هفت‌گانه را با همه آنچه در زیر آن‌ها قرار دارد، به من بدهند تا در مقابل آن، با کشیدن پر کاهی از دهان مورچه‌ای، نافرمانی خدا را بکنم، هرگز چنین نخواهم کرد.)
اگر سخنان حضرت را در لحظات آخـر حیات خود، در آخرین وصیتش با خطبه‌ای که موقع رسیدن به خلافت ایراد کرد و در اصطلاح، با عهدنامه‌اش مقایسه‌ای بکنیم، می‌بینیم که کاملاً با یکدیگر مطابق و هماهنگ‌اند. این نشان‌دهنده آن است که نشستن بر تخت بزرگ‌ترین حکومت جهان، که دامنه آن از اقیانوس اطلس تا اواسط چین را در برمی‌گیرد، با خفتن در بستر مرگ، در نظر امام تفاوتی ندارد، اگر نگوییم بستر مرگ برای او خوشایندتر و راحت‌تر است. و چگونه نباشد درحالی‌که گفته خود اوست که: «وَاللهِ لابنُ أبی‌طالِب آنََسُ بِالمَوتِ مِن الطِّفلِ بِثَدیِ أُمِّهِ.»[134] (به خدا قسم، علاقه پسر ابی‌طالب به مرگ، بیشتر از علاقه نوزاد به پستان مادرش است.)
آیا به فکر نزدیکان و اقوام خود بود؟ بله، به فکر نجات آنان از جهالت و طغیان و ظلم بود، ولی اگر کسی در بیت‌المال طمع می‌کرد و درصدد بود تا با سوءاستفاده از موقعیت و انتساب خود به امام، سهم بیشتری از بیت‌المال داشته باشد، با او همان می‌کرد که با برادرش عقیل کرد. داستان حضرت با عقیل معروف است: عقیل، برادر بزرگ‌تر حضرت، که نابینا و فقیر بود، نزد او آمد و سهمی بیشتر از حق خود از بیت‌المال، درخواست کرد. او می‌دانست که امام موهای ژولیده و صورت سیاه و سوخته فرزندانش را دیده است و تصور می‌کرد که می‌تواند دل امام را، که همواره برای دردمندان و بینوایان می‌سوزد و می‌تپد، به دست آورد. لذا در خواهش خود پافشاری و التماس کرد. اما امام چه پاسخی به او داد؟ قطعه آهنی را در آتش داغ کرد و آن را به دست برادرش نزدیک کرد، وقتی عقیل از حرارت آهن، احساس سوزش کرد، زبان به گلایه گشود که: تو می‌خواهی دست مرا بسوزانی؟ امام(ع) فرمود: مادران داغ‌دیده در عزایت گریه کنند! آیا به سبب حرارت قطعه آهنی که بشری آن را برای کارهای خود داغ کرده، آه و ناله می‌کنی و مرا به سوی آتشی که پروردگار آن را به سبب خشم و غضب خود افروخته، دعوت می‌کنی؟[135]
علی کسی است که بخل برای او معنا ندارد و حتی معاویه درباره او گفته است: «اگر دو خانه داشته باشد، یکی پر از طلا و دیگری پر از کاه، طلاها را زودتر از کاه‌��ا در راه خدا انفاق می‌کند.» ولی با برادرش به سبب زیاده‌خواهی او و چشمداشت او به

[132]. شریف الرضی، محمدبن‌حسین، نهج‌البلاغه، تصحیح صبحی صالح، چاپ اول: قم، هجرت، 1414ق، ص 417، نامه 45.
[133]. پیشین، ص 347، خطبه 224.
[134]. پیشین، ص 52، خطبه 5.
[135]. ر. ک: پیشین، ص 346، خطبه 224.
صفحه101 از487