گام به گام با امام موسی صدر جلد 11
جلد:
11
صفحه:
102
مؤمنان(ع) به نبرد عمرو بن عبدود عامری، پهلوان کفار، رفت و بر او پیروز شد، ولی پیش از آنکه کارش را یکسره کند، عمرو بن عبدود به او جسارت کرد. حضرت از روی سینه او بلند شد و دور میدان چرخی زد تا عصبانیتش فرو نشیند. آنگاه برگشت و او را کشت و فرمود: نخواستم خشم خود را در اجرای خواسته پروردگارم دخیل کنم.
علی کسی را نمیکشد، مگر انسانـی را کـه بـه میکروبـی تبـدیل شده و هزاران نفر از همنوعانش را از بین میبرد. علی بدون فرمان خدا دست به کشتن کسی نمیزند و خدا به کشتن کسی فرمان نمیدهد، زیرا بندگان خود را دوست دارد. ولی گاهی انسان به عنصر فساد و شر تبدیل میشود. در این وقت، به حکم خدا، قانون به قتل او دستور میدهد و آن کس که مأمور اجرای حکم است، با دلسوزی و چشمی گریان حکم را اجرا میکند.
غضب در کارهای علی هیچ نقشی نداشت و از روی ترس هم دست به کاری نمیزد. آیا کسی که میگوید: «برایم تفاوتی نمیکند که من به سراغ مرگ بروم یا مرگ به سراغ من بیاید.»[138] از مرگ میترسد؟ آیا کسی که شب در بستر رسول خدا(ص) میخوابد، بیآنکه آماده دفاع از خود باشد، از مرگ واهمهای دارد؟
ما وقتـی با دشمن روبـهرو میشویم، آمـاده و هوشیـار و مسلح هستیم. هر قدر هم که شجاع و قوی و از نظر تعداد بیشتر باشیم، باز با آمادگی به رویارویی او میرویم؛ ولی امیر مؤمنان(ع) بدون سلاح و درحالیکه خود را تسلیم مرگ کرده بود، در بستر پیامبر(ص) خفت. دور تا دور خانه پر بود از دشمنانی که نقشه قتل پیامبر را در سر داشتند و گمان میکردند که او در بستر خود خوابیده ��ست. پس از آنکه علی(ع) مطمئن شد که این کار، جان پیامبر(ص) را از مرگ نجات میدهد و زمینه هجرت او را از مکه فراهم میکند، بیآنکه سلاحی با خود بردارد، در جای او خوابید؛ بهطوری که حتی کودکی از کفار هم میتوانست او را بکشد. ترس برای این مرد معنایی نداشت، نه ترس از مردم و نه ترس از آتش جهنم. میگوید: «إلهی ما عَبَدتُکَ خَوفاً مِن نارِکَ وَلا طَمَعاً فی جَنَّتِکَ بَل وَجَدتُکَ أهلاً لِلعِبادَةِ فَعَبَدتُکَ»[139] (خدایا، تو را عبادت نکردم از ترس آتشت یا به طمع بهشتت، بلکه تو را شایسته عبادت یافتم و عبادتت کردم.) همچنین میفرماید: «إنَّ قَوماً عَبَدوا اللهَ رَغبَةً فَتِلکَ عِبادَةُ التُّجارِ وَإنَّ قَوماً عَبَدوا اللهَ رهبَةً فَتِلکَ عِبادَةُ العَبیدِ وَ إنَّ قَوماً عَبَدوا اللّهَ شُکراً فَتِلکَ عِبادَةُ الأحرارِ.»[140] (گروهی خدا را به طمع بهشت عبادت میکنند؛ این عبادت تاجران است. عدهای خدا را از ترس آتش عبادت میکنند؛ این عبادت بردگان است. و عدهای خدا را از روی وفاداری و تعهد به شکرانه نعمتهایش عبادت میکنند؛ این عبادت آزادگان است.)
از این همه نتیجه میگیریم که انگیزه او نه ترس و طمع بود و نه مسائل شخصی و خانوادگی و نه منافع سیاسی، بلکه هدف او رضایت خداوند بود. او به هر عملی از این منظر نگاه میکرد، ولی بدون تنگنظری. از دنیا متنفر بود، ولی از چه دنیایی؟
[138]. «ما أُبالی وَقَعتُ عَلی المَوتِ أو وَقَعَ المَوتُ عَلَیَّ.» ابن ابیالحدید، عبدالحمید بن هبةالله، پیشین، ج 6، ص 117؛ نیز ر. ک:شریف الرضی، محمدبنحسین، نهجالبلاغه، تصحیح صبحی صالح، چاپ اول: قم، هجرت، 1414ق، ص 91، خطبه 55.
[139]. ابن ابیجمهور، محمد بن زینالدین، عوالی اللئالی العزیزیة فی الأحادیث الدینیة، قم، دار سیدالشهداء للنشر، 1405ق، ج 2، ص 11.
[140]. شریف الرضی، محمدبنحسین، نهجالبلاغه، تصحیح صبحی صالح، چاپ اول: قم، هجرت، 1414ق، ص 510، حکمت 237.
